معرفی و دانلود کتاب جنگ بود + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب جنگ بودsubscriptionAvailable

کتاب جنگ بود

۴.۶(از ۴۱ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
احسان محمدی
categoryدسته‌بندی:
دفاع مقدس

قیمت:

۷,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

معرفی کتاب جنگ بود

«جنگ بود» روایتی است داستانی از زندگی واقعی نویسنده کتاب «احسان محمدی». جنگ بود، در زمان رونمایی تحسین بسیاری منتقدان ادبی را به دنبال داشت. قلم جذاب نویسنده، توصیف دقیق جزییات و شخصیت پردازی قوی، مخاطب را در عمق داستان فرو می‌برد. به‌طوری که گویی خواننده خود در متن داستان، زندگی در یک شهر مرزی جنگ‌زده را تجربه کرده‌است. در قسمتی از رمان می‌خوانیم:«سرش را انداخت پایین و انگار با نوک انگشتش روی پیراهن سرمه‌ای بلندی که می‌پوشید، خط‌های درهم‌برهم کشید. شنیدن صدای مادرم همیشه آرامم میکرد. مثل آخر شب‌ها که برایمان لالایی می‌خواند و یادمان می‌رفت کی خوابمان برده. توی تاریکی و روشنی صبح صورتش را می‌دیدم که مثل ماه می‌درخشید. ستاره‌های آبی خالکوبی‌شده روی چانه‌اش بیش از هر وقت دیگری به نظرم زیبا آمد و دلم می‌خواست انگشتهایم را دراز می‌کردم و دست می‌زدم به ستاره‌های چانه‌اش.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب جنگ بود و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابجنگ بود
عنوان در زبان مبدأجنگ بود
موضوعدفاع مقدس
نویسندهاحسان محمدی
انتشاراتانتشارات کتاب آمه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۴/۰۲/۱۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۷۳ مگابایت
شابک-۹۷۸-۶۰۰-۷۰۳۳-۳۰-۲
تعداد صفحه‌ها۱۵۹ صفحه
قیمت کتاب۷۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

S
۱۳۹۷/۰۷/۲۸

برهه ای از دوران کودکی نویسنده است،که در دوران جنگ تحمیلی در یکی از روستاهای مرزنشین دهلران اتفاق افتاده. روایتی ساده و دلنشین از دوران کودکی او به همراه خواهران و برادران کوچکترش که شیرین ترینشان ابوذر خوش زبان و بانمک...بیشتر

۸
مها
۱۳۹۸/۰۸/۱۷

جنگ برنده ندارد ... جنگ هنوز زنده است... یک داستان واقعی با روایتی خوشخوان و زنده والبته حقیقت تلخ جنگ

۰
حسینی
۱۳۹۷/۰۷/۱۰

بسیار زیبا بود اوایل خنده بر لبم آورد ولی در آخر خیلی دردناک بود

۰
Saman
۱۳۹۸/۰۷/۱۱

جنگی که همه دنیا بود با ما... چه مادرانی که هنوز چشم انتظار دسته گل های جوان خود هستند.و چه انتظاری... کتاب خوب ، بدون هیچ اضافه گویی.جنگ را از دیدیک کودک دیدن هم خواندنی است

۰
3741
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۷/۰۶/۱۳

قصه ی پرغصه والبته پرافتخار دفاع مردمی مظلوم بادستی خالی ازمهمات وقلبی پرازعشق درجنگی نابرابر

۰
مریم
۱۳۹۷/۰۴/۲۴

به نظرم کتاب عالی بود.همچنین‌کتاب دیگه ی این نویسنده به اسم‌مارکز درتاکسی..من که دوست نداشتم کتاب تموم بشه

۰
mostafa
۱۳۹۷/۰۵/۲۴

کتابی عالی برای اشنای با عشایر و روستایی های زمان جنگ ومشکلات ان ها اما قلمش چندان باب دل نبود

۰
sweet fall
۱۳۹۷/۰۴/۳۱

همیشه بزرگترها نسبت به وقوع یک جنگ از دید خودشون تصمیم میگیرن فارغ از پیامدهایی که به نوبه خودش ممکنه برای هر قشری داشته باشه مخصوصا بچه ها که نادیده گرفته میشن و شاید اثراتی مضاعف روی روح و جسم...بیشتر

