کتاب اسب کهر یدالله آقاعباسی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب اسب کهر

کتاب اسب کهر

معرفی کتاب اسب کهر

کتاب اسب کهر نوشته‌ی یدالله آقاعباسی نمایشنامه‌ای است که نشر قطره آن را منتشر کرده است. این نمایشنامه براساس رمان آن اسب کهر را بنگر نوشته‌ی امریک پرس‌برگر اقتباس شده و در مجموعه‌ی «نمایشنامه‌ی ایرانی؛ ۲۶۴» جای گرفته است. آقاعباسی در این اثر، فضای اسپانیای پس‌از جنگ داخلی، مرز اسپانیا و فرانسه، و کشمکش میان مبارزان تبعیدی و دستگاه پلیسی فرانکو را به صحنه‌ی تئاتر فارسی منتقل کرده است. در اسب کهر، شخصیت‌هایی مانند مانوئل آرتی‌گز، پابلو داگز، لوئیس داگز، کاپیتان وینولاس، ستوان زاپاتر، گروهبان سانچز، کارلوس، پدرو و کشیش فرانسیسکو در مرکز ماجرا قرار دارند و هرکدام نماینده‌ی نوعی نگاه به مبارزه، ترس، خیانت، ایمان و بقا هستند. صحنه‌ها میان دامنه‌ی کوه‌های مرزی، آپارتمان فقیرانه‌ی آرتی‌گز در شهر پاو، بیمارستان سانتاکروز در پامپلونا، دفتر موقت پلیس و فضای زیارتی لردز جابه‌جا می‌شود و ریتمی پرکشمکش و پرگفت‌وگو می‌سازد. این کتاب برای اجرا روی صحنه نوشته شده اما در قالب نسخه‌ی الکترونیکی، به‌عنوان متنی خواندنی و پرتعلیق نیز قابل دنبال‌کردن است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب اسب کهر

کتاب اسب کهر با تمرکز بر شخصیت مانوئل آرتی‌گز، مبارز سالخورده‌ی اسپانیایی، داستانی صحنه‌به‌صحنه از تعقیب، خیانت، وفاداری و فرسودگی آرمان‌ها را پیش می‌برد. یدالله آقاعباسی در این نمایشنامه، ساختار رمان آن اسب کهر را بنگر را به زبانی نمایشی بازآفرینی کرده است؛ زبانی که بر دیالوگ‌های طولانی، جدل‌های فکری و توصیف‌های صحنه‌ای تکیه دارد. ماجرا از مرز اسپانیا و فرانسه آغاز می‌شود؛ جایی‌که لوئیس داگز، قاچاقچی پیر، برادرزاده‌اش پابلو را از کوهستان عبور می‌دهد تا او را از چنگ پلیس و رئیس‌پلیس خشن شهر پامپلونا، وینولاس، نجات دهد. از همان صحنه‌ی اول، گره‌ی اصلی نمایشنامه شکل می‌گیرد: قتل خوزه داگز، پدر پابلو، زیر شکنجه، و عطش انتقام در دل پسر. در ادامه، صحنه‌ها میان آپارتمان فقیرانه‌ی آرتی‌گز در شهر پاو، دفتر موقت پلیس در پامپلونا، بیمارستان سانتاکروز، خانه‌ی پدرو و فضای زیارتی لردز جابه‌جا می‌شود و شبکه‌ای از روابط میان تبعیدی‌ها، قاچاقچی‌ها، پلیس‌ها و کشیش‌ها را نشان می‌دهد. کتاب اسب کهر در چندین صحنه‌ی پیوسته پیش می‌رود که هرکدام عنوان‌گذاری نشده‌اند اما از نظر مکانی و موقعیتی کاملاً متمایزند: صحنه‌ی عبور غیرقانونی از مرز، دیدار پابلو با آرتی‌گز در پاو، گفت‌وگوهای طولانی وینولاس با ستوان زاپاتر و گروهبان سانچز در دفتر پلیس، صحنه‌های بیمارستان سانتاکروز، سفر زیارتی به لردز، بازگشت به آپارتمان آرتی‌گز و درنهایت رویارویی خونین در پشت‌بام بیمارستان. در این میان، شخصیت‌هایی مانند کارلوس، قاچاقچی دوچهره، و کشیش فرانسیسکو، که میان وظیفه‌ی دینی و خطر سیاسی گرفتار شده، نقش‌های کلیدی در پیشبرد تعلیق دارند. کتاب اسب کهر با تمرکز بر گفت‌وگوهای طولانی، مونولوگ‌های درونی (مثل تک‌گویی‌های آرتی‌گز و وینولاس) و توصیف دقیق میزانسن، فضایی می‌سازد که هم برای خواندن و هم برای تصور اجرای صحنه‌ای مناسب است. آقاعباسی در این اثر، هم به جزئیات جغرافیایی و شهری (نام رودخانه‌ها، خیابان‌ها، بیمارستان‌ها) پرداخته است و هم به لایه‌های روانی شخصیت‌ها؛ از ترس پنهان در دل قهرمان سالخورده تا خودتوجیه‌گری رئیس‌پلیس و تردیدهای کشیشی که ناگهان خود را در مرکز یک ماجرای سیاسی می‌بیند.

