معرفی و دانلود کتاب یرحا + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب یرحا

کتاب یرحا

نوع کتاب
۵.۰(از ۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
سمانه خاکبازان
انتشارات: 
انتشارات مهرک
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب یرحا

کتاب یرحا، نوشته‌ سمانه خاکبازان، داستانی تاریخی و مذهبی است که انتشارات مهرک در سال ۱۴۰۳ آن را منتشر کرده است. این کتاب داستان سفر دختری نوجوان به شهری تازه و خانه‌ای پررمزوراز و ماجرایی بزرگ‌تر از سن‌و‌سال اوست؛ ماجرایی که به علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) و سیاست‌های مأمون گره می‌خورد. نویسنده در این رمان نوجوان، هم‌زمان دنیای درونی و کابوس‌های یرحا و فضای پرتنش شهر مرو و رفت‌وآمد کاروان‌ها، نگهبان‌ها و جاسوس‌ها را دنبال کرده است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب یرحا اثر سمانه خاکبازان

کتاب یرحا داستان دختری ۱۲ساله است که همراه پدرش حارث و کاروانی مرموز راهی مرو می‌شود؛ شهری که علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) به اجبار مأمون در آن حضور دارد و فضای سیاسی و مذهبی‌اش پر از سوءظن و دسیسه است. سمانه خاکبازان در این کتاب، ماجرا را از زاویه‌ی نگاه یرحا پیش برده است؛ دختری که میان کابوس‌های تکرارشونده، دلتنگی برای مادر از‌دست‌رفته و اعتماد عمیق به پدری قرار گرفته که هر لحظه چهره‌ای تازه از او آشکار می‌شود. کتاب یرحا در ۳۲ فصل، از ورود کاروان به مرو و تغییر ظاهر محافظان تا استقرار در خانه‌ای قدیمی و پرراهرو را روایت کرده است.

در این میان، شخصیت‌هایی مانند تارح، شیث، ایلا، هاران و سموئیل هرکدام لایه‌ای تازه به ماجرا اضافه می‌کنند؛ از غلامان خاموش و کنیز کرولال تا پیرمرد و پیرزن‌های مرموزی که در کوچه‌ها و بازار ظاهر می‌شوند. گفت‌وگوهای حارث با مردان ناشناس در زیرزمین خانه، بحث درباره‌ی ولایت‌عهدی علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع)، سکه‌های ضرب هارون و نقشه‌ای که امت محمد را تکه‌تکه خواهد کرد، داستان را از یک سفر خانوادگی ساده فراتر می‌برد. در ادامه‌ی کتاب، خانه‌ی باغ‌دار هاران، تاکستان، حوض ستاره‌ای، باغچه‌های به‌جا‌مانده از راحیل و اتاق‌های مخفی، صحنه‌ی کشمکش میان امنیت و تهدید می‌شوند. یرحا میان زیبایی باغ و شهر و بوی تعفن دالان‌های تاریک خواب‌هایش سرگردان است. این تضادها، همراه با جزئیات دقیق از لباس‌ها، معماری، بازار و آداب شهر، فضای داستان را زنده و پرجزئیات کرده است.

خلاصه داستان یرحا

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

یرحا دختری یهودی است که همراه پدرش حارث و کاروانی کوچک راهی مرو می‌شود تا در خانه‌ای که پدربزرگش، هاران، برایشان آماده کرده ساکن شود. از همان آغاز، کابوس تکراری دالانی متعفن و مردی غل‌وزنجیرشده آرامش او را می‌رباید. با رسیدن به مرو، حارث به محافظان دستور می‌دهد لباس رزم را پنهان کنند و در ظاهر تاجران پارچه وارد شهر شوند. خانه‌ی جدید باغی زیبا و عمارتی قدیمی است که زیرزمین و دالان‌هایش محل رفت‌وآمد مردان ناشناس است.

یرحا به‌تدریج از پشت درها و روزنه‌ها می‌شنود که حارث درگیر گفت‌وگوهایی درباره‌ی ولایت‌عهدی علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع)، سیاست مأمون، سکه‌های ضرب هارون و نقشه‌ای پنهانی است. هم‌زمان، چهره‌های مرموزی در شهر و بازار ظاهر می‌شوند که گویی با کابوس‌های او پیوند دارند. یرحا میان اعتماد به پدر، ترس از آنچه پنهان می‌کند و کنجکاوی نوجوانانه، قدم‌به‌قدم به قلب ماجرایی نزدیک می‌شود که برای توان و سن او سنگین است.

