
کتاب اسب کهر
معرفی کتاب اسب کهر
کتاب اسب کهر، نوشته یدالله آقاعباسی، نمایشنامهای است که نشر قطره در سال ۱۴۰۴ آن را منتشر کرده است. این نمایشنامه از رمان آن اسب کَهَر را بنگر، نوشتهی امریک پرسبرگر، اقتباس شده است. آقاعباسی در این اثر، فضای اسپانیای پس از جنگ داخلی و کشمکش میان مبارزان تبعیدی و دستگاه پلیسی فرانکو را به صحنهی تئاتر فارسی منتقل کرده است. در این اثر، شخصیتهایی مانند مانوئل آرتیگز، پابلو داگز، لوئیس داگز، کاپیتان وینولاس، ستوان زاپاتر، گروهبان سانچز، کارلوس، پدرو و کشیش فرانسیسکو در مرکز ماجرا قرار دارند و هرکدام نمایندهی نوعی نگاه به مبارزه، ترس، خیانت، ایمان و بقا هستند. صحنهها میان دامنهی کوههای مرزی، آپارتمان فقیرانهی آرتیگز در شهر پاو، بیمارستان سانتاکروز در پامپلونا، دفتر موقت پلیس و فضای زیارتی لردز جابهجا میشود و ریتمی پرکشمکش و پرگفتوگو میسازد. این کتاب برای اجرا روی صحنه نوشته شده، اما متنی خواندنی و پرتعلیق نیز هست. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب اسب کهر اثر یدالله آقاعباسی
کتاب اسب کهر با تمرکز بر شخصیت مانوئل آرتیگز، مبارز سالخوردهی اسپانیایی، داستانی از تعقیب، خیانت، وفاداری و فرسودگی آرمانهاست. یدالله آقاعباسی در این نمایشنامه، رمان آن اسب کهر را بنگر را با زبانی نمایشی بازآفرینی کرده است؛ زبانی که بر دیالوگهای طولانی، جدلهای فکری و توصیفهای صحنهای تکیه دارد.
کتاب اسب کهر در چندین صحنهی پیوسته پیش میرود که از نظر مکانی و موقعیتی کاملاً متمایزند. صحنهها میان آپارتمان فقیرانهی آرتیگز در شهر پاو، دفتر موقت پلیس در پامپلونا، بیمارستان سانتاکروز، خانهی پدرو و فضای زیارتی لردز جابهجا میشود و شبکهای از روابط میان تبعیدیها، قاچاقچیها، پلیسها و کشیشها را نشان میدهد. شخصیتهایی مانند کارلوس، قاچاقچی دوچهره، و کشیش فرانسیسکو که میان وظیفهی دینی و خطر سیاسی گرفتار شده، نقشی کلیدی در تعلیق داستان دارند.
کتاب اسب کهر با تمرکز بر گفتوگوهای طولانی، مونولوگهای درونی (مثل تکگوییهای آرتیگز و وینولاس) و توصیف دقیق میزانسن، فضایی میسازد که هم برای خواندن و هم برای اجرای صحنهای مناسب است. یدالله آقاعباسی در این اثر، هم به جزئیات جغرافیایی و شهری (نام رودخانهها، خیابانها، بیمارستانها) پرداخته است و هم به لایههای روانی شخصیتها؛ از ترس پنهان در دل قهرمان سالخورده تا خودتوجیهگری رئیسپلیس و تردیدهای کشیشی که ناگهان خود را در مرکز یک ماجرای سیاسی میبیند.
خلاصه کتاب اسب کهر
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از نمایشنامه را فاش میکند!
