کتاب اقامتگاه بین راهی یا از دیوارهای پمپ بنزین خون می چکد نت کسیدی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب اقامتگاه بین راهی یا از دیوارهای پمپ بنزین خون می چکد

کتاب اقامتگاه بین راهی یا از دیوارهای پمپ بنزین خون می چکد

نویسنده:نت کسیدی
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب اقامتگاه بین راهی یا از دیوارهای پمپ بنزین خون می چکد

کتاب اقامتگاه بین‌راهی یا از دیوارهای پمپ‌بنزین خون می‌چکد نوشته‌ی نت کسیدی با ترجمه‌ی امیرحسین دانشورکیان داستانی است در ژانر وحشت، معمایی و فانتزی که نشر پرتقال آن را منتشر کرده است. این کتاب در مجموعه‌ی فانتوم جای می‌گیرد؛ مجموعه‌ای که بر ترس، وهم، موجودات ماورائی و معماهای ذهن‌گیر تمرکز دارد و در آن، مرز میان واقعیت و کابوس مدام جابه‌جا می‌شود. روایت کتاب از دل یک موقعیت به‌ظاهر عادی شروع می‌شود: رانندگی شبانه در جاده‌ای خلوت، توقف در یک پمپ‌بنزین و نیاز ساده به استراحت و دست‌شویی. اما همین توقف کوتاه به نقطه‌ی ورود به جهانی تبدیل می‌شود که در آن زمان، حافظه، ادراک و امنیت هیچ‌کدام قابل‌اعتماد نیستند. شخصیت اصلی در فضایی بسته و ظاهراً معمولی گرفتار می‌شود و قدم‌به‌قدم با چیزهایی روبه‌رو می‌شود که هم از بیرون به او حمله می‌کنند و هم از درون ذهنش سر برمی‌آورند. اقامتگاه بین‌راهی یا از دیوارهای پمپ‌بنزین خون می‌چکد با ترکیب تعلیق، خشونت عریان، طنز تلخ و ارجاع‌های فرهنگی، تجربه‌ای شبیه گیر افتادن در یک کابوس طولانی می‌سازد که هر لحظه شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب اقامتگاه بین راهی یا از دیوارهای پمپ بنزین خون می چکد

کتاب اقامتگاه بین‌راهی یا از دیوارهای پمپ‌بنزین خون می‌چکد داستان ابی، نوازنده‌ی گیتار بیس، را دنبال می‌کند که نیمه‌شب در جاده‌ای خلوت رانندگی می‌کند تا خودش را به شهری دیگر و دیدار با مادربزرگ در حال مرگش برساند. گفت‌وگوی تلفنی با برادر، خستگی، موسیقی یات‌راک و فکرهای آشفته درباره‌ی گروه موسیقی، عشق ازدست‌رفته و خانواده، فضای آغازین کتاب را می‌سازد. همه‌چیز در لحظه‌ای ظاهراً بی‌اهمیت تغییر می‌کند: توقف در یک پمپ‌بنزین، برخورد ماشین با یک حشره‌ی