با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کآشوب

دانلود و خرید کتاب کآشوب

۴٫۲ از ۱۴۷ نظر
۴٫۲ از ۱۴۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب کآشوب  نوشته  نفیسه مرشدزاده  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب کآشوب

«کآشوب (بیست و سه روایت از روضه‌هایی که زندگی می‌کنیم)» به همت نفیسه مرشدزاده جمع‌آوری شده است. کآشوب روایت‌های واقعی و مستند از نسبت نسل‌های متفاوت امروز با واقعه‌ی سال ۶۱ هجری (شهادت مظلومانه امام حسین علیه‌السلام) است. این نویسندگان که شغل و گرایش‌های مختلف دارند، قرار بوده با لحن توصیفی، نسبتِ شخصی و زیسته‌ی خودشان با مجالس گذشته و امروز را گزارش کنند که البته، همه، دل از دست داده‌اند و این‌جا و آن‌جا، شیفتگی از متن‌ها بیرون زده است. این مجموعه ذره‌ای از یک جریان مداوم است. هر اثری که در حوزه‌ی عاشورا و محرم تولید می‌شود به محضِ تولد یکی از هزارانی می‌شود که پیش‌تر در هر دوره‌ای به ساحتِ این واقعه‌ی تمام‌نشدنی پیشکش شده‌است.

روایت هفتم؛ بر فراز تپه (علی غبیشاوی):

شانزده یا هفده ساله بودم. سه ماه تابستان و تعطیلات سال نو که در قم کاری نداشتیم، می‌رفتیم خوزستان، روستای پدری، پیش حاج‌بابا. اولین بار بود که محرم افتاده بود میان تعطیلات. اولین بار بود که محرم قم نبودیم.

آن روز وقتی داشتم اتصالی سیمِ باندهای حیاط را پیدا می‌کردم و وصله می‌زدم، وقتی داشتم میخ درآمده‌ی پایه‌ی عقبی منبر را با چکش سر جایش برمی‌گرداندم، وقتی بالای نردبان داشتم تار عنکبوت‌های گوشه و کنار حسینیه را می‌گرفتم، فکر می‌کردم که چطور باید با این ماه جایی غیر از قم روبه‌رو شوم. نامانوس بود. به عزاداری عربی عادت نداشتم.

دلهره داشتم و دلهره‌ام بعد از شروع دهه‌ی اول محرم بیشتر هم شد. آن‌قدر که سه چهار روز قبل از عاشورا برگشتم قم. زندگی طولانی‌مدت دور از خوزستان و کم و کمتر شدن حضورم در جمع عرب‌زبان‌های شهر و منحصر شدن صحبت‌های عربی خانواده به گفت‌وگوی‌های روزمره دایره‌ی لغات عربی‌ام را محدود کرده بود. برای همین نه از ساختار زبان کم و بیش پیچیده و نیمچه فاخر سخنران حسینیه‌ی حاج‌بابا سر در می‌آوردم و نه از معنای کلماتِ ترجیع‌بندها و ابوذیه‌های آخر مصیبت‌خوانی‌اش. سخت بود وقتی همه‌ی حاضران توی حسینیه دست بر پهنای صورت یا سر در گریبان اشک می‌ریختند و ناله می‌کردند، مثل توریستی در شهری غریب، آن وسط بنشینی و زل بزنی به آدم‌هایی که دلیل تأثرشان را درست و دقیق نمی‌فهمی...

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۷۷)
هاجیك (آلوین)
۱۳۹۷/۰۷/۰۳

سلام. کتاب شامل روایاتی جالب از کسانیست که یک جای زندگیشان محکم به اباعبدالله و محرم گره خورده، گره‌ی کور... بعضا قشنگ بودن، خیلی جاها دلم میخواست جای بعضی از شخصیتها میبودم که امام‌شون رو پیدا کردن و از سردرگمی نجات پیدا

- بیشتر
مهدی طالقانی
۱۳۹۸/۰۶/۰۷

روایت مربوط به به آن خانواده هایی که کانادا بودن خیلی عالی بود

علی رستمی
۱۳۹۷/۰۶/۲۵

محرم ،امام حسین ،عاشورا ، حتما و حتما و حتما تو یکی از این ۲۲ روایت جای خودتو تو دستگاه امام حسین ،تو یکی از این روایت ها پیدا میکنی نقش خودتو میبینی، میبینی تو کجای دستگاه عزاداری امام حسینی،

- بیشتر
سجاد
۱۳۹۷/۰۶/۲۸

روایت هارو به ترتیب کتاب نخوندم، به ترتیب جاذبه روایت در لحظه ای که قصد خوندن داشتم خوندم یکی دو روایت بیشتر‌نمونده، ولی تو تمام این مدت روایت آخر حتی به چشمم نخورده بود ولی دقیقا روز تاسوعا روایت رو دیدم