نمایشنامهی اسب کهر بر دو خط موازی استوار است: خط مبارزهی مانوئل آرتیگز و یارانش در تبعید و خط تعقیب و تلهگذاریهای وینولاس، رئیسپلیس پامپلونا. نمایشنامه با عبور مخفیانهی پابلو داگزِ نوجوان از مرز اسپانیا به فرانسه آغاز میشود؛ لوئیس داگز، عموی قاچاقچیاش، او را از کوهستان عبور میدهد تا از دست پلیس و بهویژه وینولاس در امان بماند. در همین صحنه، گذشتهی خونین خانوادهی داگز آشکار میشود: خوزه، پدر پابلو، زیر شکنجه کشته شده، اما لب باز نکرده و پابلو چهرهی قاتلان را به خاطر سپرده است. هدف او در تبعید پیداکردن مانوئل آرتیگز، مبارز افسانهای، و رساندن خبر قتل پدر و توصیف چهرهی قاتلان برای اوست. پابلو در پاو به آپارتمان سادهی آرتیگز میرسد. آرتیگز که سالهاست در تبعید زندگی میکند، میان فرسودگی جسمی، فشار سن و خاطرهی قهرمانیهای گذشته سرگردان است. او از طریق کارلوس، قاچاقچیای که میان پاو و پامپلونا رفتوآمد میکند، از وضعیت مادرش، پیلار، در بیمارستان سانتاکروز باخبر میشود. پیلار فقط آرزوی دیدن پسرش را دارد و همینْ اهرم فشار وینولاس برای بهدامانداختن آرتیگز است. پلیس به کمک کارلوس و شبکهی خبرچینها، بیمارستان را به تلهای برای قهرمان تبعیدی تبدیل میکند.
در مقابل، آرتیگز برای تصمیمگیری به اطلاعات دقیق نیاز دارد و از پابلو میخواهد جزئیات بیمارستان، خیابانها، نور، پلکان و ورودیها را توصیف کند؛ توصیفهایی که بعداً در عملیات نهایی نقش حیاتی پیدا میکند. در خط موازی، وینولاس در دفتر موقت پلیس با مرغک مصنوعیاش حرف میزند، از سالها ناکامی در دستگیری آرتیگز میگوید و نقشهی تازهای را با ستوان زاپاتر و گروهبان سانچز مرور میکند. او از کارلوس میخواهد آرتیگز را متقاعد کند برای دیدن مادرش از مرز عبور کند. همزمان، کشیش فرانسیسکو که از لورکا آمده و در مدرسهی دینی پامپلونا زندگی میکند، به بالین پیلار میرود. پیلار از او میخواهد پیغامی برای پسرش ببرد: نیا، چون نمیخواهم برای دیدن من جانت را به خطر بیندازی. کشیش برای رساندن این پیام، سفر زیارتیاش به لردز را به تعویق میاندازد، از قطار جا میماند و سرانجام پیاده و با سوارشدن به چند ماشین خود را به پاو میرساند.
در پاو، پابلو که شیفتهی قهرمانی آرتیگز است، ابتدا نامهی کشیش را پاره میکند تا آرتیگز را به رفتن تشویق کند، اما بعد در لردز، وقتی آرتیگز و پدرو دوباره کشیش را میبینند، حقیقت آشکار میشود: کارلوس خبرچین وینولاس است و کشیش واقعاً برای نجات جان آرتیگز آمده است. آرتیگز کشیش را به آپارتمان میبرد، او را پنهان میکند و با ترفندی شبیه احضار روح، کارلوس را روبهرویش قرار میدهد. با ظاهرشدن کشیش، خیانت کارلوس برملا میشود و او میگریزد. آرتیگز در تعقیب به او تیراندازی میکند، اما کارلوس میگریزد و به وینولاس میپیوندد.
در بخش پایانی، آرتیگز تصمیم میگیرد بهجای رفتن به بالین مادر، بهدنبال کارلوس برود و او را پیش از عبور از مرز از پا درآورد. در همین حال، وینولاس که مرگ پیلار را پنهان کرده، هنوز امیدوار است آرتیگز برای دیدن مادرش بیاید، اما آرتیگز راه دیگری انتخاب میکند: او خود را به پشتبام بیمارستان میرساند، تکتیرانداز را از پا درمیآورد و وینولاس و کارلوس را در قاب پنجرهی دفتر پلیس میبیند. در لحظهای کوتاه باید انتخاب کند: دشمن قدیمی یا خائن نزدیک؟ او ماشه را میچکاند و کارلوس را میزند. سپس در درگیری روی پشتبام و راهروهای بیمارستان، زیر رگبار گلولهها کشته میشود.
چرا باید کتاب اسب کهر را بخوانیم؟
کتاب اسب کهر نمایشنامهای است که همزمان در چند لایهی جذاب پیش میرود: از یکسو تعقیبوگریز پلیسی، تلهگذاری، نفوذ خبرچینها و عملیات مسلحانه و از سوی دیگر گفتوگوهای طولانی دربارهی ترس، پیری، وفاداری، ایمان و معنای مبارزه. این کتاب برای کسانی که به نمایشنامه علاقهمندند، فرصتی فراهم میکند تا با متنی روبهرو شوند که هم از نظر دیالوگ و هم از نظر طراحی صحنه غنی است. خواندن کتاب اسب کهر کمک میکند تا پیچیدگی موقعیتهایی را ببینیم که در آنها قهرمان، خائن، مأمور قانون و مردم عادی در مرزهای مبهم اخلاقی حرکت میکنند و هرکدام برای خود روایتی از حق و باطل دارند.
