معرفی و دانلود کتاب علیه سنگ + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب علیه سنگsubscriptionAvailable

کتاب علیه سنگ

نوع کتاب
۳.۸(از ۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مسعود ضرغامیان
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب علیه سنگ

«علیه سنگ» مجموعه شعرهای شاعر معاصر ایرانی، مسعود ضرغامیان است. ضرغامیان، که پیش‌تر مجموعه شعر «به سه دلیل» را روانه بازار کتاب کرده است، در این دفترشعرهای مربوط به سال‌های ۸۷ خود و بعد ازآن را منتشر کرده است. شعرهای صرغامیان فضایی خیال‌انگیز و فراواقعی و در عین حال ملموس و دلچسب دارند. زبان شعرهای او اگرچه بسیار ساده است، اما از برهم‌ریختگی‌های صرف و نحوی رایج در زبان بسیاری از شاعران امروز به دور است. کلمات همیشه از دهان بیرون نمی‌آیند همیشه از خود صدایی ندارند گاهی گوشه‌ی چشمی پیدا می‌کنند و خیلی آرام از پوستِ خود بیرون می‌زنند چشم‌هایت را در این لحظه‌ها می‌خواهم وقتی که لب نمی‌تواند پرنده‌ای را در قفس نشان بدهد

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب علیه سنگ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:علیه سنگ
موضوع:شعر معاصر
نویسنده:مسعود ضرغامیان
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۳/۰۸/۰۸
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۵۸ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۲۲۹۴۶۴۷
تعداد صفحه‌ها:۷۸ صفحه
قیمت کتاب:۵۲۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

بیات
۱۳۹۸/۰۹/۰۳

ارزش خوندن رو داره

۰

بریده‌هایی از کتاب

چڪاوڪ
۲۷
کلمات همیشه از دهان بیرون نمی‌آیند همیشه از خود صدایی ندارند گاهی گوشه‌ی چشمی پیدا می‌کنند و خیلی آرام از پوستِ خود بیرون می‌زنند
-Dny.͜.
۱۱
نگاه کن شب شکل غمگین خداست
-Dny.͜.
۸
بنّای ساده‌ای است پدر مصالح دیگران را فراهم می‌کند خانه‌های‌شان را می‌سازد و خودش زیر باران خیس می‌شود هر ماه پاهای عقب‌افتاده را با دست‌هایش به سر کار می‌برد غروب که می‌شود تاول‌هایش را پشت در می‌گذارد و با قلب به خانه می‌آید
Sina Iravanian
۲
به هر بهانه که می‌توانی مرا از زمان بگیر پیش از آن‌که زمان ما را از هر دومان بگیرد
Sina Iravanian
۱
می‌گوید: چه‌قدر زندگی در کنار رطب شیرین بود هنوز پاهایم صدای بوق کفش‌هایم را درنیاورده بود که صدای آژیر خانه را لرزاند دست از پا گم شد و کوچه به جای کفش‌های بچه‌ها پُر شد از پوتین‌ها گونی‌های برنج از خاک و دل‌های ما...