
کتاب سکوت دختران
معرفی کتاب سکوت دختران
کتاب سکوت دختران نوشتهی پت بارکر با ترجمهی پریسا اسکندری روایتی تازه از جنگ تروا از زاویهی زنان اسیر و بهحاشیهراندهشده است. این رمان با تمرکز بر زندگی بریسئیس، ملکهای تروایی که به غنیمت جنگی آشیل تبدیل میشود، به پشتصحنهی حماسهای میرود که همیشه از زبان قهرمانان مرد روایت شده است. نویسنده با بازآفرینی فضای اردوگاه یونانیان، روابط قدرت، خشونت، بردگی و میل را در دل جنگ به تصویر کشیده است. نشر آذرباد آن را منتشر کرده است و نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سکوت دختران
کتاب سکوت دختران داستانی است که پت بارکر در آن اسطورهی جنگ تروا را از دل ایلیاد بیرون کشیده و از زاویهی دید زنانی روایت کرده است که همیشه در متن حماسه حضور داشتهاند اما صدایی نداشتهاند. راوی اصلی، بریسئیس، ملکهی جوان شهری است که با حملهی یونانیان سقوط میکند؛ مردان شهرش کشته میشوند و او بهعنوان غنیمت جنگی به آشیل میرسد. از همین نقطه، روایت وارد دل اردوگاه یونانیان میشود؛ جایی که پنجاههزار جنگجو، بردگان، کنیزان و اسیران در نوار باریکی میان دریا و دیوارهای تروی زندگی میکنند. در کتاب سکوت دختران، نویسنده با جزئیات فراوان فضای خشن و متناقض اردوگاه را میسازد: تجمل و ثروت در کلبهی آشیل، در کنار فقر، موشها، زبالهها و بوی تعفن. ساختار رمان فصلبندیشده است و خواننده از خلال فصلهایی که با نام شخصیتها یا مقاطع مهم همراه است، بهتدریج با گذشتهی بریسئیس، رابطهی پرتنش او با مادرشوهرش، سقوط شهر، سفر با کشتیها، تقسیم اسیران، و سپس زندگی روزمرهاش در کنار آشیل و پاتروکلوس آشنا میشود. در بخشهای مختلف، به زنان دیگر اردوگاه مانند ایفیث و اسیران لیرنسوس پرداخته شده است و تصویر گستردهتری از سرنوشت زنانی شکل میگیرد که در جنگ، نه قهرماناند و نه تصمیمگیر؛ اما بدن و زندگیشان میدان اصلی خشونت است. کتاب سکوت دختران در عین وفاداری به استخوانبندی اسطوره، تمرکز را از نبردها و افتخارات مردانه برمیدارد و بر تجربهی زیستهی زنان، بدن، شرم، ترس، میل به بقا و حافظهی رنج متمرکز میکند.
خلاصه داستان سکوت دختران
روایت سکوت دختران با صدای بریسئیس آغاز میشود؛ زنی که از ملکهی شهری کوچک به برده و غنیمت جنگی آشیل تبدیل میشود. او سقوط لیرنسوس، قتل شوهر و برادرانش، انتقال با کشتیها به اردوگاه یونانیان و تقسیم شدن زنان میان فرماندهان را با جزئیات و از درون تجربهی خود بازگو میکند. در اردوگاه، بریسئیس همزمان نماد افتخار آشیل و بردهی بیاختیار اوست؛ شبیه شیئی که در مهمانیها به نمایش گذاشته میشود و شبها در بستر قهرمان جنگ است. رمان، زندگی روزمرهی زنان اسیر، رابطهی پیچیدهی بریسئیس با آشیل و پاتروکلوس، دوستیاش با ایفیث، و تلاش او برای حفظ حافظهی شهر و مردگانش را دنبال میکند. جنگ، غارت، تجاوز، خودکشی، و جابهجایی جایگاه زنان (از بانو تا برده و برعکس) در پسزمینهی محاصرهی طولانی تروی شکل میگیرد و پرسش اصلی کتاب این است که وقتی همهچیز از زنان گرفته میشود، چه چیزی برای بهخاطر سپردن و زندهماندن باقی میماند.
