معرفی و دانلود کتاب از عشقاباد تا عشق آباد (جلد۱) + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب از عشقاباد تا عشق آباد (جلد۱)
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب از عشقاباد تا عشق آباد (جلد۱)

نوع کتاب
۴.۰(از ۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
منصور انوری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب از عشقاباد تا عشق آباد (جلد۱)

«از عشقاباد تا عشق آباد» رمانی است دو جلدی بر اساس داستانی واقعی؛ به این ترتیب که، در سال ۱۳۴۲ فرزند کوچک دبیر اول حزب کمونیست ترکمنستان به سرطان مبتلا می‌شود. پدربزرگ کودک که در زمان جنگ‌جهانی دوم در ایران اقامت داشت و در آن مدت به امام هشتم ارادت پیدا کرده بود، نوه‌اش را با وجود مخالفت پسرش که از اعضای فعال حزب کمونیست بود، از بیمارستان می‌دزد و برای شفا گرفتن از امام هشتم به مشهد می‌رساند. در این مسیر اتفاقات بسیاری برایشان می‌افتد تا اینکه به مشهد می‌رسند. منظور «منصور انوری» نویسنده‌ی «از عشقاباد تا عشق آباد» از عشق آباد اول در نام این رمان همان پایتخت ترکمنستان است و عشق‌آباد دوم اشاره به شهر مشهد دارد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب از عشقاباد تا عشق آباد (جلد۱) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:از عشقاباد تا عشق آباد (جلد۱)
موضوع:رمان، ادبیات مذهبی، داستان ایرانی
نویسنده:منصور انوری
انتشارات:انتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۴/۰۵/۲۳
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۵.۹۸ مگابایت
تعداد صفحه‌ها:۵۰۰ صفحه
قیمت کتاب:۳۵۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Reyhan
۱۳۹۸/۰۱/۰۹

رمانی که دیدگاهم رد نسبت به قسمتی از تاریخ وسیع تر کرد و از لحاظ معنوی و ملی بسیار تاثیر گذار بود

۰
unknown
۱۳۹۷/۰۵/۲۹

فروردین امسال این کتاب را مطالعه کردم.مدتی بعد هم_صرفا برای جلسه نقد کتاب_جاده ی جنگ این نویسنده راتا جلد هشتم خواندم. طبق گفته نویسنده,داستان,تقریبا واقعیت دارد وهمین نکته است که آنرا جذابتر میکند.اما چیزی که بیشتر از هرچیز به چشم میخورد...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

Bi vafa
۵
گفت: «من که متوجه این تفاوت نمی‌شم!» استوار نفسی تازه کرد و گفت: «دکتر، تو داری یه سرهنگ ارتش سرخ رو به حرم می‌بری، نه یه روستاییِ آبا و اجدادی مسلمان و معتقد رو!»
m.r
۵
هرگز نباید از دشمن غافل بود؛ حتی در زمان صلح.
Bi vafa
۲
استوار خندهٔ تلخی کرد و گفت: «شاید اگه دادگاهی بود و مرد شریفی مثل دکتر رئیس اون دادگاه بود، این دلایلی که تو برای تبرئهٔ من جفت و جور کردی، کاری صورت می‌داد، اما تو هم خوب می‌دونی که شکوهی به عمرش یه دادگاه درست و حسابی ندیده؛ اگر هم دیده بود، اولین کاری که انجام می‌داد اونجا رو به توپ می‌بست!
m.r
۰
«آتش که گرفت، خشک و تر می‌سوزه. دشمن که هجوم کرد، مرزبان و گلّه‌بان نمی‌شناسه!»