با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب همه چیز از هم می‌پاشد اثر چینوا آچه‌بهoff

کتاب همه چیز از هم می‌پاشد

نویسنده:چینوا آچه‌بهعلی هداوندانتشارات:کتاب نشر نیکاسال انتشار:۱۳۹۱تعداد صفحه‌ها:۲۲۴ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۵از ۴۰ رأیخواندن نظرات
انتشاراتکتاب نشر نیکا

سال انتشار۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها۲۲۴ صفحه

معرفی کتاب همه چیز از هم می‌پاشد

«همه چیز از هم می‌پاشد» یک رمان مدرن آفریقایی اثر «چینوا آچه‌به»، نویسنده اهل نیجریه است که به بیش از پنجاه زبان ترجمه شده و بیش از هشت میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به‌فروش رسیده است.

چینوا آچه‌به که در سال ۲۰۰۷ برنده‌ی جایزه‌ی بین‌المللی بوکر شد، بیشتر شهرتش را مدیون همین رمان است. این اثر، داستانی درباره وضعیت کشورهای استعمار شده افریقایی در واخر قرن نوزدهم است. جوامع افریقایی در آن زمان، هنگام ورود مبلغان مسیحی و استعمارگران اروپایی دچار بحران و فروپاشی شدند. «چینوا آچه‌به» وضعیت کشورش را در هنگام این هجوم خانمان سوز به نگارش درآورده است و در کنار آن با نگاهی جزئی و دقیق به آداب و سنن جامعه‌اش به نقد رویکردهای بدوی مردمانش نیز پرداخته است.

داستان در روستایی به نام «اوموفیا» در طرف شرقی رود نیجر می‌گذرد. شخصیت اصلی رمان «اوکنکو» مردی مورد احترام، بزرگ قبیله و پایبند به سنت‌های بومی است. او خشن و جنگجو است، اما مهربان و پرعاطفه نیز هست؛ اما هرگونه نشانه نرمش را که به نظرش مخصوص زنان است، پس می‌زند و به مرور توان خود را در برخورد با اندیشه‌های تازه از دست می‌دهد و فرو می‌پاشد.

کتاب داستان از بین رفتن جایگاه اوکنکو را در زندگی قبیله‌ای و در مواجهه با ورود مبلغان مذهبی خشن و تازه ‌کار اروپایی بازگو می‌کند. در «همه چیز از هم می‌پاشد» نویسنده تلاش می‌کند به مخاطب بفهماند که جوامع افریقایی، به تمامی بدوی و خشن و وحشی نبوده‌اند که استعمارگران آنها را با اندیشه‌های آزادی‌بخش و متمدنانه از این بدویت نجات دهند؛ بلکه آنها نیز صاحب اندیشه‌های بلند بوده‌اند و با ورود استعمارگران تمام این اندیشه‌ها، به یک‌باره زیر برچسب توحش از میان رفتند.

نظرات کاربران

شکیبا خسروی
۱۳۹۹/۰۲/۰۲

کتابی از قاره‌ای که نمی‌شناسیم: «همه چیز از هم می‌پاشد» اگر به من یا شما بگویند اولین کلمه‌ای که با شنیدن آفریقا به ذهنتان می‌رسد چیست، کلماتی می‌گوییم که شاید خیلی دوست داشتنی نباشند. فقر، تحجر، سیاه پوست، گرما، بدبختی. اما بنظر می‌رسد

- بیشتر
motahareh
۱۳۹۹/۰۱/۳۱

این کتاب جزو سه گانه ایست به نام «سه گانه آفریقایی». بعد از خوندن این کتاب متوجه شدم چقدر اطلاعات کمی از کشورهای آفریقایی دارم یا چقدر یک مرد سفید پوست رو راحت میتونم تصور کنم اما یک مرد آفریقایی

- بیشتر
فاطمه مقدم
۱۳۹۹/۰۱/۱۳

این کتاب به بهترین شکل نشون میداد که باور های مذهبی و خرافات چه تاثیراتی در تمام ابعاد زندگی آدما دارن. و این موضوع فقط درباره کشور های آفریقایی صدق نمی کنه. میشه به تمام سرزمین های هرچند پیشرفته که دچار

- بیشتر
شراره
۱۳۹۹/۰۱/۰۴

کتاب کم حجم و خوش خوانی هست.خیلی جالبه که بدونیم قبیله های بدوی چه افکاری داشتند و چجوری در این افکار غرق شده اند و اگر دخالت بیگانگان نبود خیلی راحت به زندگی خودشون ادامه میدادند.

fazi a
۱۳۹۹/۰۱/۱۹

کتاب جریان یک زندگی عادی در یک قبیله های افریقایی رو شرح و پیوند بین نیاز و ترس با عقاید یک ملت رو نشون میده.عقایدی که کورکورانه ازش تبعیت میکنند(و میکنیم). و استعمارگرایی که فکر میکنن وظیفه دارن به یکباره و

- بیشتر
Hamed Olia
۱۳۹۸/۰۹/۲۱

کتاب خیلی زیبایی بود به شخصه اطلاعاتی از قبایل آفریقایی نداشتم کتاب خیلی رسوم رو عالی بیان میکنه، یکی دیگه از قسمتای جالب کتاب تاکید قبایل به اهمیت خانواده یا قبیله بود. به شدت توصیه میشه به دوستان. یا علی.

هادی
۱۳۹۸/۰۷/۲۸

بسیار کتاب خوب و‌گیراییه. دوستان از دست ندید

nafi3_94
۱۳۹۹/۰۸/۰۶

رمان خوب و پرکششی بود توصیف آداب و رسوم و نحوه‌ی ورود مسیحیت به قبایل بدوی آفریقا جذاب بود ممنون از طاقچه واسه پیشنهاد این کتاب در چالش کتابخونی سال ۹۹

Alireza Chaparian
۱۳۹۸/۰۹/۰۴

کتاب بسیار زیبایی از تقابل پدر و پسر و تقابل سنت و مذهب جدید که باعث مشهور شدن نویسندش شده... حتما باید خوند این کتاب رو

حسن بابائی
۱۳۹۸/۰۶/۳۰

عالیه این کتاب فقط حیف 5 تا بیشتر نمیشه ستاره داد

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۱۵)
خورشید اول به اونایی می‌تابه که جلوِ اون می‌ایستند و بعد به کسانی می‌تابه که جلوش زانو می‌زنن.
Amin
« وقتی ماه می‌درخشد آدم چلاق هم شور قدم زدن پیدا می‌کند. »
Melika_SA
کسی که به بزرگ‌ترها احترام می‌گذارد راه بزرگی خود را هموار می‌کند
rezaat98
هیچ چیز تلخ‌تر و دردناک‌تر از این نیست که مرد احساس تنهایی و درماندگی کند.
Farnaz Bagherlou
چرا پشه‌ها همیشه سراغ گوش آدم می‌روند؟ بچه که بود مادرش در این‌باره برایش قصه‌ای گفته بود؛ اما این قصه هم مانند بقیهٔ قصه‌هایی که زن‌ها می‌گویند احمقانه بود. مادرش گفته بود پشه از گوش خواهش کرده بود با او عروسی کند که گوش از خنده روده‌بر شده و افتاده بود روی زمین. بعد از پشه پرسیده بود: « مگه فکر می‌کنی چقدر زنده‌ای؟ عین اسکلت می‌مونی. » پشه که تحقیر شده بود راهش را کشید و رفت و هر وقت گذارش به گوش می‌افتاد می‌گفت هنوز زنده است.
mary
 هیچ داستانی نیست که واقعیت نداشته باشه. دنیا انتها نداره و چیزی که بین عده‌ای از مردم خوبه بین آدمای دیگه مایهٔ نفرته.
Melika_SA
« هیچ داستانی نیست که واقعیت نداشته باشه. دنیا انتها نداره و چیزی که بین عده‌ای از مردم خوبه بین آدمای دیگه مایهٔ نفرته.
صبا بانو:)
جنگیدن مرد با یک زن شجاعت نیست. »
AS4438
« وقتی ماه می‌درخشد آدم چلاق هم شور قدم زدن پیدا می‌کند. »
𝐒𝐚𝐧𝐚𝐳...♡
« آروم باش! تو نه خدایان را رنجانده‌ای نه اجدادت را؛ موقعی که مردی با خدایان و اجداد خود آشتی باشد خوب بودن و بد بودن کشت و کارش بستگی به زور بازوی او دارد. یونوکا، همهٔ قبیله تو را به خاطر ضعف در استفاده از قمه و بیلت می‌شناسند. وقتی همسایه‌های تو با تبرهایشان برای انداختن درخت‌های جوان عازم جنگل‌ها می‌شوند، تو در روستا می‌مانی و در زمین خسته و فرسوده سیب‌زمینی می‌کاری که برای رشد کردن زحمتی ندارند. آن‌ها برای آباد کردن مزارع خود از هفت رودخانه می‌گذرند و تو در خانه می‌مانی و برای زمین و خاک بی‌حاصل قربانی می‌کنی. برو خانه و مثل یک مرد کار کن. »
صبا بانو:)