با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
من پیش از تو

دانلود و خرید کتاب من پیش از تو

۴٫۴ از ۷۴ نظر
۴٫۴ از ۷۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب من پیش از تو  نوشته  جوجو مویز  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب من پیش از تو

جوجو مویز درباره این اثر خود می‌گوید:

«من پیش از تو» بامفهوم‌ترین کتابی است که تابه‌حال نوشته‌ام.

این کتاب نخستین‌بار در در ۵ ژانویه ۲۰۱۲ در بریتانیا به چاپ رسید و بازخوردهای مثبت بسیاری را از سراسر جهان شاهد گشت. یو اس ای تودی و نیویورک تایمز هر دو این کار را ستودند و حتی منتقد نیویورک تایمز گفت: «وقتی این رمان را تمام کردم، نمی‌خواستم آن را نقد کنم؛ می‌خواستم دوباره آن را بخوانم». نهایتاً هم در ۳ ژوئن ۲۰۱۶ فیلمی بر اساس این رمان به کارگردانی تیا شروک و بازی امیلیا کلارک و سم کلفلین در نقش‌های اصلی، توسط برادران وارنر اکران شد. «من پیش از تو» را می‌توان محبوب‌ترین کتاب «جوجو مویز» در ایران نامید که به مدت ۱۲ هفته جزء کتاب‌های پرفروش «نیویورک تایمز» بود.

لوئیزای ۲۶ ساله که یک دختر معمولی است شغل خود را از دست می دهد و پس از تلاشهایی برای یافتن کار، پرستار جوان معلولی به نام ویل می‌شود. جوان اوضاع روحی مساعدی ندارد اما لوئیزا به تدریج می تواند رابطه خوبی با او برقرارکند....

همیشه کارهای معقول و هوشمندانه را اول کاترینا انجام می‌داد، علی‌رغم اینکه او هجده‌ماه از من کوچک‌تر بود. هر کتابی که من می‌خواندم او قبل از من خوانده بود، هر مطلبی را که من سر میز شام می‌گفتم او از قبل می‌دانست. تنها کسی بود که می‌دانم واقعاً امتحان را دوست دارد. اگرچه بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم تنها کاری که ترینا بلد نیست انجام بدهد ست کردن لباس است. او از آن نوع دخترهایی است که همیشه پلیور و جین می‌پوشد. شلوار جینش را همیشه اتو می‌کند.

پدرم به من می‌گوید «تافته جدا بافته هستی». چون هرچه به ذهنم می‌رسد می‌گویم، می‌گوید من شبیه عمه لی‌لی هستم، کسی که هرگز ندیدم. خب اینکه با کسی که هیچ‌وقت ندیده‌ای مقایسه شوی یه‌کم عجیب است. من اگر با چکمه‌های بنفش از پله‌ها پایین بیایم بابا به مامان سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید: «عمه لی‌لی را با چکمه‌های بنفش به خاطر داری؟ ها؟» سپس مامان هم تایید می‌کند و می‌خندد مثل‌اینکه یک لطیفهٔ بامزهٔ مرموز شنیده است. مامان به من می‌گوید «شاهکار»، تقریباً روش مؤدبانه‌ای بود که بگوید تیپ زدن مرا دوست ندارد. اما غیراز دورهٔ کوتاه نوجوانی هرگز دوست نداشتم شبیه ترینا یا هیچ‌کدام از دخترهای مدرسه باشم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴۹)
آسمان
۱۳۹۹/۰۹/۰۳

بالاخره من هم نتونستم در برابر وسوسه ی "جوجو مویز خوانی" مقاومت کنم.😅 مدت ها بود این کتاب جلوی چشمم بود و هربار میگفتم نه بیخیال جوجو مویز سطح پایین مینویسه. این نظر رو به خاطر خوندن "دختری که رهایش کردی"

- بیشتر
سید موسوی
۱۳۹۷/۰۵/۱۳

عالی

ریحانه سلطانی
۱۳۹۹/۰۱/۰۲

عالی

Nana
۱۳۹۹/۰۵/۲۶

خیلیی عالیی و احساسییی😢و پر از مفهوم خیلی خوب میشه با داستان ارتباط برقرارکرد توصیه میکنم حتما بخونید و فیلمشم ببینید

کاربر ۱۵۱۵۳۳۲
۱۳۹۹/۰۱/۰۶

عالیه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۱)
هیچ‌چیز دیگری این‌قدر که تو مرا خوشحال می‌کنی خوشحال نمی‌کند.
-Dny.͜.
(من به این عقیده رسیده بودم که خداوند، خدای مهربان، درد و رنج‌های ما را می‌فهمد و گناهان ما را می‌بخشد.)
-Dny.͜.
ترینا آرام گفت «اگر فکر کردی که از این به بعد با اون لیست احمقانه‌ات کمکت می‌کنم کور خوانده‌ای.» «خیلی خب. من اصلاً به کمکت احتیاج ندارم مفت‌خور.» این را گفتم و مجلهٔ رادیو تایمز را که بابا به طرفم پرت کرد جاخالی دادم.
-Dny.͜.
نمی‌دانستم که موسیقی می‌تواند چیزهایی را در درون انسان باز کند و انسان را به جایی ببرد که حتی آهنگسازش هم تصورش را نمی‌کرده است.
-Dny.͜.
تو تنها چیزی هستی که باعث می‌شوی بخواهم هرروز صبح بیدار شوم.»
-Dny.͜.
بابا می‌گوید چهرهٔ متفکرانهٔ من وقتی نمایان می‌شود که می‌خواهم به دستشویی بروم.
-Dny.͜.
موسیقی باعث می‌شد که تصوراتم به‌جاهای غیرقابل‌باوری برود
-Dny.͜.
اما اگر واقعاً عاشق کسی هستی وظیفه داری که پیشش بمانی؟ به او کمک کنی تا از افسردگی و غم عبور کند؟ در بیماری یا سلامتی، در همهٔ شرایط؟
aseman
می‌گویند وقتی کسی به سن‌وسال خاصی می‌رسد به گل و گیاه علاقه‌مند می‌شود، فکر کنم این حقیقت داشته باشد. احتمالاً این مطلب به چرخهٔ عظیم زندگی ربط دارد. رشد دوبارهٔ گیاهان بعد از زمستانی غمبار چیزی شبیه معجزه است، نوعی لذت در تفاوتی که هرسال وجود دارد، راهی که طبیعت برای نشان دادن بخش‌های متفاوتی از باغ در بهترین شکلش انتخاب می‌کند.
Rara,the real snowwhite
«مطمئنی چیزی نمی‌خواهی برایت بیاورم عزیزم؟» مامان در کنارم با یک فنجان چای ایستاده بود. هیچ‌چیزی در خانهٔ ما نبود که نشود با یک لیوان چای حل‌وفصلش کرد.
-Dny.͜.

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۵۴۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۷/۱۰
شابک‌‫‭۹۷۸-۶۰۰-۸۱۳۷-۸۷-۰‬‬
تعداد صفحات۵۴۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۷/۱۰
شابک‌‫‭۹۷۸-۶۰۰-۸۱۳۷-۸۷-۰‬‬