کتاب زن گفت، مرد گفت حنیف قریشی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب زن گفت، مرد گفت

کتاب زن گفت، مرد گفت

نویسنده:حنیف قریشی
انتشارات:نشر افق
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب زن گفت، مرد گفت

کتاب زن گفت، مرد گفت نوشته‌ی حنیف قریشی با ترجمه‌ی پژمان طهرانیان، مجموعه‌ای از هشت داستان کوتاه است که نشر افق آن را منتشر کرده است. این کتاب بخشی از مجموعه ادبیات امروز و جلد هفتادم از مجموعه‌داستان‌های این ناشر به‌شمار می‌آید. قریشی، نویسنده‌ای با پیشینه‌ی فلسفه، تئاتر و سینما، در این مجموعه داستان‌ها به روابط انسانی، خانواده، هویت و تجربه‌های زیسته در بستر جامعه‌ی معاصر می‌پردازد. داستان‌های کتاب اغلب حول محور خانواده و روابط میان اعضای آن شکل گرفته‌اند و با نگاهی دقیق به جزئیات زندگی روزمره، دغدغه‌ها و کشمکش‌های شخصیت‌ها را به تصویر می‌کشند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب زن گفت، مرد گفت

کتاب زن گفت، مرد گفت اثر حنیف قریشی، مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه است که هرکدام به‌نوعی به روابط انسانی، خانواده و هویت فردی می‌پردازند. قریشی، نویسنده‌ای با ریشه‌های پاکستانی-انگلیسی، در این داستان‌ها تجربه‌های زیسته‌ی خود را با نگاهی انتقادی و گاه طنزآمیز به تصویر کشیده است. داستان‌ها اغلب در بستر خانواده یا روابط نزدیک شکل می‌گیرند و شخصیت‌ها در گذر از خانواده‌ای به خانواده‌ی دیگر، با پس‌زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی متفاوت، با چالش‌ها و امیدها و ترس‌های خود روبه‌رو می‌شوند. ساختار کتاب بر پایه‌ی روایت‌هایی است که با دیالوگ‌های پررنگ و فضاسازی دقیق، خواننده را به دل موقعیت‌های پیچیده و گاه متناقض شخصیت‌ها می‌برد. در پایان کتاب، بخش‌هایی به قلم نویسنده آمده که به تجربه‌های شخصی و نگاه او به نویسندگی و نشر می‌پردازد و تصویری کامل‌تر از جهان‌بینی قریشی ارائه می‌دهد.

خلاصه داستان زن گفت، مرد گفت

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند! در زن گفت، مرد گفت، داستان‌ها حول محور روابط خانوادگی و عاطفی می‌چرخند. قریشی با نگاهی موشکافانه، زندگی شخصیت‌هایی را روایت می‌کند که اغلب در دل خانواده یا در گذار از یک رابطه به رابطه‌ای دیگر قرار دارند. داستان‌ها با جزئیات دقیق از احساسات، خاطرات و کشمکش‌های شخصیت‌ها پیش می‌روند؛ برای مثال، در یکی از داستان‌ها، مردی میانسال با پدر درگذشته‌اش در یک بار روبه‌رو می‌شود و این مواجهه فرصتی برای بازنگری در گذشته و رابطه‌ی پدر و فرزندی فراهم می‌کند. در داستانی دیگر، زوجی جوان با خرید چهار صندلی آبی و تلاش برای حمل آن‌ها به خانه، با چالش‌های کوچک و بزرگ زندگی مشترک و تفاوت‌های شخصیتی‌شان روبه‌رو می‌شوند. داستان‌های دیگر نیز به موضوعاتی چون بازگشت به خانه‌ی کودکی، مواجهه با والدین، عشق، جدایی و تلاش برای یافتن معنا در زندگی روزمره می‌پردازند. قریشی در هر داستان، با استفاده از دیالوگ‌های زنده و فضاسازی ملموس، لایه‌های پنهان روابط انسانی را آشکار می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه گذشته، هویت و انتخاب‌های فردی بر سرنوشت شخصیت‌ها سایه می‌اندازد.