چرا باید کتاب سکوت دختران را بخوانیم؟
سکوت دختران اسطورهی آشنا را از زاویهای کاملاً متفاوت نشان میدهد و جنگ تروا را از سطح نبرد قهرمانان به عمق زندگی زنان و بردگان میبرد. این کتاب تجربهی خشونت، اسارت، میل به مرگ و درعینحال سماجت برای زندهماندن را با جزئیات حسی و عاطفی روایت کرده است و خواننده را وادار میکند به حاشیههای فراموششدهی حماسهها فکر کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن سکوت دختران به علاقهمندان اسطورههای یونانی، دوستداران رمانهایی با محوریت زنان، کسانی که به بازخوانی انتقادی روایتهای کلاسیک علاقه دارند و خوانندگانی که به دنبال داستانی تیره، عاطفی و متمرکز بر تجربهی اسارت و جنگ هستند پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب سکوت دختران
«به ما زنان (و البته بچهها) گفته بودند که به دژ برویم و یکدست لباس و تا جایی که میتوانیم غذا و نوشیدنی با خود ببریم. من مثل همهٔ زنان متأهل محترم، بهندرت از خانهام بیرون میرفتم، اگرچه باید اعتراف کنم که خانهٔ من یک قصر بود؛ ازاینرو، آزادانه راه رفتن در خیابان در روشنایی روز تقریباً به جشن میماند. با وجود خندهها و هلهلهها و شوخیهایی که با صدای بلند میکردیم، فکر میکنم همه ترسیده بودیم. من که ترسیده بودم. همه میدانستیم مردها دارند به عقب رانده میشوند، جنگی که زمانی در ساحل و اطراف بندر بود حالا درست به زیر دروازهها رسیده بود. صدای فریادها، نالهها و برخورد شمشیر به سپرها را میشنیدیم و میدانستیم اگر شهر سقوط کند، چه چیزی در انتظارمان است؛ بااینحال، خطر واقعی به نظر نمیرسید، حداقل نه برای من و شک دارم دیگران هم بیشتر از من درکش کرده باشند. چطور ممکن بود دیوارهای بلندی که تمام عمر از ما محافظت کرده بودند، فروبریزند؟ در تمام کوچههای باریک شهر، گروههای کوچک زنان که نوزادان را در آغوش داشتند یا دست کودکان را گرفته بودند، به سمت میدان اصلی حرکت میکردند. آفتاب سوزان بود، باد تندی میوزید و سایهٔ سیاه دژ به سویمان دراز شده بود تا ما را دربربگیرد. وقتی از روشنایی شدید وارد تاریکی شدم لحظهای چشمانم تار شد؛ و تعادلم را از دست دادم. زنان عادی و بردگان را به زیرزمین هدایت کردند، درحالیکه اعضای خانوادههای سلطنتی و اشرافی به طبقه بالا فرستاده شدند. تمام مسیر از پلکان پیچدرپیچ بالا رفتیم، بهسختی میتوانستیم جای پایمان را روی پلههای باریک پیدا کنیم، بالا و بالا و بالاتر رفتیم تا اینکه ناگهان به اتاقی بزرگ و خالی رسیدیم. پرتوهای نور از پنجرههای باریک به فواصل منظم روی کف اتاق تابیده بودند که باعث شده بود گوشههای اتاق در سایه فرو بروند. به آهستگی اطراف را پاییدیم، جایی را برای نشستن انتخاب کردیم، وسایلمان را پهن کردیم و سعی کردیم تا میتوانیم آنجا را شبیه یک خانه کنیم.»
حجم
۳۰۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۱۹ صفحه
حجم
۳۰۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۱۹ صفحه