چرا باید کتاب یرحا را بخوانیم؟

این کتاب با ترکیب فضای پرجزئیات تاریخی، ماجرای سیاسی ولایت‌عهدی علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) و نگاه یک دختر نوجوان، تجربه‌ای متفاوت از خواندن یک رمان نوجوان ارائه کرده است. یرحا هم داستان رشد و ترس‌ها و کنجکاوی‌های یک دختر است هم روایتی از شهری پر از دسیسه، جاسوس و نشانه‌های پنهان. خواندن این کتاب برای آشنایی با آن دوره و لمس درونیِ اضطراب و امید شخصیت‌ها مفید است.

خواندن کتاب یرحا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این کتاب به نوجوانان و جوانانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های تاریخی، فضاهای مذهبی و ماجراهای پررمزوراز علاقه‌مندند. همچنین به کسانی پیشنهاد می‌شود که دوست دارند ماجراهای سیاسی و اعتقادی را از زاویه‌ی نگاه یک نوجوان دنبال کنند.

بخشی از کتاب یرحا

«روبه‌رویش عمارتی با طاقی مخروبه بود. نیمی از طاق ریخته بود و از نیم دیگرش بوی نا می‌آمد. نمِ سردی روی تخته‌سنگ‌های سیاه دیوار عمارت نشسته بود. چیزی غریب او را مجبور به حرکت می‌کرد. انگار کسی او را صدا می‌زد. چند قدم جلو رفت، دست روی لت درِ چوبی گذاشت و آن را هل داد. در با صدای وحشتناکی روی لولا چرخید. به محض باز شدن در بوی تعفنی شدید به مشامش رسید. پرِ شالِ روی سرش را جلوی بینی‌اش گرفت و به روبه‌رویش نگاه کرد. مقابلش محوطهٔ بزرگی با ستون‌های چوبی پوسیده و زمینی سنگ‌فرش‌شده بود که گردی سپید بعضی جاهایش را پوشانده بود. روی سنگ‌فرش‌ها اجسامی بود که نمی‌توانست تشخیصشان بدهد. تمامشان مثل شبح‌هایی بودند که در تارهای درهم‌تنیدهٔ عنکبوت پنهان شده بودند. یک آن میان رفتن و ماندن مردد شد. موشی از کنار حجمی که روی زمین افتاده بود روی شبح پرید و شروع به جویدن پوستهٔ روی شبح کرد. با دیدن آن جانور ترسید. یک قدم عقب رفت. موش ناگهان ایستاد. نگاهش کرد و بعد جیغ بلندی کشید و به گوشه‌ای دوید. دوست نداشت بیشتر جلو برود. همه‌چیز آن عمارت بوی مرگ می‌داد. از طاقِ فروریخته‌اش گرفته تا بوی تعفنی که در فضا پیچیده بود و آن اجسام نامعلومی که روی زمین افتاده بودند. خواست برگردد که صدایی ناله‌کنان در فضا پیچید. صدا نامفهوم بود. نمی‌دانست این صدا، صدای زوزهٔ بادی است که درمیان سرسرا می‌پیچد یا صدای انسان یا حیوانی است. صدا باز بلند شد. این بار بلندتر از قبل. در حدی که او مطمئن شد صدای ناله از حنجره‌ای بلند می‌شود. با خود گفت نکند کسی کمک می‌خواهد.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب یرحا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:یرحا
موضوع:داستان ایرانی
نویسنده:سمانه خاکبازان
انتشارات:انتشارات مهرک
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۳/۰۱/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲۸.۲۹ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۸۲۵۱۹۹۸
تعداد صفحه‌ها:۴۰۰ صفحه
قیمت کتاب:۲۸۰۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه رمان نوجوان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

طلوع
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۲

خیلی کتاب قشنگیه پیشنهاد می کنم محل وقوع:مرو زمان:قرن دوم هجری

۰

بریده‌هایی از کتاب

طلوع
۰
یرحا گفت: «نگران نباش پدر. خوبم.» ـ بازهم همان کابوس؟ یرحا سرش را به نشانهٔ تأیید تکان داد. ـ لعنت به این کابوس‌ها. از زمانی که راه افتادیم لحظه‌ای آرامش نداشتی. اما نگران نباش. همه‌اش از ترس راه بود. به خانهٔ جدید که برسیم کابوس‌هایت تمام می‌شوند.