«عشق و یک دروغ» داستان عاشقانهای است که صداقت و راستگویی را مهمترین اصل زندگی معرفی کرده است. این که راست بگوییم هرچقدر هم که بدانیم به ضرر ما است. مارگریت وست (-۱۹۲۱) در عمق این داستان پرشور و پرفراز و نشیب خود سعی دارد پیآمدهای دروغگویی و اثرات آن در زندگی را به ما گوشزد کند. این اثر را میمنت دانا (۱۳۵۸-۱۲۸۹)، مترجم توانای کتابهایی چون «بابالنگدراز» و «پر» ترجمه نمودهاست و خواندش بیتردید لذتبخش است.
سیسیلی و کتی دو دختر از خانواده های متوسط با جمع کردن پس انداز خود برای تعطیلات به یک هتل گرانقیمت ساحلی میروند، آنجا با راجر، پسر ثروتمندی آشنا میشوند که برای درمان ذالت الریه خود آمده است و...
سالها پیش هنگامی که او خیلی جوان و بچه بود... زنش... و تجربهی تلخی که آن زندگی برایش بر جای گذاشت... نتوانست ذات او را تغییر دهد و با همهی اینها، قلب و احساساتش دستنخورده بود. شهرت و شیفتگیهای احمقانهی دوران بچگی و جوانی را نمیتوان عشق نامید. آن دورهی کوتاه و آن اعمال دیوانهوار، همیشه راجر را خجل و پشیمان مینمود. ای کاش میتوانست این یادبود را از خاطر خود بزداید!
با خود فکر میکرد وقتی بخواهد راجع به گذشتهی خود برای سیسیلی صحبت کند، چون با خود عهد کرده بود چیزی از وی پنهان ندارد، سیسیلی چه خواهد گفت و چگونه دربارهی راجر قضاوت خواهد کرد؟ ولی سیسیلی نمیبایستی از این موضوع ناراحت شود، چون آن زن سالها پیش مرده بود. ولی هر وقت راجر به خاطر میآورد که چگونه آن زن با بوسهها و در برگرفتنها وی را فریب میداد از خجالت آب میشد. ای کاش اصلاً چنین چیزی پیش نیامده بود!
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب عشق و یک دروغ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
اگر در پانزده سالگی این کتاب رو می خوندم... لابد عاشقش می شدم!
۰
کاربر ۹۴۴۱۵۶
توصیه میکنم.
۱۴۰۳/۰۱/۲۹
بک نبود عشق جالبی بود
۰
zoha
۱۴۰۱/۰۷/۱۳
خیلی شاه و پریان بود. اما یه عاشقانهی کلاسیک بود. ترجمه جالب بود یعنی سبک کلاسیک داستان و اون ادبیاتش رو حفظ کرده بود. کاش کسانی که یک روز ما رو بدون دلیل ترک کردند، مثل راجر دلیل موجهی داشتند...بیشتر
رمان «عشق و یک دروغ» اثر نویسندهای نهچندان نامور بنام «مارگریت وست» میباشد که در واقع سابقهی حُسنانتخاب خانم «میمنت دانا» در آثار دیگرش، ما را مجاب به بررسی و نهایت چاپ آن نمود.
این اثر عاشقانه صداقت و راستگویی را ـ هرچند که فکر کنیم به ضررمان باشد ـ از مهمترین اصول و ارکان زندگی دانسته و در عمق داستانی هیجانانگیز و پُرفرازونشیب، به بیان عواقب و اثرات آن پرداخته است.
باران
۱
سیسیلی خندیده و جواب داده بود:
ـ من هم منتظرم که آن زندگی بهتر با پای خود به سویم بیاید. میدانی کاتی! من به سرنوشت و قسمت عقیده دارم. من معتقدم که آنچه باید بشود میشود و هیچکس نمیتواند خط مشی تقدیر را تغییر دهد، آن را تسریع کند یا جلویش را بگیرد. مادرم هم همین عقیده را داشت...
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
اگر در پانزده سالگی این کتاب رو می خوندم... لابد عاشقش می شدم!
بک نبود عشق جالبی بود
خیلی شاه و پریان بود. اما یه عاشقانهی کلاسیک بود. ترجمه جالب بود یعنی سبک کلاسیک داستان و اون ادبیاتش رو حفظ کرده بود. کاش کسانی که یک روز ما رو بدون دلیل ترک کردند، مثل راجر دلیل موجهی داشتند...بیشتر
کتابی متوسط رو به بالا
بی نهایت سطحی و ضعیف بود.
خیلی سطحی،جداب نبود