خلاصه کتاب اسب کهر

در اسب کهر محور اصلی ماجرا بر دو خط موازی استوار است: خط مبارزه‌ی مانوئل آرتی‌گز و یارانش در تبعید، و خط تعقیب و تله‌گذاری‌های وینولاس، رئیس‌پلیس پامپلونا. نمایشنامه با عبور مخفیانه‌ی پابلو داگز نوجوان از مرز اسپانیا به فرانسه آغاز می‌شود؛ لوئیس داگز، عموی قاچاقچی‌اش، او را از کوهستان عبور می‌دهد تا از دست پلیس و به‌ویژه وینولاس در امان بماند. در همین صحنه، گذشته‌ی خونین خانواده‌ی داگز آشکار می‌شود: خوزه، پدر پابلو، زیر شکنجه کشته شده اما لب باز نکرده و پابلو چهره‌ی قاتلان را به‌خاطر سپرده است. هدف او در تبعید، پیدا کردن مانوئل آرتی‌گز، مبارز افسانه‌ای، و رساندن خبر قتل پدر و چهره‌ی قاتلان به اوست. پابلو در پاو به آپارتمان ساده‌ی آرتی‌گز می‌رسد. آرتی‌گز که سال‌هاست در تبعید زندگی می‌کند، میان فرسودگی جسمی، فشار سن و خاطره‌ی قهرمانی‌های گذشته سرگردان است. او از طریق کارلوس، قاچاقچی‌ای که میان پاو و پامپلونا رفت‌وآمد می‌کند، از وضعیت مادرش پیلار در بیمارستان سانتاکروز باخبر می‌شود. پیلار تنها آرزوی دیدن پسرش را دارد و همین، نقطه‌ی فشار وینولاس برای به دام انداختن آرتی‌گز است. پلیس با کمک کارلوس و شبکه‌ی خبرچین‌ها، بیمارستان را به تله‌ای برای قهرمان تبعیدی تبدیل کرده است. در مقابل، آرتی‌گز برای تصمیم‌گیری به اطلاعات دقیق نیاز دارد و از پابلو می‌خواهد جزئیات بیمارستان، خیابان‌ها، نور، پلکان و ورودی‌ها را توصیف کند؛ توصیف‌هایی که بعداً در عملیات نهایی نقش حیاتی پیدا می‌کند. در خط موازی، وینولاس در دفتر موقت پلیس، با مرغک مصنوعی‌اش حرف می‌زند، از سال‌های ناکامی در دستگیری آرتی‌گز می‌گوید و نقشه‌ی تازه‌ای را با ستوان زاپاتر و گروهبان سانچز مرور می‌کند. او از کارلوس می‌خواهد آرتی‌گز را متقاعد کند برای دیدن مادرش از مرز عبور کند. هم‌زمان، کشیش فرانسیسکو، که از لورکا آمده و در مدرسه‌ی دینی پامپلونا زندگی می‌کند، به بالین پیلار می‌رود. پیلار از او می‌خواهد پیغامی برای پسرش ببرد: نیا، چون نمی‌خواهم برای دیدن من جانت را به خطر بیندازی. کشیش برای رساندن این پیام، سفر زیارتی‌اش به لردز را به تعویق می‌اندازد، از قطار جا می‌ماند و سرانجام پیاده و با سوارشدن به چند ماشین خود را به پاو می‌رساند. در پاو، پابلو که شیفته‌ی قهرمانی آرتی‌گز است، ابتدا نامه‌ی کشیش را پاره می‌کند تا آرتی‌گز را به رفتن تشویق کند، اما بعد در لردز، وقتی آرتی‌گز و پدرو کشیش را دوباره می‌بینند، حقیقت آشکار می‌شود: کارلوس خبرچین وینولاس است و کشیش واقعاً برای نجات جان آرتی‌گز آمده است. آرتی‌گز کشیش را به آپارتمان می‌برد، او را پنهان می‌کند و با ترفندی شبیه احضار روح، کارلوس را روبه‌رویش قرار می‌دهد. با ظاهرشدن کشیش، خیانت کارلوس برملا می‌شود و او می‌گریزد. آرتی‌گز در تعقیبش تیراندازی می‌کند اما کارلوس می‌گریزد و به وینولاس می‌پیوندد. در بخش پایانی، آرتی‌گز تصمیم می‌گیرد به‌جای رفتن به بالین مادر، به‌دنبال کارلوس برود و او را پیش از عبور از مرز از پا درآورد. در همین حال، وینولاس که مرگ پیلار را پنهان کرده، هنوز امیدوار است آرتی‌گز برای دیدن مادرش بیاید. اما آرتی‌گز راه دیگری انتخاب می‌کند: او خود را به پشت‌بام بیمارستان می‌رساند، تک‌تیرانداز را از پا درمی‌آورد و با تفنگ او، وینولاس و کارلوس را در قاب پنجره‌ی دفتر پلیس می‌بیند. در لحظه‌ای کوتاه باید انتخاب کند: دشمن قدیمی یا خائن نزدیک؟ او ماشه را می‌چکاند و کارلوس را می‌زند. سپس در درگیری روی پشت‌بام و راهروهای بیمارستان، زیر رگبار گلوله‌ها کشته می‌شود؛ درحالی‌که در مونولوگ پایانی‌اش، اشتباه‌نکردن حافظه‌ی خود و دقت پابلو را به یاد می‌آورد و می‌پذیرد که ایراد نه از حافظه، که از خونی است که از تنش می‌رود.