خواندن کتاب اسب کهر را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب اسب کهر به کسانی پیشنهاد میشود که به نمایشنامههای پرگفتوگو و شخصیتمحور علاقهمندند، به دانشجویان و دوستداران تئاتر که میخواهند متنی اقتباسی با امکان اجرا بخوانند و خوانندگانی که به موضوعاتی مثل مبارزهی سیاسی، تبعید، خیانت، ایمان و اخلاق در موقعیتهای مرزی توجه دارند.
درباره یدالله آقاعباسی
یدالله آقاعباسی، نویسنده، مترجم، پژوهشگر، کارگردان و بازیگر تئاتر، در سال ۱۳۳۱ در کرمان به دنیا آمد. او پس از دریافت دیپلم ریاضی، ابتدا در رشتهی مدیریت و سپس در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه کرمان تحصیل کرد. آقاعباسی در ادامه، مدرک کارشناسی ارشد اطلاعرسانی و علوم کتابداری را از تهران گرفت و بعدها دکترای ادبیات نمایشی را از دانشگاه شهید باهنر کرمان دریافت کرد.
او از دههی ۱۳۵۰ فعالیت حرفهای خود را در تئاتر آغاز کرد و علاوهبر تدریس دانشگاهی، در مقام کارگردان و بازیگر نیز فعال بود. آقاعباسی نمایشنامههایی از نویسندگانی چون آثول فوگارد، بهرام بیضایی، یوجین اونیل و داریو فو را ترجمه یا اجرا کرده و از چهرههای شناختهشدهی تئاتر دانشگاهی و پژوهشهای نمایشی در ایران به شمار میرود.
از مهمترین آثار او میتوان به دانشنامهی نمایش ایرانی: جستارهایی در فرهنگ و بوطیقای نمایش ایرانی اشاره کرد که برندهی جایزهی فارابی شد. او همچنین کتابهایی در زمینهی نمایش، ادبیات نمایشی، شعر و رمان منتشر کرد و آثار متعددی را از زبان انگلیسی به فارسی برگرداند؛ از جمله مرغابی وحشی، سفر دراز روز در شب، مرگ تصادفی یک آنارشیست و امپراتور جونز.
آقاعباسی در پژوهش و آموزش تئاتر نیز حضوری فعال داشته و آثارش نقش مهمی در معرفی نمایشنامهها و نظریههای تئاتری جهان به مخاطبان فارسیزبان ایفا کردهاند.
بخشی از کتاب اسب کهر
«بر دامنهٔ تپهای مشرفبه رودخانهای مرزی بین اسپانیا و فرانسه و دهکدهٔ مرزی در خاک فرانسه. لوئیس داگز و برادرزادهاش، پابلو داگز، غیرقانونی از کوهستان گذشته و به اینجا رسیدهاند. لوئیس قصد دارد پابلو را غیرقانونی از اسپانیا خارج کند و به فرانسه بفرستد.
لوئیس: (میایستد و سوت میزند.)
پابلو: یعنی چی؟
لوئیس: یعنی تموم شد... دق کردم بسکه سوت نزدم... دیگه دستشون به تو نمیرسه.
پابلو: به تو چی، عمو؟
لوئیس: من کارمه. تو نمیخواد نگران من باشی. (سوت میزند.)
پابلو: عمو، خیلی بده آدم نتونه سوت بزنه؟
لوئیس: خیلی. مثل آب اون رودخونهست که میخوره به سنگهای اطراف و داد میزنه. گوش کن! میشنوی صداش رو؟ وقتی به یکی میگی «سوت نزن» یا «خفه شو، صدات درنیاد»، مثل اینه که به رودخونه بگی: «بخور به سنگ یا از صخره بریز پایین و خفه شو، صدات درنیاد!» خب دیگه. آخرشه. همینجا بشینیم و نفس تازه کنیم... میدونی الان کجاییم؟»
حجم
۵۰٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۷ صفحه
حجم
۵۰٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۷ صفحه
نظرات کاربران
ادذن