
کتاب ساحره پرچین
معرفی کتاب ساحره پرچین
کتاب ساحرهی پرچین نوشتهی اسکای مککنا با ترجمهی مرجان ایزدی داستان دختری تنها و کنجکاو را روایت کرده است که ناگهان وسط ماجرایی بزرگتر از خودش پرتاب میشود. تصویرگری کتاب را تومیسلاو تومیچ انجام داده و نشر کتاب چار آن را منتشر کرده است. این کتاب در فضایی معمایی و جادویی، بین مدرسهای سختگیر، شهر لندن و سرزمینهایی ناشناخته در نوسان است و از خلال ماجرای ناپدیدشدن کودکان، به دنبال کشف حقیقتی پنهان در دل افسانهها رفته است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ساحره پرچین
کتاب ساحرهی پرچین ماجرای کاساندرا مورگان، دختری دوازدهساله است که در مدرسهی شبانهروزی فاول هوس زندگی میکند؛ جایی شبیه زندان، با قوانین سخت، غذای بیمزه و مدیر مرموزی به نام گارم. اسکای مککنا در این کتاب از دل یک محیط آشنا و روزمره، کمکم لایهای از رمز و جادو را بیرون کشیده است؛ لایهای که اول در قالب افسانهها و کتابهای ممنوعه ظاهر میشود و بعد پای پلیس، بازرسهای ویژه و ناپدیدشدن بچهها را وسط میکشد. در کتاب ساحرهی پرچین فضای داستان بین رئال و خیال در رفتوآمد است؛ از یکسو زندگی روزمرهی دانشآموزان، تنبیهها، زورگویی تیم هاکی و تنهایی کاساندرا دیده میشود و از سوی دیگر، افسانههای قدیمی دربارهی ملکهی سایهها، سرزمینهای بیآفتاب و شوالیهی سیاهپوش. حضور بازرس رناتا رولینز و اشارههای او به «پروندههای خاص» و چیزهای عجیب، نشان میدهد که جهان داستان فقط به آنچه بزرگترها «علمی» مینامند محدود نیست. کتاب ساحرهی پرچین در فصلهای پیدرپی، مسیر رشد و تصمیمگیری کاساندرا را دنبال کرده است؛ از پنهانشدن در کمد جاروها و ساختن کتابخانهی مخفی زیر تخت، تا لحظهای که مجبور میشود بین ماندن در فاول هوس و شکستن قولی که به مادرش داده، یکی را انتخاب کند. ناپدیدشدن جین رن، حضور پلیس و بازرس، و بعد خبر «مرگ قانونی» مادر، همه بهتدریج کاساندرا را به نقطهای میرساند که فرار از مدرسه و ورود به دنیای ناشناخته، تنها راه پیش رویش به نظر میرسد.
خلاصه داستان ساحره پرچین
ساحرهی پرچین داستان دختری است به نام کاساندرا مورگان که در مدرسهی شبانهروزی فاول هوس، تقریباً نامرئی زندگی میکند؛ دختری کتابخوان، تنها و در حاشیه که تنها دلخوشیاش افسانههای جادویی و کلید طلاییست که یادگار مادر گمشدهاش است. در شهر، کودکان یکییکی ناپدید میشوند و حالا نوبت یکی از دانشآموزان مدرسه، جین رن، رسیده است. پلیس و بازرس ویژهای به نام رناتا رولینز وارد ماجرا میشوند و از «پروندههای عجیب» حرف میزنند. در همین آشوب، مدیر مدرسه به کاساندرا میگوید مادرش بهطور قانونی مرده اعلام شده و او باید به یتیمخانه برود. فشار تنهایی، زورگویی لیزی بلیچر و فروپاشیدن امیدش به بازگشت مادر، کاساندرا را به تصمیمی بزرگ میرساند: شکستن قول قدیمی و فرار از فاول هوس. در لحظهی فرار، وقتی قفل سنگین دروازه زیر دست او بهطرزی غیرمنتظره باز میشود، ردّی از همان جادویی دیده میشود که همه انکارش میکنند.
چرا باید کتاب ساحره پرچین را بخوانیم؟
ساحرهی پرچین ترکیبی از مدرسهی سختگیر، معمای ناپدیدشدن کودکان و افسانههای قدیمی است و از دل این ترکیب، داستانی دربارهی شجاعت، تنهایی و جستوجوی هویت ساخته است. این کتاب نشان داده است چگونه یک دختر ظاهراً معمولی، با تکیه بر کنجکاوی و عشق به کتاب، وارد جهانی میشود که بزرگترها آن را «خرافه» مینامند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن ساحرهی پرچین به نوجوانانی پیشنهاد میشود که به داستانهای پر از جادو، مدرسههای مرموز و قهرمانان کمحرف اما سرسخت علاقه دارند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که از روایتهایی دربارهی تنهایی، زورگویی در مدرسه و کشف دنیایی پنهان پشت افسانهها خوششان میآید.
بخشی از کتاب ساحره پرچین
«کاساندرا بهترین جاهای مدرسه برای مخفیشدن را بلد بود: پشتبام خوابگاه، پرچینهای پشت سالن ورزش و کلاس بلااستفادهٔ قسمت شرقی. اما در آن لحظه کمد جاروها از همه نزدیکتر بود؛ منظور لحظهٔ شنیدن صدایی است که بهشدت از آن وحشت داشت: صدای خندههای شیههمانند تیم هاکی که از تمرین برمیگشتند. کاساندرا درست بهموقع مخفیانه وارد کمد شد و همان لحظه اعضای تیم با صدای تلقتلق چوبهای هاکی و شلپوشلوپ کفشهای ورزشی خیسشان از کنار کمد رد شدند. وقتی ضربان قلبش آرام شد، گوشهای نشست و کتابی از کیف مدرسهاش بیرون آورد. روی جلد کاغذی کتاب نوشته بود جبر سطح متوسط، اما زیر آن روکش تقلبی، کتابی با جلد پارچهای بنفش به اسم افسانههای جادویی بود که عنوانش را با حروف نقرهای برجسته نوشته بودند. کتاب را در اِزای یک شکلات و نصف پاکت آبنبات نعنایی خریده بود؛ شیرینی و شکلات واحد پول غیررسمی مدرسهٔ فاوِل هَوس بود. کاساندرا برای بهدستآوردن شیرینیهایش خیلی تلاش کرده بود، او ماهها تکالیف دختران دیگر را انجام داده بود، اما حاضر بود در اِزای این کتاب با کمال میل صد شکلات بدهد. ... اگر به کاساندرا فرصت برآوردهشدن سه آرزویش را میدادند، دقیقاً میدانست چه میخواهد. اول آرزو میکرد کتابهای بیشتری داشته باشد... دومین آرزوی کاساندرا این بود که مثل دخترها و پسرهای داخل داستانها به ماجراجویی برود... کاساندرا بیشتر از همهچیز آرزو داشت دوباره مادرش را ببیند.»
حجم
۱٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۰۰ صفحه
حجم
۱٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۰۰ صفحه