با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
دوغدو، خانم سیلا و غول‌های مادربزرگ (جلد اول)

دانلود و خرید کتاب دوغدو، خانم سیلا و غول‌های مادربزرگ (جلد اول)

۳٫۶ از ۸ نظر
۳٫۶ از ۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب دوغدو، خانم سیلا و غول‌های مادربزرگ (جلد اول)  نوشته  فاطمه سرمشقی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب دوغدو، خانم سیلا و غول‌های مادربزرگ (جلد اول)

«دوغدو، خانم سیلا و غول‌های مادربزرگ» جلد اول از مجموعه‌ی دوغدو اثر فاطمه سرمشقی (-۱۳۵۷) و به تصویرگری آیدین سلسبیلی داستانی شیرین و فانتزی برای کودکان و نوجوانان است. دوغدو دختری ایرانی- فرانسوی است که به قول پدرش چهره‌اش شبیه حرف زدن مادرش است. آخر مادر دوغدو پدرش ایرانی و مادرش فرانسوی هستند و برای همین فارسی حرف زدن مادر لهجه فرانسوی دارد و گاهی وقت‌ها هم قروقاطی حرف می‌زند؛ درست مثل دوغدو که رنگ موها و چشم‌هایش به مادربزرگ فرانسوی‌اش رفته و رنگ چهره و لب و دماغش به مادربزرگ ایرانی‌اش (مادر پدرش). دیروز دوغدو برای اولین بار مادربزرگ فرانسوی‌اش را دید: مادربزرگ به دوغدو گفت می‌تواند عزیز صدایش کند. دوغدو اما همه‌ی حواسش پیش خانم سیلا بود. اگر عزیز خانم سیلا را می‌دید، معلوم نبود چه بگوید. پدر همیشه می‌گفت او زن عجیبی است، اما دوغدو نمی‌دانست یک پیرزن هر قدر هم عجیب باشد، باور می‌کند خانم سیلا خودش تنهایی دنبال او آمده و این همه راه سوار بر جارو تعقیبش کرده است یا نه. عزیز برایش شربت آلبالو درست کرد. پدر همیشه از شربت‌های آلبالوی او تعریف می‌کرد. دوغدو همان‌طور که شربت را هم می‌زد به دیوارهای خانه نگاه کرد که پُر بود از عکس‌های پدر و فکر کرد چقدر پدر دلش برای صدای به هم خوردن قاشق و لیوان و یخ تنگ شده‌بود. یک‌بار گفته بود از بچگی به‌خاطر رنگ و بوی شربت آلبالو عاشق تابستان بود. عزیز دست دوغدو را گرفت، به چشم‌هایش خیره شد و پرسید: «تو هم دیدیش؟» دوغدو آن موقع نفهمید منظورش چیست، اما بعد که عزیز با دست ادای پرواز و سقوط کردن را درآورد فهمید خانم سیلا را می‌گوید. سرش را جوری تکان داد که یعنی معلوم است که دیدم. توی دلش چیز گردِ کوچکی هی بزرگ‌تر و قلنبه‌تر می‌شد. عزیز گفت: «الان می‌روم می‌آورمش.» دستش را روی زانوهایش گذاشت و به‌زحمت بلند شد. دوغدو به فرش قرمز زیر پایش خیره شد و همان‌طور که گل‌های حاشیه‌اش را می‌شمرد فکر کرد اگر عزیز این قدر چاق نبود، امکان نداشت بتواند این همه دوستش داشته‌باشد...

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵)
سپیدار
۱۳۹۶/۱۲/۲۹

ای کاش در سرزمین ما همچین کتاب های زیبا و به قول هوپا خوردنی زیاد شوند

Tina📚
۱۳۹۹/۰۱/۱۳

یک کتاب بسیار عالی و زیبا حتما بخونید

hoda1362
۱۳۹۹/۰۲/۱۸

کتاب واقعا سر و ته نداشت و غم انگیز دوست نداشتم و به اجبار خواندم به خاطر اینکه معلم دخترم اصرا. کرد ولی خیلط از جاها مجبور بودم کلمه جن رو نگم چون در حد دختر ۸ ساله من نبود

کتاب باز
۱۳۹۹/۰۱/۱۲

افتضاح! اصلا ارتباط نگرفتم.

HESAN
۱۳۹۹/۰۸/۰۸

خیلی عالیه و جذابیت جالبی داره

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲)
تقدیم به تمام غول هایی که هستند اما کسی آن‌ها را نمی‌بیند.
f-azizi
دوغدو همین دیروز مادربزرگ را برای اولین‌بار دیده بود. خیلی پیر نبود، اما از عکس‌هایش خیلی چاق‌تر به نظر می‌رسید. دوغدو را که دید، دست و پایش را گم کرد. چندبار دهانش را باز و بسته کرد و بالاخره به‌زحمت گفت: «بون ژوغ مادومازل دوغدو.»
f-azizi

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۸۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۱۲/۰۶
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۰۲۵-۱۳-۹
تعداد صفحات۱۸۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۱۲/۰۶
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۰۲۵-۱۳-۹