بزرگ، و بعد ورود به فروشگاهی که عجیب‌وغریب خالی است. از همین‌جا، نت کسیدی در کتاب اقامتگاه بین‌راهی یا از دیوارهای پمپ‌بنزین خون می‌چکد فضای وحشت را نه با فریادهای ناگهانی، بلکه با سکوت، غیبت آدم‌ها و جزئیات کوچک نگران‌کننده می‌سازد؛ از چشم پلاستیکی روی زمین تا دست‌شویی‌ای که درِ آن از بیرون چفت می‌شود. ساختار کتاب فصل‌بندی مشخصی دارد و هر فصل با عنوانی چندبخشی و طولانی همراه است؛ عنوان‌هایی مثل «انفجار بزرگ، یات راک چه عیبی دارد، دل‌های شکسته، شکلات‌های نارگیلی لعنتی» یا «آدم‌های مطرود، قطعه‌های بزرگ، رفقای رومُخ» که هم حال‌وهوای طنز تلخ متن را نشان می‌دهند و هم ذهن شلوغ و پرشخصیت ابی را بازتاب می‌دهند. کتاب اقامتگاه بین‌راهی یا از دیوارهای پمپ‌بنزین خون می‌چکد در ادامه، فضای بسته‌ی دست‌شویی پمپ‌بنزین را به صحنه‌ی اصلی وحشت تبدیل می‌کند؛ جایی که ابی در آن گیر می‌افتد و با عنکبوتی غول‌آسا، مار زنگی عظیم و درنهایت با حضور انسانی ناشناس روبه‌رو می‌شود. این مواجهه‌ها فقط حمله‌ی موجودات ترسناک نیستند، بلکه هرکدام لایه‌ای از ترس‌های عمیق‌تر او را بیرون می‌کشند: نفرت و ترس از مادربزرگ سخت‌گیر و نژادپرست، احساس حقارت در برابر دوست و هم‌گروهی‌اش تای، عشق ناکام به جنا، و خاطره‌ی مبهم «مرد لب‌شکری» که از روایت‌های کودکی مادربزرگ در ذهنش مانده است. در بخش‌هایی از کتاب، خشونت و خون‌ریزی به اوج می‌رسد؛ از جمله صحنه‌ای که ابی از دست‌شویی بیرون می‌آید و می‌بیند فروشگاه به مسلخی خون‌آلود تبدیل شده و اجساد تکه‌تکه‌شده‌ی انسان‌ها همه‌جا پخش است، و مردی با ماسک پوشیده از چشم‌های پلاستیکی در میان این صحنه می‌چرخد. در عین حال، نویسنده با بازی با ادراک و واقعیت، لحظه‌هایی می‌سازد که خواننده را وادار می‌کند مدام بپرسد چه‌چیز واقعاً رخ داده و چه‌چیز فقط در ذهن ابی شکل گرفته است؛ تا جایی که حتی وقتی پلیس، نجات و حضور جنا تصویر می‌شود، در یک چرخش ناگهانی معلوم می‌شود ابی هنوز روی زمین دست‌شویی نشسته است. این رفت‌وبرگشت میان واقعیت و توهم، همراه با ارجاع‌های مکرر به موسیقی، سینما، سیاست و خاطرات خانوادگی، کتاب را به تجربه‌ای چندلایه در دل یک شب جاده‌ای تبدیل کرده است.

