جیمز متیو بری (۱۹۳۷-۱۸۶۰) چهلودو ساله بود که برای اولینبار شخصیت «پیتر پن» را در کتابی بهنام «پرندهی سفید کوچک» در سال ۱۹۰۲ میلادی خلق کرد. او شخصیت پیتر را براساس برادر بزرگترش «دیوید» نوشت؛ پسری که هرگز بزرگ نشد. دیوید یکروز قبل از تولد ۱۴سالگیاش براثر سانحهای در اسکیت روی یخ درگذشت.داستان «پیتر پن» اولین بار در سال ۱۹۰۴ میلادی به صورت نمایش در لندن به روی صحنه رفت و در سال ۱۹۱۱ به شکل کتاب داستان درآمد. زمانی که نوشتن پیتر پن به پایان رسید، بری در ارائهی نسخهی دستی آن به مدیر تئاتر تردید داشت؛ چون داستان، فانتزی بود و برای نخستین بار برای کودکان نوشته شده بود و از طرفی کارگردان باید برای قسمتهای پرواز در آسمان و انواع حقههای نمایشی دیگر، راهی پیدا میکرد ولی مدیر نه تنها دلسرد نشد، بلکه هیجانزده شد. او حق داشت هیجانزده شود؛ چون پیتر پن از همان ابتدا موفق از کار درآمد و موفقیتش تا امروز ادامه یافته است؛ طوری که قسمتی از زندگی کودکان شده است.
در سال ۱۹۲۹ میلادی جی. م. بری، همهی حقوق نشر «پیتر پن» را به بیمارستان کودکانِ خیابان «گریت اورمند» هدیه کرد. در سال ۱۹۸۷ میلادی، یعنی پنجاه سال پس از مرگ بری،حق نشر منقضی شد ولی سال بعـد مجلس در کاری بینظیر حق تألیف همهی نسخ پیتر پن را به بیمارستان بازگرداند. به این ترتیب کودکان بیمار تا زمانی که این بیمارستان دایر است، همچنان از نعمت استعداد ذاتی بری بهرهمند خواهندشد.
بخش کوتاهی از کتاب:
همهی بچهها بزرگ میشوند، به جز یکی! همه میدانند که روزی بزرگ میشوند ولی وندی آن را اینطوری درک کرد. وقتی دو ساله بود و در پارک بازی میکرد، گُلی چید و به سوی مادرش دوید. او خیلی دوستداشتنی بود. خانم دارلینگ به محض دیدنش، دستش را بر قلبش گذاشت و فریاد زد: «کاش همیشه همینطوری میماندی!»
ماجرا همین بود؛ ولی وندی از آن پس دانست که باید بزرگ شود. همه بعد از دو سالگی میفهمند که دو سالگی آغاز یک پایان است.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب پیتر پن و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
خیلی شیرین و با نمک بود. احساس کردم موقع خوندنش دوباره بچه شدم. کل کتاب رو یه روزه میشه خوند ولی تو خوندنش عجله نکنید چون مثل کودکی از لای دستاتون ملغزه و میره و اون موقعه دیگه چیزی مثل...بیشتر
۰
🕊️📚kerm ketab
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۴/۲۸
من خیلی از کتابای تخیلی خوشم نمیاد کتابای تخیلی خیلی دیگه باید خاص باشن که خوشم بیاد. مثل هری پاتر. بهترین کتاب دنیاست. و همینطور که گفتم این اونقدری خاص نبود و من خوشم نیومد.و همین طور متنش رو هم...بیشتر
۰
زهرا غفاری
توصیه نمیکنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۱
ترجمه خیلی بد و گنگی داره. حتی در مقایسه با ترجمه خانم کلهر میبینیم که یه بخشهایی رو جا انداخته یا متوجه نشده و همین ارزش داستان رو از بین برده.
همهی مادران خوب وقتی بچهها میخوابند درون ذهن آنها را کاوش میکنند و آت و آشغالها را برای صبح فردا جمع و جور میکنند و سر جایشان میگذارند.
احمد اسدی
۹
پیتر هم نمیدانست و چون او نمیدانست، بقیهی افراد هم حق نداشتند بدانند.