۰
مرتضی ش.
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۲

🌷یکی از بهترین کتابهایی که در حوزه دفاع مقدس خوانده ام. روایتی واقعی از زبان یک کودک ۹ ساله که در روستایی نزدیک مرز زندگی میکند و واقعیت‌های جنگ را به زیبایی تمام بیان میکند. چه قلم زیبایی! دست مریزاد! 🌷...بیشتر

۰
িមተєကє .నមժមተ
۱۳۹۸/۰۲/۱۲

جنگ بود ... و جنگ هنوز زنده است... ممنون از نویسندگانی که از دفاع مقدس به زیبایی مینویسند . (از معدود کتاب های دفاع مقدسی بود که خواندم و احساس کردم علاوه بر محتوا از نظر ارزش ادبی هم قابل قبول بود)

۰
آشنا
۱۳۹۷/۰۴/۲۴

یکی از بهترین کتابهایی بود که تا به حال خوندم داستان ملموسی داره. واقعا عالی بود

۰
یاسمن مهری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۲۴

خیلی داستان جذاب و روایت گیرا و واقعی از جنگ بود با بیان و لحنی که واقعا اون درد رو به انسان منتقل میکرد . جنگ در دل تمام مردمی که طعمش را چشیدند تا ابد زنده است .

۰
sami
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۱۱

تا اواسط داستان حرف تازه ای وجود ندارد ولی از اون به بعد خیلی تراژیک میشه! جنگ هنوز تمام نشده! روح خاله نورکه و ابوذر شاد ..

۰
کاربر ۹۵۷۱۴۷
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۱۸

عالی بود

۰
کاربر 8346011
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۰

من قبلا نظرات و متن ها و مقالات احسان محمدی را خوانده بودم و از تأثیر گذاری اونها لذت میبردم. این کتاب به همون اندازه تأثیرگذاره و احساسات نویسنده را خیلی قشنگ منتقل میکنه... فصل آخرش هم محشره

