
کتاب پسرک، پرنده و تابوت ساز
معرفی کتاب پسرک، پرنده و تابوت ساز
کتاب پسرک، پرنده و تابوتساز نوشتهی متیلدا وودز داستانی خیالانگیز در شهر ساحلی آلورا است؛ شهری پر از ماهیهای پرنده، خانههای رنگی و گورستانی بر فراز تپه. رزا حسینی سارانی آن را به فارسی ترجمه کرده و تصویرگری آن را آنوسکا آیپوث انجام داده است. نشر کتاب چار آن کتاب را منتشر کرده است. روایت با تابوتسازی به نام آلبرتو آغاز میشود که در پی بیماریای مرگبار، خانوادهاش را از دست میدهد و زندگیاش در تنهایی و ساختن تابوتها میگذرد تا روزی پسرکی گرسنه و پرندهای درخشان وارد خانهاش میشوند و همهچیز را تغییر میدهند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب پسرک، پرنده و تابوت ساز
کتاب پسرک، پرنده و تابوتساز در شهری خیالی به نام آلورا میگذرد؛ شهری کنار دریایی خشمگین که ماهیها در آن از آب بیرون میپرند و روی سنگفرشها میافتند و خانهها مثل پلههایی رنگارنگ از دامنهی تپه بالا رفتهاند. متیلدا وودز در آن کتاب جهانی ساخته است که هم جادویی است و هم پر از رنجهای آشنا؛ از بیماری و مرگ گرفته تا فقر، تنهایی و شایعهپراکنی. کتاب پسرک، پرنده و تابوتساز با روایت زندگی آلبرتو، بهترین نجار آلورا، شروع شده است؛ مردی که در اوج شادی خانوادهاش را در یک بیماری همهگیر از دست میدهد و از آن پس به تابوتساز شهر تبدیل میشود. او برای همسر و فرزندانش تابوت میسازد و بعد برای خودش هم تابوتی کنار میگذارد و سی سال در خانهی بالای تپه، میان کارگاه چوب و گورستان، با خاطرهی مردگان زندگی میکند. در این میان شخصیتهای فرعی متعددی در کتاب پسرک، پرنده و تابوتساز حضور دارند؛ از خواهران فضول فینسترا و شهردار خودخواه تا نانوا، ماهیگیر نادان و زنی مرموز به نام خانم بونیتو که مرگش گرهی اصلی داستان را شکل میدهد. در ادامهی کتاب پسرک، پرنده و تابوتساز، ورود پسرکی به نام تیتو بونیتو و پرندهی رنگینکمانیاش فیا، سکوت خانهی آلبرتو را میشکند. رابطهی آرامآرامِ این پیرمرد و پسرک، محور اصلی داستان است؛ رابطهای که از چند کاسه پوره و نان برشته شروع میشود و به شاگردی تیتو در کارگاه تابوتسازی میرسد. در فصلهای مختلف کتاب پسرک، پرنده و تابوتساز، همزمان با پیشرفتن ماجرای تابوت باشکوه شهردار و راز زندگی خانم بونیتو، موضوعاتی مثل سوگ، دوستی، مسئولیتپذیری، فقر و امید در قالب صحنههایی کوتاه و بهیادماندنی روایت شده است.
خلاصه کتاب پسرک، پرنده و تابوت ساز
کتاب پسرک، پرنده و تابوتساز داستان آلبرتو، نجار سالخوردهای است که پس از مرگ همسر و سه فرزندش در یک بیماری همهگیر، به تابوتساز شهر آلورا تبدیل میشود و سی سال در تنهایی، برای مردگان شهر تابوت میسازد و هر مراسم خاکسپاری را همراهی میکند. مرگ زنی غریبه به نام خانم بونیتو و پیدا شدن پسرکی گرسنه که از خانهی او فرار کرده، زندگی آلبرتو را عوض میکند. پسرک که تیتو بونیتو نام دارد، همراه پرندهای درخشان به نام فیا در حاشیهی شهر و در کلبهای متروک زندگی میکند و برای زندهماندن از خانهی آلبرتو غذا میدزدد. کمکم میان تیتو و آلبرتو رابطهای شبیه پدربزرگ و نوه شکل میگیرد؛ تیتو شاگرد تابوتساز میشود و در کنار او با مرگ مادر، گذشتهی خود و راز حضورش در آلورا روبهرو میشود. در پسزمینه، ماجرای تابوت مجلل شهردار و نگاه مردم شهر، لایهی طنزآمیزی به این روایت تلخوشیرین میافزاید.