نیما اکبرخانی
۴
مایکل بین خواب و بیداری پرسید: «وقتی چراغخوابها روشناند، چیزی میتواند ما را اذیت کند؟»
ـ هیچچیز نمیتواند عزیزم! چون چراغخوابها مثل چشمان مادرها از بچهها محافظت میکنند.
امیر
۴
ـ گاهی از خودم میپرسم آیا واقعاً پرواز کردم؟
ـ بله، مامان! تو پرواز کردی. چرا حالا نمیتوانی؟
ـ چون دیگر بزرگ شدهام. بزرگسالها راه و روش پرواز کردن را از یاد میبرند.
نیما اکبرخانی
۳
پیتر نزدیک آب پرواز میکرد و به دُمِ کوسهها دست میکشید ـ درست مانند کسی که در خیابان راه میرود و روی نردههای آهنی دست میکشد.
امیر
۲
هر کودکی انتظار دارد با او منصفانهتر رفتار شود و وقتی خودش عادلانه رفتار میکند، حق دارد از طرف مقابل نیز انتظار رفتار عادلانه داشته باشد.
Sara.iranne
۲
همهی مادران خوب وقتی بچهها میخوابند درون ذهن آنها را کاوش میکنند و آت و آشغالها را برای صبح فردا جمع و جور میکنند و سر جایشان میگذارند. اگر شب بیدار بمانید ـ که البته نمیتوانید ـ میبینید که مادرتان این کار را میکند. خیلی تماشایی است! درست مثل مرتب کردن کشوها میماند. کنار تخت شما زانو میزند و با لبخندی طولانی به محتویات ذهن شما نگاه میکند و مبهوت میماند که اینها را از کجای زمین برداشتهاید.
نیلو
۲
هر کودکی انتظار دارد با او منصفانهتر رفتار شود و وقتی خودش عادلانه رفتار میکند، حق دارد از طرف مقابل نیز انتظار رفتار عادلانه داشته باشد. اگر چنین رفتاری با او نکنند، دیگر هرگز همان کودک نخواهد بود. این برای همه پیش میآید، جز پیتر که همیشه رفتار غیرمنصفانه میبیند و همیشه فراموش میکند. پس هر بار برایش مثل اولین بار است. این فرق اصلی او با پسرهای دیگر است!
نیلو
۲
لحظهای بعد، شق و رق روی صخره ایستاد. لبخندی برلبش بود و تپش قلبش میگفت که مرگ ماجرایی بس جالب است!
نیلو
۲
چیزی بر آب تکان میخورد. پیتر اندیشید که تکهکاغذی است، شاید تکهای از بادبادک.
بیهوده سعی کرد بفهمد که تکهکاغذ کی به ساحل میرسد. به نظرش رسید کاغذ با امواج دریا میجنگد و همچنان سرش را روی آب نگه میدارد. پیتر که همیشه طرفدار طرف ضعیف جنگ بود، برای تکهکاغذ دست زد. چه کاغذ دلاوری!
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
زیبا و پر از حس خوب ✌
خیلی شیرین و با نمک بود. احساس کردم موقع خوندنش دوباره بچه شدم. کل کتاب رو یه روزه میشه خوند ولی تو خوندنش عجله نکنید چون مثل کودکی از لای دستاتون ملغزه و میره و اون موقعه دیگه چیزی مثل...بیشتر
من خیلی از کتابای تخیلی خوشم نمیاد کتابای تخیلی خیلی دیگه باید خاص باشن که خوشم بیاد. مثل هری پاتر. بهترین کتاب دنیاست. و همینطور که گفتم این اونقدری خاص نبود و من خوشم نیومد.و همین طور متنش رو هم...بیشتر
ترجمه خیلی بد و گنگی داره. حتی در مقایسه با ترجمه خانم کلهر میبینیم که یه بخشهایی رو جا انداخته یا متوجه نشده و همین ارزش داستان رو از بین برده.
خیلییییی عالیه به همه بچه ها پیشنهاد میدهم😘😘😘
عالی مثل همیشه