۰

بریده‌هایی از کتاب

همیشه فکر می‌کردم چرا روی پیت‌های حلبی روغن می‌نویسند: هیدروژنه! در زبان کُردی به زن می‌گویند «ژن»! از طرف دیگر می‌دانستم حیدر را با این «ه» نمی‌نویسند. ولی نمی‌فهمیدم چرا باید در مورد حیدر و زنش روی پیت حلبی چیزی بنویسند؟
مادربزرگ💝
۴۹
منتظر بودم که سرباز عراقی شلیک کند و تیرش از شلوار کُردی گشادی که مادرم از شلوار کهنه بابا برایم درست کرده بود، رد شود و پوستم را بشکافد.
min
۳۸
- بابا! یعنی ما پیروز شدیم یا عراق؟ - روله! جنگ پیروز ندارد!
مرتضی ش.
۱۳
اختر هم شروع کرد به مشق نوشتن. بعضی حرف‌ها را باید با مداد قرمز می‌نوشت. برای این‌که خوش‌رنگ‌تر دربیاید، نوک مداد را می‌زد روی زبانش و می‌نوشت. دفتر کمی خیس می‌شد، ولی آن حرف پررنگ و پهن درمی‌آمد.
S
۱۰
شب که می‌خواستیم بخوابیم، دوست داشتم نزدیک بابا می‌خوابیدم، سرم را روی بازویش می‌گذاشتم و مثل وقت‌هایی که دلش می‌گرفت و توی حیاط جا می‌انداختیم و دراز می‌کشیدیم و برایمان «آساره» می‌خواند، باز هم بخواند. صدایش همیشه غم داشت. به ستاره‌هایی که توی آسمان چشمک می‌زدند، نگاه می‌کردیم و بابا با صدایی آرام که دل آدم را می‌لرزاند، می‌خواند: - آساره تو بلونی و مال وات دیاره راس بگو درو نگو احسان د چه کاره؟
S
۱۰
اسم صدام که می‌آمد، به نظرم یک حیوان بزرگی بود شبیه سگ‌های علی حسین که لباس نظامی داشت با تفنگ‌های بزرگ. هیچ‌وقت عکسش را ندیده بودم، فقط تعریفش را با نفرتی که بزرگ‌ترها از او داشتند، شنیده بودم.
3741
۷
اعتراضی در کار نبود، فایده‌ای هم نداشت. جنگ بود و عادت کرده بودیم که نخواهیم، قناعت کنیم و خوشحال باشیم که هنوز زنده‌ایم و هواپیماهای عراقی که از بالای سرمان رد می‌شدند، روستا را بمباران نکرده‌اند و گوش‌بُرها که می‌گفتند شب‌ها می‌آیند و جاده‌ها را می‌بندند و گوش مسافرها را می‌برند، سراغ ما نیامده‌اند. عدسی در آن حال‌وهوا می‌توانست خوش‌مزه‌ترین غذای دنیا باشد.
maria
۴
جنگ بود و عادت کرده بودیم که نخواهیم، قناعت کنیم و خوشحال باشیم که هنوز زنده‌ایم
mt
۴
- بابا! یعنی ما پیروز شدیم یا عراق؟ - روله! جنگ پیروز ندارد!
کیمسین
۴
ابوذر یواش و جوری که انگار عراقی‌ها ممکن است صدایمان را بشنوند، گفت: - تو می‌گویی باید فرار کنیم؟ گفتم: - همه دارند فرار می‌کنند. بهروز این‌ها هم رفته‌اند پهله! ما که تفنگ نداریم با عراقی‌ها بجنگیم!
3741
۳
زندان موصلتصویر جلد کتاب زندان موصل
علی‌اصغر رباط‌جزی
دانه‌های انار؛ خاطرات خودنوشت آزاده حسین کرمیتصویر جلد کتاب دانه‌های انار؛ خاطرات خودنوشت آزاده حسین کرمی
حسین کرمی
سلول ۱۸تصویر جلد کتاب سلول ۱۸
علی‌اشرف درویشیان
از یادرفتنتصویر جلد کتاب از یادرفتن
محمدحسین محمدی
کوچه‌ نقاش‌ها: خاطرات سیدابوالفضل کاظمیتصویر جلد کتاب کوچه‌ نقاش‌ها: خاطرات سیدابوالفضل کاظمی
راحله صبوری
زمین ناله می کند: خاطرات محمود شیرافکنتصویر جلد کتاب زمین ناله می کند: خاطرات محمود شیرافکن
حسن شیردل
پرواز روی خاک: خاطرات سرهنگ خلبان منوچهر شیرآقاییتصویر جلد کتاب پرواز روی خاک: خاطرات سرهنگ خلبان منوچهر شیرآقایی
سیدقاسم یاحسینی
جهنم تکریت؛ خاطرات سرگرد آزاده مجتبی جعفریتصویر جلد کتاب جهنم تکریت؛ خاطرات سرگرد آزاده مجتبی جعفری
مجتبی جعفری
قطار مهاراجهتصویر جلد کتاب قطار مهاراجه
علیرضا قزوه
یک مرد، یک شبتصویر جلد کتاب یک مرد، یک شب
مسعود فروتن
۱۳۳ نفر آخر: خاطرات اسیر آزاد‌شده ایرانی شریف صابریتصویر جلد کتاب ۱۳۳ نفر آخر: خاطرات اسیر آزاد‌شده ایرانی شریف صابری
محسن سنچولی پردل
فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدیتصویر جلد کتاب فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدی
حسین نیری
خنده لهجه نداره: ماجراهای دلنشین یک خانواده ایرانی مقیم امریکاتصویر جلد کتاب خنده لهجه نداره: ماجراهای دلنشین یک خانواده ایرانی مقیم امریکا
فیروزه جزایری دوما
یک روز‌ یک مردتصویر جلد کتاب یک روز‌ یک مرد
محسن مطلق
واگویه‌های سیدتصویر جلد کتاب واگویه‌های سید
سیداحمد قشمی
فرنگیستصویر جلد کتاب صوتی فرنگیس
مهناز فتاحی
زندان الرشید؛ خاطرات رئیس ستاد سپاه ششم نیروی زمینی سپاه سردار علی اصغر گرجی زادهتصویر جلد کتاب زندان الرشید؛ خاطرات رئیس ستاد سپاه ششم نیروی زمینی سپاه سردار علی اصغر گرجی زاده
محمدمهدی بهداروند
زندانی فاو؛ خاطرات گروهبان دوم عراقی عماد جبار زعلان الکنعانیتصویر جلد کتاب زندانی فاو؛ خاطرات گروهبان دوم عراقی عماد جبار زعلان الکنعانی
عماد جبار زعلان کنعانی
باغ مادربزرگ خاطرات بانوی کرد، خان‌زاد مرادی محمدیتصویر جلد کتاب باغ مادربزرگ خاطرات بانوی کرد، خان‌زاد مرادی محمدی
مهناز فتاحی