چرا باید کتاب پسرک، پرنده و تابوت ساز را بخوانیم؟
کتاب پسرک، پرنده و تابوتساز با ترکیب فضایی جادویی و موضوعاتی جدی مثل مرگ، سوگ، فقر و تنهایی، داستانی میسازد که هم برای نوجوانان و هم برای بزرگسالان قابلدرک است. رابطهی آرام و تدریجی آلبرتو و تیتو نشان میدهد چگونه مهربانی ساده، غذا، گفتوگو و کار مشترک میتواند زندگی دو انسان زخمی را تغییر دهد. این اثر بهنرمی دربارهی فقدان حرف میزند و در دل تاریکی، امکان دوبارهساختن زندگی را نشان میدهد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب پسرک، پرنده و تابوتساز به نوجوانان و بزرگسالانی پیشنهاد میشود که به داستانهای خیالآمیز با حالوهوای عاطفی علاقهمندند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که با موضوعاتی مثل سوگ، تنهایی، فقر یا رابطهی میان نسلها درگیرند و میخواهند این مفاهیم را در قالب روایتی داستانی و پرجزئیات دنبال کنند.
بخشی از کتاب پسرک، پرنده و تابوت ساز
«آلبرتو صبح خیلی زود، مثلاً به بهانهٔ رفتن به مراسم خاکسپاریای که اصلاً وجود نداشت، خانه را ترک کرد. نقشهاش ساده بود: تا گورستان از تپه بالا میرفت و بعد مستقیم به خانه برمیگشت. روی هم ده دقیقه طول میکشید که آن دزد را از مخفیگاهش بیرون بکشد اما آنقدر طولانی نبود که کسی بتواند در آشپزخانه آن کاسهٔ پوره را که هنوز بخار از رویش بلند میشد، کامل بخورد. البته بهمحض اینکه درِ خانه را بست، نقشهاش نقش بر آب شد. کسی نفسنفسزنان از کمی دورتر در جادهٔ سنگفرش صدا زد: «تابوتساز! تابوتساز!» آلبرتو برگشت تا صورت شهردار را ببیند که خیس عرق شده بود و داشت خسخسکنان از تپه بالا میآمد. شهردار جلوی درِ خانهٔ آلبرتو ایستاد و گفت: «خوشحالم... که... بهت... رسیدم.» آلبرتو که سعی میکرد ناخشنودیاش را پنهان کند، گفت: «چه کمکی از دستم ساختهست، آقای شهردار؟» شهردار که هنوز تقلا میکرد نفسش جا بیاید، پرسید: «میتونیم آه بریم داخل؟» آلبرتو گفت: «درواقع من داشتم میرفتم بیرون.» صورت شهردار گویی از ناخشنودی فروریخت و گفت: «اوه! فقط اون اندازههایی رو که میخواستی، برات آوردم.» سپس درحالیکه نیمنگاهی به خانهٔ خواهران فینِسترا داشت، کاغذی تاشده را از جیبش درآورد و به تابوتساز داد. آلبرتو گفت: «آها، خوبه. حالا میتونم چوبها رو سفارش بدم. یه مدت طول میکشه. چوب بلوط طلایی خیلی...» شهردار گفت: «هیس...! نمیخوام کل شهر بشنون.» بار دیگر به خانهٔ خواهران فینِسترا نگاهی انداخت. آلبرتو گفت: «البته. لطفاً من رو ببخشید.» سپس بی هیچ کلام دیگری آن یادداشت را در جیبش گذاشت. با شهردار خداحافظی کرد و کمی از خانه دور شد. بعد برگشت و با عجله از تپه پایین رفت. وقتی به درِ ورودی رسید، بیسروصدا کلید را داخل قفل انداخت و در را هل داد تا باز شود. وارد راهرو شد و گوشهایش را تیز کرد. صداهایی از آشپزخانه میآمد: صدای قاشق و چنگال، بازشدن در بطری و مایعی که قلپقلپ در فنجانی ریخته میشد. چشمان آلبرتو از احساس پیروزی برقی زد و با احتیاط و یواش یواش راهرو را طی کرد.»
حجم
۸۴۷٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۹۲ صفحه
حجم
۸۴۷٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۹۲ صفحه