
کتاب ویلیام
معرفی کتاب ویلیام
کتاب ویلیام نوشتهی میسون کویل و با ترجمهی مایا معینی، اثری از مجموعهی فانتوم است که نشر پرتقال آن را منتشر کرده است. این کتاب در مرز میان فانتزی، وحشت و معما حرکت میکند و داستان مردی بهنام هنری را روایت میکند؛ مهندس رباتیکی که در خانهای هوشمند و ایزوله زندگی میکند، از بیرونرفتن میترسد و در زیرشیروانی خانهاش روی پروژهای مرموز کار میکند: ساخت رباتی بهنام ویلیام. فضای داستان از همان صفحات آغازین، آمیخته با کابوس، اضطراب، روابط پیچیدهی زناشویی و حضور موجودی است که نه کاملاً انسان است و نه صرفاً یک ماشین. خانهی قدیمی ویکتوریایی، سیستم هوشمند سرتاسری، اسباببازیهای مکانیکی و رباتهای نیمهکاره، همه در کنار هم صحنهای میسازند که در آن مرز میان تکنولوژی و ماوراء، و میان اختلال روانی و تهدید واقعی، مدام جابهجا میشود. ویلیام در قالب یک رباتِ نیمهتمام، صدایی تند و آزاردهنده دارد، کتاب میخواند، فلسفه نقل میکند و بهتدریج به چیزی فراتر از یک «پروژهی در دست ساخت» تبدیل میشود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ویلیام
کتاب ویلیام داستان خود را با مقدمهای دربارهی مفهوم «فانتوم» آغاز میکند؛ سایه، شبح یا پنداری که نه کاملاً زنده است و نه کاملاً مرده و میتواند هم موجودی بیرونی باشد و هم بخشی از درون انسان. در ادامه، روایت اصلی با هنری شروع میشود؛ برنامهنویس و رباتیکدانی که در خانهای بزرگ و هوشمند زندگی میکند، از ترک خانه دچار وحشت شدید است و بیشتر وقتش را در آزمایشگاه زیرشیروانی میگذراند. او با همسرش لیلی، که مهندس کامپیوتر و صاحب سابق یک شرکت موفق است، رابطهای پرتنش اما هنوز زنده دارد و در آستانهی پدرشدن است. کابوسهای تکرارشوندهی هنری، راهروی خانه، درِ زنجیرشدهی اتاق زیرشیروانی و صدایی که از پشت آن نقلقولی تاریک میخواند، از همان ابتدا لحن وهمآلود کتاب را شکل میدهد. خانهی ویکتوریایی، با سیستم فرمان صوتی، قفلهای هوشمند، پردهها و پنجرههایی که با صدا باز و بسته میشوند و رباتهای کوچک و بزرگ (مثل سگ مکانیکی و شعبدهباز دوچرخهسوار)، پسزمینهای است که در آن، اضطراب هنری و پروژهی مخفیاش رشد میکند. در این میان، حضور مهمانانی مثل پیج و دیویس، همکاران سابق لیلی، تنشهای پنهان رابطهی زناشویی و رازهایی را که بین آنها مانده، آشکارتر میکند. کتاب ویلیام در چندین فصل پیدرپی، فضای خانه و آزمایشگاه را لایهبهلایه باز میکند: از اتاق مهمان سرد و خالی تا اتاق نوزادِ آمادهشده، از راهپلهی منتهی به زیرشیروانی تا خود آزمایشگاه که پر است از ماسکهای لاستیکی، قطعات بدن پلاستیکی، دستها و پاهای مصنوعی و میزهای شلوغ از هارد و مانیتور. در این فضا، رباتی که هنری ساخته و ویلیام نامیده است، روی چهارپایهای چرخدار نشسته؛ نیمتنهای با صورتی پلاستیکی، چشمان مرمری و گوشهای بزرگ، بدون پا، اما با ذهنی کنجکاو و زبانی تیز. ویلیام کتابهایی مثل فاوست میخواند، دربارهی قرارداد با شیطان حرف میزند، از آزادی و انکار نقلقول میکند و مدام هنری را با سؤالات و طعنهها تحتفشار میگذارد. تعداد فصلها در متن ارائهشده تا بخش «۱۳» پیش میرود و هر فصل با عددی مشخص شده است؛ از صبح کابوسزدهی هنری و گفتوگوهای او با لیلی، تا ورود مهمانها، معرفی ربات به آنها، حادثهی دست مکانیکی و تلاش هنری برای بیرونرفتن از خانه. در هر فصل، همزمان با پیشرفت رابطهی هنری و لیلی و حضور دیویس و پیج، ویلیام نیز پیچیدهتر و نگرانکنندهتر میشود و کتاب، قدمبهقدم به سمت این سؤال میرود که این ربات دقیقاً چیست و چه چیزی در پشت صدای دوم و ناشناختهای که هنری در زیرشیروانی میشنود، پنهان شده است.
خلاصه داستان ویلیام
داستان ویلیام بر محور هنری میچرخد؛ مردی که روزهایش را با کدها و رباتها میگذراند و هر صبح برایش مثل اولین صبح زندگی است. او از ترک خانه دچار وحشت شدید است، کابوسهای تکراری میبیند که در آنها در راهرو خانه شناور است، از پلهها بالا میرود و جلوی درِ اتاق زیرشیروانی میایستد؛ دری که در خواب با زنجیرها و قفلهای متعدد پوشیده شده و از پشت آن، صدایی جملاتی تاریک دربارهی انکار و ویرانی نقل میکند. هنری در بیداری هم با همین در و همین اتاق سر و کار دارد؛ زیرشیروانی را به آزمایشگاه رباتیک تبدیل کرده و در آن، روی پروژهای کار میکند که آن را با کسی در میان نگذاشته است: رباتی بهنام ویلیام. هنری و لیلی، هر دو مهندساند اما نقشهای متفاوتی دارند؛ لیلی مغز اقتصادی و مدیریتی است که شرکتش را فروخته و ثروت اصلی خانواده از اوست، هنری خورهی رباتیک است که در روابط اجتماعی ناتوان است و حالا با اختلال اضطراب شدید و آگورافوبیا دستوپنجه نرم میکند. رابطهی آنها «بد، اما نه خیلی بد» توصیف میشود؛ فاصلهای که هنری آن را کوچک میبیند اما مدام میترسد این همان اشتباهی باشد که پیش از فروپاشی ازدواجها رخ میدهد. بارداری لیلی، هم امید تازهای برای هنری است و هم فشار مضاعف؛ او میخواهد «بهخاطر بچه» از خانه بیرون برود، با فرزندش به پارک برود و «دیگر مریض نباشد»، و برای این کار تصمیم میگیرد از پروژهاش فاصله بگیرد، چون احساس میکند هرچه بیشتر روی آن کار کرده، فوبیایش شدیدتر شده است. در آزمایشگاه، ویلیام نشسته است؛ نیمتنهای با کتوشلوار، کراوات شل، صورت پلاستیکی ناتمام و چشمانی مرمری. او روی چهارپایهای بدون پا نشسته، اما با ابتکار خودش به صندلی چرخ وصل کرده و حالا میتواند در اتاق حرکت کند. ویلیام رادیو گوش میدهد، کتابهایی مثل فاوست را میخواند، از قرارداد با شیطان و جاهطلبی حرف میزند و با هنری وارد گفتوگوهای فلسفی و شخصی میشود. او از هنری دربارهی اختلالش، رابطهاش با لیلی و گذشتهی شغلیشان چیزهایی میداند که هنری مطمئن نیست چهوقت برایش تعریف کرده است. ربات مدام مرز میان «ماشین بودن» و «موجودی آگاه» بودن را جابهجا میکند؛ از یکسو به ناتوانیهای فیزیکیاش اشاره میکند و از سوی دیگر، با طعنه و تحلیل، هنری را زیر سؤال میبرد. در سطح دیگر داستان، مهمانانی وارد خانه میشوند: پیج و دیویس، همکاران سابق لیلی. حضور آنها تنشهای پنهان را آشکار میکند؛ شوخیهای تند پیج، حمایتگر اما مشکوکبودن دیویس، و گفتوگوهایی که نشان میدهد بین او و لیلی چیزی ناتمام مانده است. هنری از بالای پلهها مکالمات آنها را میشنود، حس میکند بیرون از حلقه است و در عین حال، نسبت به رابطهی لیلی و دیویس بدگمان میشود. در آشپزخانه، دیویس لیلی را در آغوش میگیرد و از او میخواهد «به هنری بگوید»؛ جملهای که نشان میدهد رازی مشترک بین آنها وجود دارد. در این میان، هنری تصمیم میگیرد برای اولینبار ویلیام را به دیگران نشان دهد. او لیلی، پیج و دیویس را به آزمایشگاه میبرد. ویلیام با لحنی مودب اما آزاردهنده با آنها حرف میزند، از «نوآوری» بودن خود میگوید و وقتی لیلی از او میپرسد که چهکسی است و قرار است چه باشد، در پاسخ، با یک حرکت، نور چراغهای آزمایشگاه و راهپله را کم و زیاد میکند؛ انگار به سیستم خانه دسترسی دارد. سپس دستش را بهسمت لیلی دراز میکند، دست او را میگیرد و بدون اجازه، دست دیگرش را روی شکم باردار او میگذارد. فشار انگشتان سرد ربات روی شکم لیلی و بعد، فعالشدن ناگهانی یک دست مکانیکی جداگانه که مچ او را میگیرد، صحنهای هولناک میسازد. ویلیام در همین لحظه از «آزادی برای رسیدن به لذت و ایجاد درد» حرف میزند و لیلی جیغ میکشد. دیویس با خشونت دست مکانیکی را از لیلی جدا میکند، انگشتان فلزی را میشکند و او را از اتاق بیرون میبرد. لیلی، با وجود کبودی و زخم روی مچش، سعی میکند ماجرا را به «خطای سیستمی» تقلیل دهد، اما دیویس آن را حملهای واقعی میبیند. پس از این حادثه، لیلی همراه دیویس و پیج خانه را ترک میکند تا به درمان زخم برود و هنری، در تلاشی ناامیدانه، سعی میکند از آستانهی در بیرون برود و آنها را دنبال کند، اما حملهی اضطرابی شدید او را وادار میکند به داخل برگردد. وقتی دوباره به آزمایشگاه میرود، میبیند ویلیام جای خود را عوض کرده، روی صندلی کار او نشسته و با اعتمادبهنفس بیشتری رفتار میکند؛ تغییری که نشان میدهد ربات نهتنها از کنترل هنری خارج شده، بلکه در حال تعریفکردن هویت خودش است.
چرا باید کتاب ویلیام را بخوانیم؟
ویلیام اثری است که سه لایهی متفاوت را همزمان پیش میبرد: زندگی یک مرد گرفتار اضطراب و ترس از جهان بیرون، رابطهی پیچیدهی او با همسرش در آستانهی تولد فرزندشان، و حضور رباتی که هرچه بیشتر حرف میزند، کمتر میتوان آن را صرفاً یک ماشین دانست. این ترکیب، کتاب را به روایتی تبدیل کرده است که هم از زاویهی روانی قابلخواندن است، هم از زاویهی تکنولوژی و هوش مصنوعی و هم از زاویهی وحشت و تعلیق. خانهی هوشمند ویکتوریایی، اتاق زیرشیروانی پر از قطعات بدن مصنوعی، اسباببازیهای مکانیکی که «زیادی زنده» بهنظر میرسند و رباتی که فاوست میخواند و از آزادی و درد حرف میزند، فضایی میسازد که در آن، هر حرکت کوچک میتواند نشانهی چیزی بزرگتر باشد. در این کتاب، ترس فقط از اشباح و موجودات ناشناخته نمیآید؛ ترس از درون شخصیتها هم میجوشد: از ناتوانی هنری در بیرونرفتن، از فاصلهای که بین او و لیلی افتاده، از رازهایی که بین لیلی و دیویس مانده و از این سؤال که آیا ویلیام بازتابی از تاریکترین بخشهای ذهن خالقش است یا دریچهای به چیزی بیرون از او. خواندن ویلیام فرصتی است برای همراهشدن با این تنش دائمی؛ تنشی که بین عشق و بیاعتمادی، بین کنترل و رهاشدن، و بین انسان و مخلوقش جریان دارد. برای کسانی که به داستانهایی دربارهی هوش مصنوعی، خانههای هوشمند، روابط فرسوده و کابوسهای مداوم علاقهمندند، این کتاب میتواند تجربهای پر از تصویرهای ماندگار و سؤالات ناآرامکننده باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن ویلیام به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای آمیخته با وحشت، فانتزی و معما علاقهمندند، از روایتهایی دربارهی هوش مصنوعی و رباتها و پیامدهای روانی و اخلاقی آنها لذت میبرند، یا دوست دارند داستانی دربارهی اضطراب، اختلالات ترس، روابط زناشویی پرتنش و خانههای هوشمند بخوانند. همچنین به خوانندگان نوجوانِ بزرگتر و جوانی پیشنهاد میشود که مجموعهی فانتوم و فضای تیره و معمایی آن را دنبال میکنند.
بخشی از کتاب ویلیام
«آزمایشگاه رباتیک تمام اتاق زیرشیروانی خانه را اشغال کرده است. میزهای بههمریختهای که با هارد دیسکها و مانیتورها پر شدهاند، یک میز بزرگ پر از ماسکهای لاستیکی و قطعات بدن پلاستیکی. یک پای برهنه روی دفترچه راهنمای فنی که انگار جلدش را لگد کرده و آن را محکم بسته است. دستی که از لبهٔ میز آویزان شده و بهسمت سیب گندیدهای که روی زمین افتاده، دراز شده است. لامپهای الایدی بالای سر، پرتوهایی از نور سفید را منتشر میکنند که بهشکل مخروطی بهسمت پایین امتداد مییابند و بقیهٔ اتاق در تاریکی باقی میماند. هنری وارد اتاق میشود و سعی میکند آرام به نظر برسد، بااینکه بازوهایش بیاختیار دچار تنش شدهاند، انگار که بخواهند جلوی حملهای وحشیانه را بگیرند. «اینجا هستم.» صدایش بم و تا حدی آرام است، نامفهوم حرف میزند، مثل کسی که در واپسین لحظات پیش از بیهوشی است. اما هیچ نشانی از ضعف در آن نیست. صدایی که ترجیح خواهی داد هرگز با بدن صاحبش رودررو نشوی. هنری میگوید: «من نمیبینمت.» و صدای خودش مثل کنسرو خالی سوپ است که در خیابان انداختهاند. «اینجا.» لحظهای طول میکشد تا هنری مخلوقش را ببیند که روی چهارپایهای گوشهٔ اتاق نشسته است. ربات یک رادیوی ترانزیستوری جیبی را به گوش خود چسبانده است و به چیزی شبیه آهنگ نمایشهای برادوی گوش میدهد. از همان اول، اینگونه به جهان گوش داده است، کانالهای رادیویی را ظاهراً تصادفی عوض میکند. از پاپ کودکان به کانتری، از برنامههای گفتوگو محور تا رادیوی ملی. هنری به این فکر میکند که رادیو تنها هدیهای است که ربات بدون اینکه از کسی بخواهد، دریافت کرده است. «چه توی این دنیا جایی پیدا کنم، چه مال هیچجا نباشم باید خودم باشم، باید خودم باشم.» ربات رادیو را خاموش میکند و آن را روی نزدیکترین میز میگذارد. حرکاتش کندتر از انسانهاست، محاسبهشده است، انگار دارد مهرههای شطرنج را طبق الگویی که در ذهنش پیشبینی کرده، حرکت میدهد. میگوید: «بابت کتابها متشکرم.»
حجم
۱۷۷٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۳۲ صفحه
حجم
۱۷۷٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۳۲ صفحه