چرا باید کتاب اسب کهر را بخوانیم؟

اسب کهر متنی است که در آن چند لایه‌ی جذاب هم‌زمان پیش می‌رود: از یک‌سو تعقیب و گریز پلیسی، تله‌گذاری، نفوذ خبرچین‌ها و عملیات مسلحانه، و از سوی دیگر گفت‌وگوهای طولانی درباره‌ی ترس، پیری، وفاداری، ایمان و معنای مبارزه. این کتاب نشان می‌دهد قهرمانان مسلح، پشت افسانه‌ها، با فرسودگی جسمی، تردید و احساس ترسو بودن دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ آرتی‌گز بارها خودش را «ترسو» می‌نامد و درعین‌حال حاضر است برای نجات دیگران و حفظ شرافت مبارزه، جانش را وسط بگذارد. در مقابل، وینولاس، رئیس‌پلیس، نمونه‌ی کسی است که میان دعا، توجیه اخلاقی و خشونت دولتی سرگردان است و با مرغک مصنوعی‌اش حرف می‌زند تا وجدانش را آرام کند. این کتاب برای کسانی که به نمایشنامه‌خوانی علاقه‌مندند، فرصتی فراهم می‌کند تا با متنی روبه‌رو شوند که هم از نظر دیالوگ‌نویسی و هم از نظر طراحی صحنه غنی است. توصیف دقیق مکان‌ها، از رودخانه‌ی مرزی و تپه‌ی مشرف‌به دهکده‌ی فرانسوی گرفته تا راهروهای بیمارستان سانتاکروز و میدان روبه‌روی آن، امکان تجسم صحنه و حتی طراحی اجرا را فراهم کرده است. در عین‌حال، حضور شخصیت‌هایی مثل پابلو نوجوان، لوئیس قاچاقچی پیر، پدرو کشاورز، کارلوس دوچهره و کشیش فرانسیسکو، طیفی از واکنش‌ها به خشونت سیاسی را نشان می‌دهد: از انتقام‌خواهی کودکانه تا سازش، از خیانت تا فداکاری بی‌سروصدا. خواندن اسب کهر کمک می‌کند پیچیدگی موقعیت‌هایی را ببیند که در آن «قهرمان»، «خائن»، «مأمور قانون» و «مردم عادی» در مرزهای مبهم اخلاقی حرکت می‌کنند و هرکدام برای خود روایتی از حق و باطل دارند.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