چرا باید کتاب زن گفت، مرد گفت را بخوانیم؟

زن گفت، مرد گفت با روایت‌هایی چندوجهی و شخصیت‌هایی باورپذیر، تصویری از زندگی معاصر و پیچیدگی‌های روابط انسانی ارائه می‌دهد. این کتاب با پرداختن به جزئیات روابط خانوادگی، عاطفی و اجتماعی، فرصتی برای تأمل درباره‌ی هویت، نقش خانواده و تأثیر گذشته بر زندگی امروز فراهم می‌کند. سبک روایت قریشی، که بر دیالوگ و فضاسازی دقیق تکیه دارد، خواننده را به دل موقعیت‌های آشنا و درعین‌حال چالش‌برانگیز می‌برد. همچنین، بخش‌هایی از تجربه‌های شخصی نویسنده در انتهای کتاب، دریچه‌ای تازه به جهان‌بینی و دغدغه‌های او باز می‌کند. این مجموعه برای کسانی که به داستان‌های کوتاه با محوریت روابط انسانی و دغدغه‌های هویتی علاقه دارند، تجربه‌ای متفاوت و تأمل‌برانگیز خواهد بود.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن زن گفت، مرد گفت به علاقه‌مندان داستان کوتاه، کسانی که دغدغه‌ی هویت، خانواده و روابط انسانی دارند، و افرادی که به دنبال روایت‌هایی با لایه‌های روان‌شناختی و اجتماعی هستند پیشنهاد می‌شود. همچنین، این کتاب برای کسانی که به تجربه‌های مهاجرت، چندفرهنگی بودن و چالش‌های زندگی معاصر علاقه دارند، مناسب است.

بخشی از کتاب زن گفت، مرد گفت

«خیلی وقت پیش، دیروز تازه پنجاه سالم شده بود که شبی درِ پاتوقی نه‌چندان دور از خانهٔ کودکی‌ام را هُل دادم و داخل شدم. پدرم، سر راه برگشتن از اداره‌اش در لندن، آمده بود آنجا و جلوی پیشخان ایستاده بود. او من را به جا نیاورد، اما من از اینکه دوباره بابا را می‌دیدم سرخوش و سرمست شدم، به‌خصوص که او ده سال بود از دنیا رفته بود و مادرم پنج سال. کنارش ایستادم و گفتم: «شب خوش، از دیدنتون خوشوقتم.» او هم در جواب گفت: «شب خوش!» گفتم: «اینجا هیچ‌وقت عوض نمی‌شه.» گفت: «ما همین‌جوری دوستش داریم.» یک نوشیدنی سفارش دادم؛ نیاز داشتم بنوشم. چشمم به تاریخِ روزنامه‌ای افتاد که آنجا انداخته بودند و حساب کردم دیدم بابا فقط کمی از من بزرگ‌تر است؛ پنجاه‌ویکی دو سالش بود. هیچ‌وقت سنمان این‌قدر به هم نزدیک نبود؛ حالا تقریباً هم‌سن یا هم‌دوره بودیم. داشت با مردی صحبت می‌کرد که کنارش روی چهارپایه‌ای نشسته بود و دختر پشت پیشخان همراهشان خنده‌های خیلی بلندی سر می‌داد. من بابا را بهتر از هرکسی می‌شناختم یا خیال می‌کردم که می‌شناسم. هوس کردم بغلش کنم یا لااقل مثل گذشته‌ها دستانش را ببوسم. جلوی خودم را گرفتم، اما نگاهم به او بود که جلوی پیشخان، کنار مردی که حالا فهمیده بودم پدر یکی از دوستان دوران مدرسه‌ام است، چقدر راحت به نظر می‌رسد. وقتی به آن‌ها پیوستم، انگار هیچ‌کدام برایشان مهم نبود. من هم مثل خیلی‌ها بعضی از بهترین دوستی‌هایم با مُرده‌هاست. بارها خواب پدر و مادرم را می‌بینم و خانه‌ای را که در آن بزرگ شدم، هرچند که آن خانه هیچ ویژگی خاصی نداشت. و گفتن ندارد که هیچ‌وقت تصورش را هم نمی‌کردم که ممکن باشد من و بابا این‌طور با هم روبه‌رو شویم و گپ بزنیم.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۱۴۰٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۶۸ صفحه

حجم

۱۴۰٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۶۸ صفحه

قیمت:
۸۶,۰۰۰
۶۸,۸۰۰
۲۰%
تومان