با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
احضاریه

دانلود کتاب احضاریه

۳٫۸ از ۱۳۹ نظر
۳٫۸ از ۱۳۹ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب احضاریه

**با خرید این کتاب می‌توانید در مسابقه بزرگ کتابخوانی احضاریه (پویش مطالعاتی روشنا) شرکت کنید**

«احضاریه» تازه‌ترین رمان علی موذنی، نویسنده توانای معاصر است. این داستان بر اساس سفر نویسنده به کربلا و شرکتش در پیاده‌روی اربعین نوشته شده است. این رمان با مضمونی دینی در رفت و برگشت بین گذشته و حال، روایتی از زندگی یک روزنامهنگار است که برای سفر به کربلا نه دعوت که احضار می‌شود.

«نه آبی نه خاکی»، «ملاقات در شب آفتابی»، «ظهور»، «ارتباط ایرانی»، «مأمور»، «خوش نشین»، «دوازدهم» و «آپارتمان روباز» از آثار دیگر این نویسنده‌اند.

مسعود روزنامه‌نگاری است که با اصرار و پیشنهاد یکی از دوستانش راهی سفر کربلا می‌شود و هنگام آماده‌شدنش برای سفر، خواهرش عارفه خوابی عجیب می‌بیند که به سفر او ارتباط پیدا می‌کند و همین خواب و تلاش خواهرش برای همراه شدن با او در این سفر، ماجراهای رمان را به پیش می‌برد:

«گفت: «این‌قدر واقعی بود که... آمده بود نشسته بود همین‌جا لب تخت و دست گذاشته بود روی شانه‌ام. توی خواب فکر می‌کردم برایم مهمان آمده و باید خودم را به زور بیدار کنم. چشم که باز کردم، دیدمش. می‌دانستم اوست. می‌شناختمش. روی مقنعه و چادرش گرد و خاک نشسته بود... زیاد... گرد و خاکی که حتی با شستن هم از بین نمی‌رود. گرد و خاکی که جزء تار و پود شده... الهی بمیرم... لب‌هاش مسعود... لب‌هاش ترک خورده بود... از عطش...»

و بلندتر از پیش گریه کرد. گفت: «یک پیرهن دستش بود. پیرهن نه. دشداشه شاید... بلند بود... خونی بود... از چند جا هم چاک خورده بود... توی خواب می‌دانستم این پیرهنی است که موقع جنگ با لشکر یزید تنِ امام حسین بوده...»

یکی از درون‌مایه‌های کتاب «احضاریه» به چالش کشیدن موضوع «طلبیده شدن» از جانب معصوم است. علی مؤذنی با هنرمندی این مضمون را لابه‌لای سطرهای داستانی لطیف درباره کربلا و مصایب حضرت زینب (س) پنهان کرده. اینکه معصوم ما را نمی‌طلبد، احضار می‌کند. طلبیدن یعنی درخواست کردن و این درخواست باید از جانب ماموم باشد نه امام. ما باید طلب دیدار امام را داشته باشیم. و این طلب به معنای طلبکار بودن نیست. به معنی درخواست و خواهش است. اما احضار کردن یعنی به حضور خواستن. یعنی لایق دیدار شدن.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۸۵)
صدرا
۱۳۹۹/۰۸/۱۶

بخوانید اما مشکلاتی جدی داشت ولی خواندنش ضرر ندارد شروعی عالی دارد توصیفات خوبی دارد و داستان را به راحتی برای خواننده مجسم میکند داستان پردازی خوبی دارد متن روانی دارد ولی تنها مشکلش پایان داستان است متأسفانه از نظر من نویسنده نتوانسته سوال هایی را که در

- بیشتر
نرگس
۱۳۹۹/۰۸/۱۵

جز بهترین کتابهایی بود که خوندم. توصیه میکنم حتما بخونید😊

حلما
۱۳۹۹/۰۷/۱۷

قشنگ بود ازین نظر که زندگی حضرت زینب رو از زبان خودشون بیان کردن ولی اخرش خیلی گنگ بود من نفهمیدم چی شد بالاخره

کاربر ۲۰۷۴۹۴۱
۱۳۹۹/۰۷/۱۷

سلام 👋 این کتاب رو به کسانی توصیه میکنم که درک داشته باشن ... درک حرف نویسنده این داستان رو باید بخونی و بفهمی و لذت ببری توصیفش در کلمات سخته ... حتما بخونید🌸🌸

sabzak
۱۳۹۹/۰۷/۱۶

داستان ایده‌ی جالبی داشت. خوب شروع شد ولی خوب ادامه پیدا نکرد. نیمه‌ی ابتدایی داستان با وجود اشکالات، بسیار بهتر از نیمه‌ی دوم بود. روایت گنگ بود.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۱۰)
- بسم الله الذی لا اله الا هو...
نون صات
ما هر ادعایی داشته باشیم، به همان ادعا امتحان می‌شویم!
|قافیه باران|
عمار برای این ادعایش سند محکمی دارد که فرمایش رسول خداست: «ای عمار، اگر امت من دو دسته شدند، تو با دسته‌ای باش که علی در آن است. اگر امت من یک طرف ایستاد و علی یک طرف، تو در طرفی بایست که علی یکه و تنها ایستاده است.»
❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برانگیخته شد برای این‌که ما همه تسلیم خدا باشیم نه تسلیم بنده‌های خدا... همین یک کلمه...»
علی
حسین پنجهٔ پای مادر را گرفت. گفت: «قسم‌ات بدهم که بمانی؟» مادر سر تکان داد که نه. گفت: «زینب جان، خوب از این دو برادرت مواظبت کن!» و چشمانش را بست. زینب گفت: «یعنی باید ادای تو را دربیاورم؟ نازشان کنم؟ غذا بگذارم جلویشان؟» فاطمه چشم‌هاش را باز کرد. گفت: «یاد می‌گیری که چطور، عزیزم...» حسین گفت: «این یعنی خداحافظی؟» فاطمه گفت: «نه عزیزم. سفارشتان را کردم!» حسن گفت: «بار ما را روی دوش زینب نگذار، مادر جان. خودت بمان!»
azar
«خدا همان‌قدر که کریم است، غیور هم هست.»
علی
ضریح از دور مشخص بود. اما دلم خواست سریع نروم کنارش. گفتم این شکلاتی را که به دهان گذاشته‌ای، بهتر است نجوی، بلکه آرام‌آرام بایدش بمکی!
hassan fatemi
و بعد دست پدرم را گرفت و بالا برد و فرمود: «علی را خوب می‌شناسید. او با قرآن است و قرآن با اوست. او و قرآن از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند. پس آگاه باشید که چه می‌کنید!»
spg1378
ناگهان چشمم افتاد به ضریح که گوشه‌ای از رخ خود را نمایان کرده بود و حالا داشت مرا به خود می‌خواند.
آسمان
علی خندان گفت: «بندهٔ خدا!» زینب گفت: «چقدر بداخلاق بود!» لحنش بیشتر شوخ بود تا گله‌مندانه. اما علی همین را هم برنتافت. پرهیزدهنده گفت: «غیبت؟» زینب گفت: «نبود؟» علی گفت: «اخلاق او را به بدی یاد کردی و این غیبت است. باید می‌گفتی چرا عصبانی بود.» زینب گفت: «استغفر الله ربی و اتوب الیه!» علی گفت: «آفرین دختر خوب!»
❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۲۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۳,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۶/۱۸
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۰۱۹-۰۱-۹
تعداد صفحات۲۲۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۳,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۶/۱۸
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۰۱۹-۰۱-۹