خلاصه داستان اقامتگاه بین راهی یا از دیوارهای پمپ بنزین خون می چکد

داستان از جاده‌ای تاریک در نیمه‌شب شروع می‌شود؛ ابی، نوازنده‌ی گیتار بیس گروه متال رویان داروین، پشت فرمان است و با برادرش تلفنی حرف می‌زند. مقصدش شهری‌ست که مادربزرگش، بابی میدل، در بیمارستان آن بستری است. گفت‌وگو پر از طعنه، خستگی و شوخی‌های تلخ درباره‌ی سکته‌ی پدری و اخلاق تند مادربزرگ است. ابی در عین حال به گروهش، اجرای پیش‌رو، هم‌گروهی‌اش تای و جنا فکر می‌کند؛ زنی که عاشقش بوده و حالا نامزد تای شده است. موسیقی یات‌راک در ماشین پخش می‌شود، حشره‌ای بزرگ به شیشه می‌خورد، و ابی در حالی‌که ذهنش بین گذشته، حسادت، عشق ازدست‌رفته و نفرت از مادربزرگ در نوسان است، تابلوی یک پمپ‌بنزین را می‌بیند و برای بنزین، خوراکی و دست‌شویی از جاده خارج می‌شود. در فروشگاه پمپ‌بنزین، چند ماشین بیرون پارک‌اند، از جمله یک ون وست‌فالیای آبی با پلاک عجیب CR8 H8 (خلق نفرت)، اما داخل فروشگاه هیچ مشتری و هیچ صندوقداری نیست. سکوت، نور مهتابی و قفسه‌های پر از خوراکی، فضایی ناآشنا می‌سازند. ابی در راهروها پرسه می‌زند، به خوراکی‌ها نگاه می‌کند و هم‌زمان در ذهنش با صدای مادربزرگ و خاطراتش از جنگ، نژادپرستی و سخت‌گیری بحث می‌کند. چشم پلاستیکی کوچکی روی زمین می‌بیند که بی‌دلیل او را می‌ترساند. بااین‌حال، نیاز به دست‌شویی او را وادار می‌کند به سرویس بهداشتی برود؛ دری سفید با برگه‌ای که رویش نوشته‌اند اگر در قفل بود یعنی سرویس اشغال است. در باز می‌شود و ابی وارد دست‌شویی کوچک و معمولی می‌شود. در را که می‌بندد، بعد از چند دقیقه متوجه می‌شود دیگر باز نمی‌شود؛ چفتی بیرون در افتاده و او را درون حبس کرده است. هرچه فریاد می‌زند و به در می‌کوبد، پاسخی نمی‌گیرد. صدایی از سقف می‌شنود و ناگهان عنکبوتی غول‌آسا از هواکش می‌افتد پایین. ابی که بین ترس و چندش گیر کرده، با لوله‌بازکن و دست خالی با عنکبوتی که اسمش را در ذهنش بوریس می‌گذارد درگیر می‌شود و در نهایت با ضربه‌ای شدید آن را می‌کشد، اما دستش بی‌حس و دردناک می‌شود. هنوز فرصت نفس‌کشیدن پیدا نکرده که مار زنگی عظیمی از همان هواکش پایین می‌آید. ابی در فضایی تنگ و خیس، با لوله‌بازکن مار را به سمت توالت هدایت می‌کند، سرش را زیر آب می‌برد و با نشستن روی در توالت، بدن مار را می‌شکند و می‌کشد. در تمام این مدت، یادداشت‌هایی از زیر در به داخل سُر داده می‌شود؛ تکه‌حروف بریده‌شده از بسته‌های شکلات و خوراکی که کلماتی مثل «برو»، «برو خدا رو»، «شکر» و درنهایت جمله‌ی «اون تو موندی!» را می‌سازند. ابی بین ترس، خشم و نوعی شکرگزاری ناخوشایند در نوسان است؛ شکرگزاری از این که فقط با عنکبوت و مار روبه‌رو شده، نه چیزهای بدتر. برق ناگهان می‌رود، تاریکی مطلق او را دربرمی‌گیرد و در این تاریکی، حضور «مرد لب‌شکری» را حس می‌کند؛ چهره‌ای که از خاطرات مبهم مادربزرگ درباره‌ی جنگ در ذهنش مانده است. صدای نفس دیگری می‌شنود، اما وقتی با کلید کنار در برق را دوباره روشن می‌کند، می‌فهمد خودش آن را خاموش کرده بوده و کسی در اتاق نیست. یادداشت آخر می‌گوید «اون تو موندی!» و ابی می‌فهمد چفت در باز شده است. با ترس در را باز می‌کند و به فروشگاه برمی‌گردد؛ اما حالا همه‌جا غرق خون است. از دیوارها و قفسه‌ها خون می‌چکد، تکه‌های بدن انسان‌ها روی دستگاه قهوه‌ساز، یخمک و کف زمین پخش است و چند جنازه‌ی تقریباً پوست‌کنده در فضا افتاده‌اند. مردی با لباس مشکی و ماسکی پوشیده از چشم‌های پلاستیکی (همان چشم‌هایی که قبلاً دیده بود) از انبار بیرون می‌آید، جنازه‌ای را می‌کشد و با هیجان کودکانه‌ای با ابی حرف می‌زند، بعد ناگهان به‌سمتش حمله می‌کند. ابی با وحشت به دست‌شویی برمی‌گردد، در را می‌بندد و قفل می‌کند. مرد پشت در می‌خندد و چشم پلاستیکی دیگری زیر در می‌فرستد. در پایان، صحنه‌ای از رسیدن پلیس، تیراندازی و نجات ابی تصویر می‌شود؛ جنا ظاهر می‌شود و توضیح می‌دهد که با ردیابی گوشی او را پیدا کرده‌اند. اما در یک چرخش ناگهانی، معلوم می‌شود این نجات فقط تصویری در ذهن ابی بوده و او هنوز روی زمین دست‌شویی، روبه‌روی در، نشسته است؛ در جهانی که معلوم نیست چقدرش واقعیت است و چقدرش کابوس.