به کسانی پیشنهاد می‌شود که به نمایشنامه‌های پرگفت‌وگو و شخصیت‌محور علاقه‌مندند، به دانشجویان و علاقه‌مندان تئاتر که می‌خواهند متنی اقتباسی با امکان اجرا را بخوانند، به خوانندگانی که به موضوعاتی مثل مبارزه‌ی سیاسی، تبعید، خیانت، ایمان و اخلاق در موقعیت‌های مرزی توجه دارند، و به کسانی که دوست دارند در دل یک متن نمایشی، جدل‌های فکری و روانی میان قهرمان سالخورده، پلیس، کشیش و نوجوان خشمگین را دنبال کنند.

بخشی از کتاب اسب کهر

«آرتی‌گز: می‌دونی من کی‌ام، کشیش؟ می‌دونی توی اون کلیسا چه بلایی سر کشیش‌ها آوردم؟ کشیش: آره، می‌دونم. آرتی‌گز: تو می‌خوای باور کنم که یه کشیش زندگی‌ش رو به خطر بندازه که به من خبر بده؟ پدرو: یا شاید هم تو کشیش نباشی، صرفاً به لباس کشیش‌ها دراومده باشی! آرتی‌گز: جواب بده! تو یکی از اون خبرچین‌های وینولاسی، درسته؟ کشیش: من خبرچین نیستم، کشیشم. می‌تونیم بریم پیش هم‌قطارهام و از اون‌ها بپرسی. آرتی‌گز: می‌ریم پیش کارلوس و از اون می‌پرسیم. روبه‌روتون می‌کنم. یکی از شماها دروغ می‌گه. پابلو: کارلوس دروغ می‌گه! آرتی‌گز: کسی نظر تو رو نپرسید! (به کشیش) تو کارلوس رو می‌شناسی؟ کشیش: کارلوس؟ اون دیشب توی پامپلونا بود؟ پدرو: آره، می‌شناسی‌ش؟ کشیش: یکی دیشب توی پامپلونا بود. قاچاقچی بود. بهش می‌گفتن کارلوس. اون به وینولاس گفت که مانوئل دیروز حرکت نکرده. آرتی‌گز: دیروز، چه موقعی؟ کشیش: دیشب، یه‌کم بعداز ساعت هشت. آرتی‌گز: غیرممکنه. اون دیروز ساعت نُه صبح از پاو رفت. پدرو: ممکنه. اگه خبرچین باشه، دم مرز سوارش می‌کنن، با ماشین می‌برنش پیش وینولاس. آرتی‌گز: بازهم باور نمی‌کنم این کشیش جونش رو به خطر بندازه که بیاد به من خبر بده... ببینیم کارلوس چی می‌گه. پدرو: دیگه هیچ‌وقت اون رو نمی‌بینی. آرتی‌گز: اون نمی‌دونه که ما کشیش رو پیدا کردیم. امشب برمی‌گرده. کشیش: می‌خوای من رو تا شب نگه داری؟ آرتی‌گز: تا هروقت که بخوام نگهت می‌دارم. تا وقتی بفهمم چی‌کار باید بکنم. کشیش: قطار ما فردا صبح برمی‌گرده. آرتی‌گز: خفه شو! (به پابلو) می‌ری خونه، پابلو؟ پابلو: آره. آرتی‌گز: متأسفم که زدمت... قبل‌از رفتن می‌خوام ببینمت، البته اگه مجبور بشم برم... باور نمی‌کنی برم، درسته؟ پابلو: دیگه دلیلی نداره بری.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۵۰٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۸۷ صفحه

حجم

۵۰٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۸۷ صفحه

قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان