
کتاب ندای وظیفه
معرفی کتاب ندای وظیفه
کتاب ندای وظیفه نوشتهی گروه نویسندگان و با ترجمهی سحر قدیمی مجموعهای از داستانهای پلیسی ـ جنایی کوتاه است که نشر امیرکبیر آن را منتشر کرده است. این کتاب دوازدهمین جلد از مجموعهی «داستانهای پلیسی ـ جنایی» و پنجاهونهمین عنوان در ردیف «داستانهای خارجی» همین ناشر بهشمار میآید و چند داستان منتخب از نویسندگان مختلف این ژانر را در کنار هم قرار داده است؛ داستانهایی که ابتدا در مجلهها و وبسایتهای تخصصی پلیسی در فضای انگلیسیزبان منتشر شدهاند و حالا در قالب یک مجموعهی منسجم در دسترس خوانندگان فارسیزبان قرار گرفتهاند. در مقدمهی این کتاب، مترجم از وضعیت ژانر پلیسی ـ جنایی در جهان و ایران گفته است، از اینکه چگونه مجلههای تخصصی، جایزههای ادبی و سایتهای اینترنتی، بستری برای کشف استعدادهای تازه و حرفهایشدن جنایینویسان فراهم کردهاند و درعینحال چرا خوانندگان فارسیزبان هنوز بهطور گسترده با نمونههای روز این نوع داستانها روبهرو نشدهاند. در ادامه، داستانهایی از نویسندگان مختلف میآید؛ از جمله داستان بلند «جک بست و پیروزی وجدان» نوشتهی استیو اولی و داستان «نقشه» نوشتهی دیو زلسترمن که هر دو با حالوهوای معمایی، فضای شهری تیره و تمرکز بر روان شخصیتها، نمونهای از پلیسی معاصر را نشان میدهند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ندای وظیفه
کتاب ندای وظیفه مجموعهای از چند داستان پلیسی ـ جنایی کوتاه و میانبلند است که گروهی از نویسندگان معاصر این ژانر آنها را نوشتهاند و سحر قدیمی آنها را به فارسی برگردانده است. در مقدمهی کتاب، مترجم ابتدا تصویری کلی از جایگاه ادبیات پلیسی در جهان ترسیم کرده است؛ از محبوبیت همیشگی این گونه در فهرستهای پرفروش، تا نقش مجلههای تخصصی مثل استرند، ماسک سیاه، الری کویین و آلفرد هیچکاک در شکلگیری و رشد نویسندگانی چون دشیل همت و ریموند چندلر. سپس به این نکته پرداخته است که چرا خوانندگان فارسیزبان کمتر با نمونههای روز و چندلایهی پلیسی آشنا شدهاند و بیشتر آثار ترجمهشده به دورههای قدیمیتر، پیش از دههی ۱۹۸۰، تعلق دارند. در همین مقدمه، توضیح داده شده که داستانهای این مجموعه عمدتاً از میان آثاری انتخاب شدهاند که ابتدا بهصورت آنلاین در مجلهها و سایتهای پلیسی منتشر شدهاند؛ جایی که نویسندگان آماتور و حرفهای کنار هم داستان مینویسند، نقد میشوند و گاهی نامزد یا برندهی جایزههایی مثل ادگار، شاموس، آنتونی، مکویتی و درینگر میشوند. کتاب ندای وظیفه در ادامهی این مقدمه، چند داستان را پشتسرهم میآورد که هرکدام جهان و لحن خاص خود را دارند، اما در یک چیز مشترکاند: تمرکز بر جنایت، معما، فساد و انتخابهای اخلاقی شخصیتها در دل شهرهای امروز. داستان بلند «جک بست و پیروزی وجدان» نوشتهی استیو اولی، با یک کارآگاه خصوصی به نام جک بست آغاز میشود که پس از سالها دوری، پیغام صوتی برادرش تام را میشنود و وقتی به شهر زادگاهش برمیگردد، با تابوت او روبهرو میشود. از اینجا به بعد، روایت بهسمت تحقیق دربارهی «تصادفی» میرود که شاید تصادف نبوده است؛ شهری صنعتی که کارخانهی فولادش تعطیل شده، بیکاری و ناامیدی، پلیسهای مشکوک، خانوادهی همسر برادر، و دختری نوجوان به نام کاترین که تنها کسی است که مرگ پدر را «حادثه» نمیداند. در داستان «نقشه» نوشتهی دیو زلسترمن، زاویهی دید عوض میشود و اینبار راوی، مردی معمولی در یک شرکت فروش است که زندگی زناشوییاش با لوئیز به بنبست رسیده و در پسِ ظاهر یک کارمند خسته، ذهنی مشغول جنایت و وسواس نسبت به پروندهی قاتلی به نام «قصاب برادوی» پنهان شده است. کتاب در مجموع، با کنار هم گذاشتن این داستانها، تصویری از پلیسی امروز ارائه میدهد که هم به تعلیق و معما وفادار است و هم به لایههای روانشناختی و اجتماعی شخصیتها توجه کرده است.
خلاصه داستان ندای وظیفه
داستانهای کتاب ندای وظیفه بر محور جنایت، معما و تصمیمهای اخلاقی شخصیتها شکل گرفتهاند، اما هرکدام از زاویهای متفاوت به این محور نزدیک شدهاند. در مقدمه، سحر قدیمی توضیح داده است که رمان و داستان پلیسی امروز دیگر به چارچوبهای کلاسیک کارآگاهِ همهفنحریف و معمای بسته محدود نمیشود و شخصیتهای «بسیار عادی و تنها» جای قهرمانان شکستناپذیر را گرفتهاند؛ آدمهایی که در دنیایی پر از خشونت، فساد و ناامیدی، برای بقا باید از همهچیز بگذرند. همین نگاه در داستانهای مجموعه دیده میشود. در داستان «جک بست و پیروزی وجدان»، استیو اولی کارآگاهی خصوصی را در مرکز روایت قرار داده است که سالها پیش شهر صنعتی زادگاهش، میدلتون، را ترک کرده و حالا در شهری دیگر زندگی میکند. یک پیغام ضبطشده روی پیغامگیر تلفن، همهچیز را عوض میکند: صدای برادرش تام، بعد از دوازده سال سکوت، از او کمک میخواهد. جک وقتی به میدلتون میرسد، با شهری روبهزوال روبهرو میشود؛ کارخانهی فولاد تعطیل شده، خانهها برای فروش گذاشته شدهاند، بارها و قمارخانهها شلوغاند و تنها نقطهی روشن زندگی تام، دختر نوجوانش کاترین است. اما تام در تابوت خوابیده و مرگش بهعنوان «حادثهی رانندگی» ثبت شده است. کاترین باور دارد که این فقط یک تصادف نبوده و جک، هم بهخاطر او و هم بهخاطر وجدان خودش، شروع به کندوکاو میکند. تحقیق جک از بازدید محل تصادف و بررسی لاشهی ماشین در پارکینگ پلیس شروع میشود و به دفترچهی یادداشت و سررسید تام میرسد؛ جایی که نامهایی مثل ناتان تراویس، هندریکس، بازرس دن، کافهی هاسکینز و بازپرس دانیلِوسکی کنار هم قرار گرفتهاند. جک با پلیس قدیمی آشنا، جانی تاکابری، صحبت میکند، با مکانیک دوستقدیمیاش بن مارتین سراغ جزئیات فنی تصادف میرود، به خانهی تام سر میزند و با کارمن و جری ـ خانوادهی همسرِ درگذشتهی تام ـ روبهرو میشود؛ جری صاحب کلوبهای شبانه و چهرهای است که از همان ابتدا بوی خلاف از او بلند میشود. بهتدریج، تصویر پیچیدهتری شکل میگیرد: تام در جادهی کارخانهی فولاد، شاهد قتلی بوده که در آن مردی به نام هندریکس کشته شده است؛ قتلی که با شبکهای از فساد، پلیسهای آلوده و خلافکاران محلی گره خورده است. جک ابتدا به دانیلِوسکی مشکوک میشود، اما دیدار با او نشان میدهد که این بازپرس، برخلاف تصور اولیه، در ماجرا قربانی بیماری و بیخبری بوده است. تعقیبوگریز با وانت آبیرنگ، درگیری در اوراقفروشی، حضور جری و جانی تاکابری در یک صحنه و شلیک نهایی دانیلِوسکی، لایهی دیگری از فساد را آشکار میکند. در پایانِ این خط داستانی، جک به سراغ پدر دنههی، کشیش شهر، میرود و آنجا آخرین «نکتۀ مبهم» روشن میشود: تام پیش از تماس با پلیس، راز شاهدبودنش را با کشیش در میان گذاشته و کشیش که زیر فشار باجگیری لری هندریکس بوده، این راز را به جری منتقل کرده است. اعتراف پدر دنههی و دستگیریاش، حلقهی خیانت و گناه را کامل میکند و جک، پس از روشنشدن حقیقت، کاترین را از مرکز نگهداری نوجوانان تحویل میگیرد و همراه او شهر بارانخوردهی میدلتون را ترک میکند. در داستان «نقشه» نوشتهی دیو زلسترمن، زاویهی دید به ذهن مردی به نام راس منتقل میشود؛ فروشندهای که در ادارهی فروش کار میکند و زندگی مشترکش با همسرش لوئیز به میدان دائمی تحقیر و فحاشی تبدیل شده است. در محل کار، همکارانش دربارهی «قصاب برادوی» حرف میزنند؛ قاتلی زنجیرهای که در نیویورک زنانی را میکشد که بهطرز عجیبی شبیه لوئیز هستند. راس در ظاهر نگران این جنایتهاست، اما در ذهنش نقشهای دقیق میچیند: استفاده از الگوی قتلهای قصاب برادوی برای از میان برداشتن همسرش، بهگونهای که مرگ او در ادامهی همان پرونده تفسیر شود. او در اداره با خطر اخراج روبهرو است، چون لوئیز بهطور ناگهانی به محل کارش آمده و صحنهای پر از فریاد و توهین بهراه انداخته است؛ راس برای نگهداشتن شغلش، باید جلوی تکرار این وضعیت را بگیرد و در عینحال، در ذهنش بهدنبال «مدرکی» است که بعداً ثابت کند هنگام قتل در سفر کاری بوده است. رفتوآمدهای مکرر او به نیویورک، همزمانی یکی از این سفرها با سمینار کاری لوئیز در همان شهر و وسواسش نسبت به جزئیات گزارشهای رسانهای از قتلها، نشان میدهد که چگونه یک کارمند ظاهراً معمولی، در ذهن خود نقشهای جنایی را تا حد امکان بینقص طراحی میکند.
چرا باید کتاب ندای وظیفه را بخوانیم؟
کتاب ندای وظیفه برای کسانی که به داستانهای پلیسی ـ جنایی علاقهمندند، فرصتی فراهم کرده است تا با نمونههایی از این ژانر در فضای امروز آشنا شوند؛ نمونههایی که هم تعلیق و معما دارند و هم به لایههای روانی و اخلاقی شخصیتها توجه کردهاند. مقدمهی مفصل مترجم، تصویری روشن از تاریخچهی مجلههای پلیسی، نقش آنها در کشف نویسندگان و جایزههای مهم این حوزه ارائه داده است و نشان داده که چگونه داستان کوتاه پلیسی، برخلاف تصور رایج، میتواند بستری جدی برای تجربهگری و روایتهای چندلایه باشد. در خود داستانها، تنوع زاویهی دید و موقعیتها، یکی از نکتههای خواندنی است. در «جک بست و پیروزی وجدان»، خواننده با ترکیبی از معمای مرگ مشکوک، فضای شهری فرسوده، روابط خانوادگی پرتنش و مسئلهی وجدان روبهرو میشود؛ جایی که یک کارآگاه خصوصی نهفقط با خلافکاران، که با فساد درون نهادهای رسمی و خیانت کسانی مواجه است که ظاهراً نماد اخلاق و ایماناند. در «نقشه»، تمرکز از پلیس و کارآگاه برداشته شده و به ذهن فردی عادی منتقل شده است که زیر فشار زندگی زناشویی و ترس از بیکاری، بهتدریج به سمت طراحی یک جنایت دقیق میرود؛ این جابهجایی زاویهی دید، امکان تماشای جنایت از درون ذهن کسی را فراهم کرده است که میخواهد از یک قاتل زنجیرهای تقلید کند. خواندن این کتاب همچنین تصویری از وضعیت شهرهای صنعتی رو به افول، ناامیدی اجتماعی، و تأثیر این فضا بر تصمیمهای فردی بهدست میدهد. میدلتونِ داستان اول، با کارخانهی فولاد تعطیل، خانههای در حال فروش و خیابانهای پر از بار و قمارخانه، پسزمینهای است که در آن جنایت و فساد طبیعی بهنظر میرسد و در عینحال، شخصیتهایی مثل تام، کاترین و دانیلِوسکی نشان میدهند که هنوز امکان ایستادن در برابر این سیاهی وجود دارد. در کنار اینها، آشنایی با نامهایی مثل استیو اولی و دیو زلسترمن و اشاره به جوایزی چون شاموس و درینگر، برای کسانی که میخواهند نویسندگان و جریانهای مهم پلیسی را بشناسند، جذاب است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
به کسانی که به داستانهای پلیسی ـ جنایی، معماهای شهری و روایتهایی دربارهی فساد، جنایت و وجدان علاقهمندند، خواندن این کتاب پیشنهاد میشود. همچنین به خوانندگانی که دوست دارند نمونههایی از داستان کوتاه پلیسی معاصر را بشناسند یا بهدنبال متنی برای شروع آشنایی با این ژانر هستند، میتوان این مجموعه را توصیه کرد. دانشجویان و علاقهمندان به ادبیات ژانری که میخواهند ببینند چگونه میتوان در حجم کوتاه، هم تعلیق و هم لایههای روانشناختی را کنار هم نشاند، نیز از این کتاب بهره میبرند.
بخشی از کتاب ندای وظیفه
«این پرونده چطور شروع شد؟ موضوع سادهی رسیدن به خانه در شب سهشنبه و فشار دادن دگمهی پیغامگیر تلفنم نقطهی شروع همهچیز بود؛ عجیب است که چنین کار سادهای میتواند زندگیتان را بهکلی تغییر دهد. روی پیغامگیر صدایی از گذشته ضبط شده بود که مثل حضور یک روح اتاق را پر کرد. صدا، خاطرهای از گذشته با خود داشت که همهی فکرهای دیگر را از سرم بیرون کرد. گرچه دوازده سال از آخرینباری که با او صحبت کرده بودم، میگذشت، اما فوراً فهمیدم برادرم است: تام! آنقدر تعجب کرده بودم که نفهمیدم چه میگوید، فقط متوجه شدم با بیمیلی صحبت میکند. نوار را به عقب برگرداندم. ـ جک، تام هستم. بعد از کمی مکث، گفته بود: «میدونم مدت زیادی گذشته، اما... هی، انگار دلیل اصلی صحبت نکردنمون دیگه وجود نداره و فقط از روی عادته که با هم حرف نمیزنیم. کافیه یکی از ما گوشی رو برداره و تلفن کنه. خب، فکر میکنم من این کارو کردم، جک. اگه بهت نیاز نداشتم، شاید این کارو نمیکردم. فکر کنم به خاطر کلهشقیه که صفت مشترک هر دوتامونه. ـ به حرفم گوش کن. پسر از این پیغامگیرها متنفرم. حرفتو بزن، تام. خب، جک، تلفن کردم چون وقتش بود و چون به کمکت احتیاج دارم. پس بهم تلفن کن یا اصلاً بهتره بیای اینجا. تام آهی کشید و گفت: ـ خواهش میکنم، جک». لحن آزردهی آن دو کلمهی آخر، ذهنم را پر کرد. تامی که به خاطر میآوردم، مرد سرسختی بود. هیچگاه ترسش را بروز نمیداد، حتی اگر از چیزی میترسید. اما وقتی دوباره به پیغام گوش کردم از لحن صدایش مطمئن شدم مشکلی برایش پیش آمده است. وقتی به او تلفن کردم، کسی گوشی را بر نداشت و پیغامگیری هم در کار نبود. چندبار دیگر هم سعی کردم، اما بازهم پاسخی در کار نبود. بنابراین تصمیم گرفتم بهجای تلفن کردن به آنجا بروم، به جایی برگردم که در آن بزرگ شده بودم.»
حجم
۱۸۰٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۲۳۱ صفحه
حجم
۱۸۰٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۲۳۱ صفحه