با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
پیتر پن

دانلود و خرید کتاب پیتر پن

۴٫۳ از ۷ نظر
۴٫۳ از ۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب پیتر پن  نوشته  ج. م. بری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب پیتر پن

جیمز متیو بری (۱۹۳۷-۱۸۶۰) چهل‌ودو ساله بود که برای اولین‌بار شخصیت «پیتر پن» را در کتابی به‌نام «پرنده‌ی سفید کوچک» در سال ۱۹۰۲ میلادی خلق کرد. او شخصیت پیتر را براساس برادر بزرگ‌ترش «دیوید» نوشت؛ پسری که هرگز بزرگ نشد. دیوید یک‌روز قبل از تولد ۱۴سالگی‌‌اش براثر سانحه‌ای در اسکیت ‌روی ‌یخ درگذشت.داستان «پیتر پن» اولین بار در سال ۱۹۰۴ میلادی به صورت نمایش در لندن به روی صحنه رفت و در سال ۱۹۱۱ به شکل کتاب داستان درآمد. زمانی که نوشتن پیتر پن به پایان رسید، بری در ارائه‌ی نسخه‌ی دستی آن به مدیر تئاتر تردید داشت؛ چون داستان، فانتزی بود و برای نخستین بار برای کودکان نوشته شده بود و از طرفی کارگردان باید برای قسمت‌های پرواز در آسمان و انواع حقه‌های نمایشی دیگر، راهی پیدا می‌کرد ولی مدیر نه تنها دلسرد نشد، بلکه هیجان‌زده شد. او حق داشت هیجان‌زده شود؛ چون پیتر پن از همان ابتدا موفق از کار درآمد و موفقیتش تا امروز ادامه یافته است؛ طوری که قسمتی از زندگی کودکان شده است. در سال ۱۹۲۹ میلادی جی. م. بری، همه‌ی حقوق نشر «پیتر پن» را به بیمارستان کودکانِ خیابان «گریت اورمند» هدیه کرد. در سال ۱۹۸۷ میلادی، یعنی پنجاه سال پس از مرگ بری،حق نشر منقضی شد ولی سال بعـد مجلس در کاری بی‌نظیر حق تألیف همه‌ی نسخ پیتر پن را به بیمارستان بازگرداند. به این ترتیب کودکان بیمار تا زمانی که این بیمارستان دایر است، همچنان از نعمت استعداد ذاتی بری بهره‌مند خواهندشد. بخش کوتاهی از کتاب: همه‌ی بچه‌ها بزرگ می‌شوند، به جز یکی! همه می‌دانند که روزی بزرگ می‌شوند ولی وندی آن را این‌طوری درک کرد. وقتی دو ساله بود و در پارک بازی می‌کرد، گُلی چید و به سوی مادرش دوید. او خیلی دوست‌داشتنی بود. خانم دارلینگ به محض دیدنش، دستش را بر قلبش گذاشت و فریاد زد: «کاش همیشه همین‌طوری می‌ماندی!» ماجرا همین بود؛ ولی وندی از آن پس دانست که باید بزرگ شود. همه بعد از دو سالگی می‌فهمند که دو سالگی آغاز یک پایان است.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲)
💠zeynab💠
۱۳۹۹/۰۴/۱۰

زیبا و پر از حس خوب ✌

A.DP17
۱۳۹۹/۰۹/۰۷

حس خوبی است . کمی از نظر متن ضعیف است اما داستانش عالی است

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۱)
همه‌ی مادران خوب وقتی بچه‌ها می‌خوابند درون ذهن آنها را کاوش می‌کنند و آت و آشغال‌ها را برای صبح فردا جمع و جور می‌کنند و سر جایشان می‌گذارند.
ف.ن
مایکل بین خواب و بیداری پرسید: «وقتی چراغ‌خواب‌ها روشن‌اند، چیزی می‌تواند ما را اذیت کند؟» ـ هیچ‌چیز نمی‌تواند عزیزم! چون چراغ‌خواب‌ها مثل چشمان مادرها از بچه‌ها محافظت می‌کنند.
Nima Akbarkhani
همه‌ی مادران خوب وقتی بچه‌ها می‌خوابند درون ذهن آنها را کاوش می‌کنند و آت و آشغال‌ها را برای صبح فردا جمع و جور می‌کنند و سر جایشان می‌گذارند. اگر شب بیدار بمانید ـ که البته نمی‌توانید ـ می‌بینید که مادرتان این کار را می‌کند. خیلی تماشایی است! درست مثل مرتب کردن کشوها می‌ماند. کنار تخت شما زانو می‌زند و با لبخندی طولانی به محتویات ذهن شما نگاه می‌کند و مبهوت می‌ماند که اینها را از کجای زمین برداشته‌اید.
Sara.iranne
هر کودکی انتظار دارد با او منصفانه‌تر رفتار شود و وقتی خودش عادلانه رفتار می‌کند، حق دارد از طرف مقابل نیز انتظار رفتار عادلانه داشته باشد.
امیر
ـ گاهی از خودم می‌پرسم آیا واقعاً پرواز کردم؟ ـ بله، مامان! تو پرواز کردی. چرا حالا نمی‌توانی؟ ـ چون دیگر بزرگ شده‌ام. بزرگ‌سال‌ها راه و روش پرواز کردن را از یاد می‌برند.
امیر
پیتر نزدیک آب پرواز می‌کرد و به دُمِ کوسه‌ها دست می‌کشید ـ درست مانند کسی که در خیابان راه می‌رود و روی نرده‌های آهنی دست می‌کشد.
Nima Akbarkhani
خانم دارلینگ خواهش کرد: «جرج! آرام‌تر. خدمتکاران صدایت را می‌شنوند.» گاهی آنها به لیزا خدمتکاران می‌گفتند.
نیلو
هر کودکی انتظار دارد با او منصفانه‌تر رفتار شود و وقتی خودش عادلانه رفتار می‌کند، حق دارد از طرف مقابل نیز انتظار رفتار عادلانه داشته باشد. اگر چنین رفتاری با او نکنند، دیگر هرگز همان کودک نخواهد بود. این برای همه پیش می‌آید، جز پیتر که همیشه رفتار غیرمنصفانه می‌بیند و همیشه فراموش می‌کند. پس هر بار برایش مثل اولین بار است. این فرق اصلی او با پسرهای دیگر است!
نیلو
وقت بازی ''دنبالم کن'' پیتر نزدیک آب پرواز می‌کرد و به دُمِ کوسه‌ها دست می‌کشید ـ درست مانند کسی که در خیابان راه می‌رود و روی نرده‌های آهنی دست می‌کشد
امیر
لحظه‌ای بعد، شق و رق روی صخره ایستاد. لبخندی برلبش بود و تپش قلبش می‌گفت که مرگ ماجرایی بس جالب است!
نیلو

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۴۰ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۱۲
شابک۹۷۸-۹۶۴-۵۳۶-۵۲۳-۱‬
تعداد صفحات۲۴۰صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۱۲
شابک۹۷۸-۹۶۴-۵۳۶-۵۲۳-۱‬