کآشوب
۴٫۱از ۱۳۶ نظر

دانلود کتاب کآشوب

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
۴٫۱از ۱۳۶ نظر
۴٫۱از ۱۳۶ نظر
۴٫۱از ۱۳۶ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب کآشوب

«کآشوب (بیست و سه روایت از روضه‌هایی که زندگی می‌کنیم)» به همت نفیسه مرشدزاده جمع‌آوری شده است. کآشوب روایت‌های واقعی و مستند از نسبت نسل‌های متفاوت امروز با واقعه‌ی سال ۶۱ هجری (شهادت مظلومانه امام حسین علیه‌السلام) است. این نویسندگان که شغل و گرایش‌های مختلف دارند، قرار بوده با لحن توصیفی، نسبتِ شخصی و زیسته‌ی خودشان با مجالس گذشته و امروز را گزارش کنند که البته، همه، دل از دست داده‌اند و این‌جا و آن‌جا، شیفتگی از متن‌ها بیرون زده است. این مجموعه ذره‌ای از یک جریان مداوم است. هر اثری که در حوزه‌ی عاشورا و محرم تولید می‌شود به محضِ تولد یکی از هزارانی می‌شود که پیش‌تر در هر دوره‌ای به ساحتِ این واقعه‌ی تمام‌نشدنی پیشکش شده‌است.

روایت هفتم؛ بر فراز تپه (علی غبیشاوی):

شانزده یا هفده ساله بودم. سه ماه تابستان و تعطیلات سال نو که در قم کاری نداشتیم، می‌رفتیم خوزستان، روستای پدری، پیش حاج‌بابا. اولین بار بود که محرم افتاده بود میان تعطیلات. اولین بار بود که محرم قم نبودیم.

آن روز وقتی داشتم اتصالی سیمِ باندهای حیاط را پیدا می‌کردم و وصله می‌زدم، وقتی داشتم میخ درآمده‌ی پایه‌ی عقبی منبر را با چکش سر جایش برمی‌گرداندم، وقتی بالای نردبان داشتم تار عنکبوت‌های گوشه و کنار حسینیه را می‌گرفتم، فکر می‌کردم که چطور باید با این ماه جایی غیر از قم روبه‌رو شوم. نامانوس بود. به عزاداری عربی عادت نداشتم.

دلهره داشتم و دلهره‌ام بعد از شروع دهه‌ی اول محرم بیشتر هم شد. آن‌قدر که سه چهار روز قبل از عاشورا برگشتم قم. زندگی طولانی‌مدت دور از خوزستان و کم و کمتر شدن حضورم در جمع عرب‌زبان‌های شهر و منحصر شدن صحبت‌های عربی خانواده به گفت‌وگوی‌های روزمره دایره‌ی لغات عربی‌ام را محدود کرده بود. برای همین نه از ساختار زبان کم و بیش پیچیده و نیمچه فاخر سخنران حسینیه‌ی حاج‌بابا سر در می‌آوردم و نه از معنای کلماتِ ترجیع‌بندها و ابوذیه‌های آخر مصیبت‌خوانی‌اش. سخت بود وقتی همه‌ی حاضران توی حسینیه دست بر پهنای صورت یا سر در گریبان اشک می‌ریختند و ناله می‌کردند، مثل توریستی در شهری غریب، آن وسط بنشینی و زل بزنی به آدم‌هایی که دلیل تأثرشان را درست و دقیق نمی‌فهمی...

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۷۲)
zorita
۱۳۹۹/۰۶/۲۲

اگر چه بعضی روایت های میانه کتاب از حوصله خارج بودند اما با تموم کردن کتاب، حال و هوای چند روایت آخری حسمو خیلی خیلی خوب کرده بود... دوستش داشتم مخصوصا دو روایت هیئت تازه مادرها ‌و گیسوی حور در

- بیشتر
🍉ZED_Khavari🍭
۱۳۹۹/۰۶/۱۷

با بعضی روایت هاش میشد زندگی کرد و بعضی بنظرم ‌نحوه نگارشش، جان محتوا رو گرفته بود... و بعضی میتونست خودش به تنهایی یک کتاب مجزا باشه .... فعلا هم تصمیمی برای اینکه دو جلدبعدیش شروع کنم، ندارم اما در کل کتاب خوبی بود...

Ehmad Chehre
۱۳۹۹/۰۶/۱۵

سلام. طی چند سالی که از ایران رفتم، دهه اول هر محرم شبی یک روایت رو خوندم و از مصاحبت با راویان مختلف واقعا لذت بردم. "گویی جهان هرگز نبوده است و یکسر قیامت است."

#یادداشت_های_یک_طلبه
۱۳۹۹/۰۶/۱۱

انصافا متن روی جلد هوشمندانه انتخاب شده...بعضی کتاب ها کتابی است که در طول زندگی مان خوانده ایم و نه فقط در برهه ای کتاب را مطالعه کرده باشیم. به نظرم تیتیر روی کتاب عالی است...روایت هایی که زندگی میکنیم...واقعا هم

- بیشتر
daily100
۱۳۹۹/۰۶/۱۱

فوق العاده زیباست. نثری روان با داستان های ملموس، دلنشین و جذاب. پیشنهاد می کنم در این ایام مطالعه کنید.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۶۱)
اگر خواستی بر چیزی در این عالم گریه کنی، اگر خواستی بر ظلمی که به تو شده گریه کنی، اگر خواستی بر نداری گریه کنی، اگر دلت تنگ شده بود، بر حسین گریه کن.
میـمْ.سَتّـ'ارے
«السلام علیک یا اباعبدالله»
"Shfar"
محرم برای اغلب مردم، محرمِ تقویمی است. سالی یک بار در گردش ماه‌ها و روزها می‌آید و می‌رود. محرمِ من ولی تمام نمی‌شود. اول و آخرش معلوم نیست. همیشگی است. هر روزه است.
S
این شهرهای بی‌امام‌زاده و حرم چقدر سردرگم‌اند. آدم باید در شهرش جایی داشته باشد که به سمتش جاری شود. آن‌جا آرام بگیرد. شاید هم آتش بگیرد.
چڪاوڪ
«بیا که خانه‌ی عباس باوفا این‌جاست دری که بسته نگردد به روی ما این‌جاست»
F313
می‌شود شبِ عاشورا چند ساعت در روضه نشسته باشی و نَمی به چشمت ننشیند و می‌شود در یک روز کاملاً عادی، در اداره، وسط نوشتن یک مقاله، یکهو و بی‌مقدمه دست از تایپ بکشی و های‌های بزنی زیر گریه
F313
«حرف‌هایی رو که نه خودت می‌فهمی نه مردم نزن
میـمْ.سَتّـ'ارے
اسم تو هوا را گرم می‌کند
F313
این شهرهای بی‌امام‌زاده و حرم چقدر سردرگم‌اند. آدم باید در شهرش جایی داشته باشد که به سمتش جاری شود. آن‌جا آرام بگیرد. شاید هم آتش بگیرد.
مطهره عباسی
دلم می‌خواهد بروم هیأت. یک جای تاریکِ تاریک که بشود گریه کرد
乙_みG

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۴۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۱۱/۱۰
شابک‭۹۷۸-۶۰۰-۹۶۸۸۴-۰-۱‬‬‬‬
تعداد صفحات۲۴۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۱۱/۱۰
شابک‭۹۷۸-۶۰۰-۹۶۸۸۴-۰-۱‬‬‬‬