- بیشتر
Saray
۱۳۹۷/۰۷/۱۴

همه شو خوندم شاید یه ماه طول کشید ولی عالی بود....بی توفیق نمیشود حتی یک صلوات فرستاد .ـ.شما را باد به خواندن کآشوب عزیز

×man×
۱۳۹۸/۰۶/۱۰

آدمهای متفاوت و تجربه های متفاوت نسبت به یک اتفاق، نسبت به یک روز.. چقدر چسبید این کتاب. چقدر جای خالی چنین کتابی توی فضای مطالعاتیمون حس میشد.

مهدی فیروزان
۱۳۹۷/۰۷/۰۲

کتاب خوبی بود. امکان داره در یکی یا دو تا یا حتی سه تا روایت از 23 رواست خودتون رو پیدا کنید ولی فقط این مهم نیست بقیه روایت ها هم مهم و خوب هستند. فقط بعضی هاش رو نفهمیدم!!! مناسب برای ماه

- بیشتر
میـمْ.سَتّـ'ارے
۱۳۹۷/۰۲/۱۳

این کتاب ۲۳ روایت هست از ۲۳ نویسنده که داستان هر کدام به طرق مختلف به اباعبدالله وصل شده... روایت های کتاب روایتهایی بودند که هر کدام از اون ها ممکنه برای ماها هم پیش اومده باشه برای کیفیت روایت ها میشد

- بیشتر
িមተєကє .నមժមተ
۱۳۹۷/۰۹/۲۶

نمیدونم چی بگم راجع به این کتاب فقط لحظه هایی عمیقا در داستان فرو میروید من با خیلی از داستان هاش ارتباط برقرار کردم بعضی هاش منو برد به سالها پیش. از همه ی حکایتها آشناتر برای من حکایت دوم

- بیشتر
|قافیه باران|
۱۳۹۸/۰۴/۳۱

خیلی خیلی خوشحالم که این کتاب رو خوندم.. این کتاب رو در هر فصلی از سال که بخونید به راحتی حال و هوای محرم براتون زنده میشه...هرجا ادبیات داستانی با ادبیات عاشورایی همراه شده دلپذیری و کشش مطلب چندبرابر شده. روایت هشتم

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۸۴)
اگر خواستی بر چیزی در این عالم گریه کنی، اگر خواستی بر ظلمی که به تو شده گریه کنی، اگر خواستی بر نداری گریه کنی، اگر دلت تنگ شده بود، بر حسین گریه کن.
میـمْ.سَتّـ'ارے
«السلام علیک یا اباعبدالله»
"Shfar"
محرم برای اغلب مردم، محرمِ تقویمی است. سالی یک بار در گردش ماه‌ها و روزها می‌آید و می‌رود. محرمِ من ولی تمام نمی‌شود. اول و آخرش معلوم نیست. همیشگی است. هر روزه است.
S
این شهرهای بی‌امام‌زاده و حرم چقدر سردرگم‌اند. آدم باید در شهرش جایی داشته باشد که به سمتش جاری شود. آن‌جا آرام بگیرد. شاید هم آتش بگیرد.
چڪاوڪ
«بیا که خانه‌ی عباس باوفا این‌جاست دری که بسته نگردد به روی ما این‌جاست»
F313
می‌شود شبِ عاشورا چند ساعت در روضه نشسته باشی و نَمی به چشمت ننشیند و می‌شود در یک روز کاملاً عادی، در اداره، وسط نوشتن یک مقاله، یکهو و بی‌مقدمه دست از تایپ بکشی و های‌های بزنی زیر گریه
F313
«حرف‌هایی رو که نه خودت می‌فهمی نه مردم نزن
میـمْ.سَتّـ'ارے
اسم تو هوا را گرم می‌کند
F313
این شهرهای بی‌امام‌زاده و حرم چقدر سردرگم‌اند. آدم باید در شهرش جایی داشته باشد که به سمتش جاری شود. آن‌جا آرام بگیرد. شاید هم آتش بگیرد.
مطهره عباسی
دلم می‌خواهد بروم هیأت. یک جای تاریکِ تاریک که بشود گریه کرد
乙_みG

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۴۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۱۱/۱۰
شابک‭۹۷۸-۶۰۰-۹۶۸۸۴-۰-۱‬‬‬‬
تعداد صفحات۲۴۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۱۱/۱۰
شابک‭۹۷۸-۶۰۰-۹۶۸۸۴-۰-۱‬‬‬‬