چرا باید کتاب اقامتگاه بین راهی یا از دیوارهای پمپ بنزین خون می چکد را بخوانیم؟

اقامتگاه بین‌راهی یا از دیوارهای پمپ‌بنزین خون می‌چکد نمونه‌ای از وحشت مدرن است که هم بر ترس‌های غریزی تکیه کرده و هم بر اضطراب‌های ذهنی و عاطفی. فضای اصلی داستان یک دست‌شویی کوچک پمپ‌بنزین است، اما همین فضای محدود به میدان نبردی تبدیل شده که در آن عنکبوت و مار، گذشته و حال، خاطرات خانوادگی و کابوس‌های شخصی، و یک قاتل نقاب‌دار درهم می‌آمیزند. خواننده در طول کتاب مدام در تردید می‌ماند که چه‌چیز واقعاً رخ داده و چه‌چیز ساخته‌ی ذهن ابی است؛ این بازی با ادراک، کتاب را از یک داستان صرفاً خون‌آلود فراتر می‌برد و آن را به تجربه‌ای درباره‌ی ترس، گناه، شرم و خودتصویری تبدیل می‌کند. در عین حال، کتاب اقامتگاه بین‌راهی یا از دیوارهای پمپ‌بنزین خون می‌چکد پر از جزئیات روزمره و ارجاع‌های فرهنگی است؛ از موسیقی یات‌راک و گروه‌های متال گرفته تا شوخی با انتخابات، فیلم‌های ترسناک، بازی‌های ویدیویی و نقل‌قول‌های طنزآمیز. این جزئیات، شخصیت ابی را زنده و ملموس می‌کنند و باعث می‌شوند حتی در اوج خشونت و وحشت، لحظه‌هایی از طنز تلخ و خودگویی‌های بامزه در متن دیده شود. رابطه‌ی پیچیده‌ی ابی با مادربزرگش، حسادتش به تای، عشقش به جنا و گفت‌وگوهای درونی‌اش با صداهای مختلف در سرش، لایه‌ی عاطفی و روان‌شناختی داستان را شکل می‌دهند. برای کسانی که به داستان‌های وحشت جاده‌ای، فضاهای بسته، قاتلان نقاب‌دار و روایت‌هایی که مرز خواب و بیداری را به‌هم می‌ریزند علاقه‌مندند، این کتاب می‌تواند تجربه‌ای پرتنش، خونین و درعین‌حال فکرانگیز باشد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن اقامتگاه بین‌راهی یا از دیوارهای پمپ‌بنزین خون می‌چکد به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های وحشت‌ناک با فضای بسته، تعلیق شدید و صحنه‌های خون‌آلود علاقه دارند؛ به خوانندگان جوانی که مجموعه‌ی فانتوم و ترکیب ژانرهای وحشت، فانتزی و معمایی را دنبال می‌کنند؛ به کسانی که از روایت‌هایی درباره‌ی سفر جاده‌ای، پمپ‌بنزین‌های متروک و کابوس‌های شبانه خوششان می‌آید؛ و به مخاطبانی که دوست دارند در کنار ترس، با ذهن آشفته‌ی یک شخصیت، روابط خانوادگی پرتنش و مرز مبهم واقعیت و توهم درگیر شوند.

بخشی از کتاب اقامتگاه بین راهی یا از دیوارهای پمپ بنزین خون می چکد

«دستگیره را می‌چرخاند و در را با هُل باز می‌کند. یک سرویس بهداشتی کاملاً خالی و معمولی در برابرش است. فقط هم یک توالت دارد؛ حتی اتاقکی هم داخلش نیست که کسی پشتش قایم شده باشد. سرویس اشغال نیست. به‌قول معروف هم کسی خودش را راحت نمی‌کند. ابی آهی می‌کشد، شاید از آسودگی، شاید هم از یأس و می‌رود تو. ۴. نکته چیست؟ ترسش تاحدی فروکش می‌کند، ولی از بین نمی‌رود. صدای شیر آب دست‌شویی بیش از حد بلند، بیش از حد واضح است؛ برای همین اولین آهنگ یات راکی را که به ذهنش می‌آید زمزمه می‌کند تا کارش تمام شود. لااقل بدنش کمی راحت شده. دست‌شویی بهترین چیز دنیاست. هرکس دست‌شویی را اختراع کرده دمش گرم. کارش که تمام می‌شود، می‌رود سمت روشویی که دست‌هایش را بشورد. توی آینه به خودش نگاه می‌کند. فکر بسیار آشنایی به‌سراغش می‌آید: این قیافه قیافهٔ کسی نیست که دختره رو به دست می‌آره. شاید هم دختره را می‌خنداند. شاید هم برای تولدش هدیهٔ هوشمندانه‌ای می‌گیرد. ولی به‌جز در فیلم‌های وودی آلن و آدام سندلر که اصلاً نکته‌شان این است که آدم بی‌عرضهٔ داستان در نوع خودش جذاب است، هیچ‌کس خاطرخواه یکی مثل ابی نیست. با آن موهای مجعد پرپشتش که کله‌اش را تمام‌وکمال می‌پوشاند، ولی کار خاصی انجام نمی‌دهد. با آن پوستش که هنوز رد محوی از آکنهٔ بی‌رحم نوجوانی درش دیده می‌شود. با آن هیکلش که مشخص نیست چطور هم آبگوشتی است و هم لاغرمردنی. با آن دماغ به‌وضوح سامی‌اش که یکی از قلدرهای به‌شدت عوضی دبیرستان اسمش را گذاشته بود «منقار». همین حرف باعث اولین (و تا همین چند هفته پیش تنها) دعوای عمر ابی شده بود. اصلاً این‌ها به کنار، ابی حتی شکل نوازنده‌ها هم نیست. هیچ‌وقت آن اجرایی را که صاحب سالن ازش پرسیده بود «تو مدیربرنامهٔ گروهی، درسته؟» از یادش نمی‌رود. آنجا بود که تصمیم گرفت هرچقدر هم عجیب‌وغریب شد، مویش را بلند کند.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۱۵۰٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۲۸ صفحه

حجم

۱۵۰٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۲۸ صفحه

قیمت:
۱۱۰,۰۰۰
۸۸,۰۰۰
۲۰%
تومان