معرفی و دانلود کتاب سایه‌‌های سیاه (مجموعه داستان‌های کوتاه) + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب سایه‌‌های سیاه (مجموعه داستان‌های کوتاه)subscriptionAvailable

کتاب سایه‌‌های سیاه (مجموعه داستان‌های کوتاه)

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۱۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
سیدفرنام قدیمی
انتشارات: 
انتشارات پر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سایه‌‌های سیاه (مجموعه داستان‌های کوتاه)

«سایه‌های سیاه» مجموعه داستان‌های کوتاهی با موضوع افسردگی از سیدفرنام قدیمی (-۱۳۷۰) است. در بخشی از داستان «تنهایی» می‌خوانید: خیس شده‌بود تمام خیابان‌ها از شدت باران تند پاییزی و چشم‌های رضا که غصه بَرَش داشته‌بود. بلندبلند اما شُل قدم می‌زد و پای چپش را محکم‌تر از پای راستش روی زمین می‌گذاشت و در حالی‌که به سمت چپ خیابان اصلی نگاه می‌کرد تا ماشینی نیاید، سیگاری با دست باندپیچی‌شده‌اش از جیبش درآورد و عاشقانه روشن کرد. از خیابان عبور کرد و آن سمت خیابان ایستاد و منتظر تاکسی یا ماشینِ گذری شد که سوارش کند و در حالی‌که باران موهای ژولیده‌اش را نوازش می‌کرد، سیگارش را پرتاب کرد و دستگیره‌ی درب ماشینی را که برایش ایستاده بود گرفت و سوار شد. صندلی عقب دو پسر نوجوان نشسته‌بودند و بلندبلند حرف می‌زدند و می‌خندیدند. روی دست یکی‌شان خالکوبی‌های جورواجوری بود و دیگری دور سرش را تیغ انداخته‌‌‌‌بود و موهای جلوی سرش را بلند کرده‌بود و هردوی‌شان از یک مدل شلوار پوشیده‌ بودند که زاپ‌دار بود و حسابی توی چشم می‌زد. راننده هم در حالی‌که توی آینه نگاه‌شان می‌کرد نیم‌نظری هم به رضا و دست باندپیچی‌شده‌اش داشت و دنده‌ای عوض کرد و سرعت ماشین را بیشتر کرد. باران تندتر به شیشه‌ی ماشین برخورد می‌کرد و رضا سردتر مقابلش را نگاه می‌کرد و دو پسرک نوجوان تندتر موزیک‌های داخل موبایل‌شان را رد و بدل می‌کردند... رضا سرفه‌ی خَش‌داری کرد و دست در جیبش کرد و اسکناس مچاله‌شده‌ای را به راننده داد و سیگاری روی لبش گذاشت و از ماشین پیاده شد. او به کندی شروع به قدم زدن کرد، به گونه‌ای که روی دوشش بار سنگینی حس می‌کرد و این بار درونی و نامرئی بود.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سایه‌‌های سیاه (مجموعه داستان‌های کوتاه) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابسایه‌‌های سیاه (مجموعه داستان‌های کوتاه)
موضوعداستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسندهسیدفرنام قدیمی
انتشاراتانتشارات پر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۶/۰۱/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۰۷ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۸۱۳۷۵۶۶
تعداد صفحه‌ها۱۰۴ صفحه
قیمت کتاب۱۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

𝑁𝑎𝑧𝑎𝑛𝑖𝑛
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۱

خوب بود ولی بعضی از داستان ها نامعلوم بود و من نمیدونستم درک زیادی از اون داستان داشته باشم

۰
Abolfazl.RPx
۱۳۹۷/۱۱/۱۵

کیف کردم😋 ی سوال دارم از نویسنده عزیز که برای اینکه ی همچین داستان هایی بنویسه چه کار هایی کرده؟کجا ها رفته با چه افرادی برخورد داشته ؟ خودش ی همچین بیماری هایی رو تجربه کرده؟🤔 فقط به این دلیل این سوال...بیشتر

۰
a.m
۱۳۹۷/۰۳/۱۵

با تشکر از نویسنده ی محترم و آرزوی موفقیت روزافزون

۳
Mohammad Bagheri
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۱

بد نبود ولی بعضی داستان ها زیاد کش دار شده بود.

۰
saghar
۱۳۹۷/۰۳/۰۵

داستان های جالبی داره،ولی توی بعضی داستان ها زیاد تشبیه کرده و حجم زیاد تشبیه داستان رو از جایی به جای دیگه میبره مثلا وقتی فرد مورد نظر داره قدم میزنه از سنگ فرش ها تا خیابان و کوچه هارو به...بیشتر

۲
M4
۱۳۹۷/۰۲/۲۳

بی نظیر ! مثل من !

۱

بریده‌هایی از کتاب

min
۱۵
افسردگی بهایی است که انسان برای شناخت خود می‌پردازد هر چقدر به زندگی بنگری به همان مقدار هم عمیق‌تر رنج می‌کشی
saghar
۸
«آدم تنها، مرده و یتیم دنیا میاد و توهّم زندگی رو می‌زنه...»
صادق هدایت
۶
«آدم تنها، مرده و یتیم دنیا میاد و توهّم زندگی رو می‌زنه...»
saghar
۶
گذر زمان عادت‌ها و آدم‌هایی که افراد می‌بیند را تغییر می‌دهد و یک سری رفتارها هم از بین می‌رود یا جایش را به رفتاری دیگر می‌دهد، ولی اصلِ آدمی که عصاره‌ی خالصِ قلب و روح است تغییر نمی‌کند.
saghar
۵
سالینجر در «ناتور دشت» گفته بود «مردم همیشه برای چیزها و آدم‌های عوضی دست می‌زنند.»
min
۵
آخرین دیالوگِ همه‌ی این داستان‌های عاشقانه همین است: - من شما را دوست دارم. - خیلی خب، پس دست از سَرم بردارید...
mehregan
۳
نمی‌دانستم چرا همیشه در سریال‌های تلویزیونی، همه ماشین‌های خوب سوار می‌شدند. چرا من یکی از آنها را نداشتم؟ اصلاً سوار شدنش را بلد نبودم.
صادق هدایت
۳
انگار همه‌جا یک سِری قُلدر پولدار بودند تا نفس یک سری ضعیف‌تر از خودشان را بگیرند.
زهره
۳
آیا این فردی که حسش می‌کردم یا صدایش می‌آمد، همان روح خودم نبود که از بدنم جدا شده بود و بالای سرم می‌چرخید؟
دیوانه شماره 116382765947
۳
آدم می‌تواند دلتنگ چیزها و جاهایی شود که ازشان خاطرات بد و کِدِری دارد..!