
کتاب سرمای کشنده
معرفی کتاب سرمای کشنده
کتاب سرمای کشنده نوشتهی کیت آلیس مارشال با ترجمهی نسیم گرایلی داستانی پرتعلیق در دل جنگلی برفی و منزوی است که نشر پرتقال آن را منتشر کرده است. در همان سطرهای آغازین، تصویر دختربچهای در خانهای جنگلی و هیولایی که قرار است وارد شود، فضایی آمیخته از وحشت، تعلیق و راز میسازد. چند صفحه بعد، روایت به زنی جوان به نام تیو میرسد که همراه نامزد ثروتمندش، کانر دالتون، راهی ملک خانوادگی دالتونها در کوهستان میشود؛ جایی دورافتاده، محصور در برف و مملو از گذشتهای که کسی دوست ندارد دربارهاش حرف بزند. این کتاب با ترکیب فضای سرد و خفهکنندهی برف، خانههای مجلل اما پرراز، و خانوادهای ثروتمند که هرکدام زخمی پنهان دارند، بهتدریج لایههای یک معمای قدیمی را کنار میزند. پیامهای ناشناس روی گوشی تیو، هشدار دربارهی کانر، کلبهی پنجم متروک، و خاطرات گمشدهی کودکی او، همه در کنار هم جهانی میسازند که در آن هیچچیز آنطور که بهنظر میرسد نیست. سرمای کشنده بیش از آنکه فقط دربارهی یک سفر خانوادگی در تعطیلات کریسمس باشد، به ترسهای ریشهدار، هویتهای جعلی، و گذشتهای میپردازد که مثل برف، همهچیز را میپوشاند اما هیچچیز را واقعاً از بین نمیبرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سرمای کشنده
کتاب سرمای کشنده با تمرکز بر شخصیت تیو، زنی جوان با گذشتهای مبهم و هویتی ساختهشده، داستان را در دو سطح پیش میبرد: سطح آشکار، دیدار او با خانوادهی نامزدش در ملک کوهستانی آیدلوود، و سطح پنهان، خاطرات گمشده، کابوسهای تکرارشونده و پیامهای تهدیدآمیزی که او را وادار میکنند به همهچیز شک کند. کیت آلیس مارشال در این کتاب فضایی میسازد که از همان صحنهی رانندگی در جادهی برفی و برخورد با گوزن زخمی، حس ناامنی و خطر در آن موج میزند. خانوادهی دالتون با ویلا و کلبههای متعددشان، قوانین نانوشته، سلسلهمراتب قدرت و زخمهای قدیمی، مانند یک صحنهی بسته عمل میکنند که تیو باید در آن نقش «نامزد مناسب» را بازی کند و در عین حال مراقب باشد گذشتهاش برملا نشود. کتاب سرمای کشنده در چند بخش و فصل پیدرپی، بهتدریج آیدلوود را بهعنوان یک شخصیت زنده معرفی میکند: ویلای بزرگ، کلبهی کاج سفید که مخصوص زوجهای جدید است، کلبههای دیگر با نامهایی مثل روباه قرمز و گل وحشی، و در نهایت کلبهی پنجم متروک که نامش از روی در برداشته شده و با مرگ لیام دالتون گره خورده است. در کنار این فضا، نویسنده با صحنههای شام خانوادگی، بازجوییهای آرام لوییز دالتون، شوخیهای نیشدار ترور، حضور آیرینا و آقای ونس شکارچی، و جزئیات ظاهراً روزمره مثل حلقهی نامزدی، شال قرمز، و گفتوگوهای کوتاه دربارهی گذشته، شبکهای از نشانهها میچیند. هر فصل، هم رابطهی تیو و کانر را جلو میبرد و هم سؤالهای تازهای دربارهی هویت واقعی تیو، نقش خانوادهی دالتون در گذشتهی او، و معنای کابوس مرد شاخدار و برف و سنجاقک در ذهنش ایجاد میکند.
خلاصه داستان سرمای کشنده
روایت سرمای کشنده با تصویری کوتاه و هولناک از دختربچهای در خانهای جنگلی شروع میشود که منتظر ورود «هیولا»ست؛ تصویری که مثل تکهای از خاطره در ذهن خواننده میماند. سپس داستان به زمان حال میآید و از زبان تیو، زنی جوان، دنبال میشود. تیو همراه نامزدش کانر دالتون در جادهای برفی بهسمت ملک خانوادگی دالتونها در کوهستان میرود؛ جایی به نام آیدلوود که شامل یک ویلای بزرگ و چند کلبهی پراکنده در جنگل است. در همان مسیر، برخورد نزدیک با گوزن زخمی و حضور آقای ونس شکارچی و سگش دوشس، اولین نشانههای خشونت و خطر در این محیط را آشکار میکند. تیو در ظاهر نامزد عاشق و بیدغدغهی کانر است، اما در درون، هویتی جعلی و گذشتهای پر از حفره دارد. او نام واقعیاش را به یاد نمیآورد، کودکیاش پیش از چهار سالگی پاک شده، و خانوادهی اسکات که او را به فرزندی گرفتهاند، سالها با نگاهی مذهبی و تنبیهی با او رفتار کردهاند. حالا که در نقش «تیودورا اسکات» زندگی میکند، به همه گفته است پدر و مادرش مردهاند و یتیم است. در عین حال، پیامهای ناشناسی روی گوشیاش میرسد که میگویند: «میدونم تو کی هستی»، «میدونم چیکار کردی» و مهمتر از همه «از کانر دالتون فاصله بگیر». تیو حدس میزند فرستندهی پیامها یکی از اعضای خانوادهی دالتون باشد. با رسیدن به آیدلوود، تیو با خواهر کانر، الکسیس، همسرش پالوما، پسرشان سباستین، مادربزرگ قدرتمند خانواده لوییز، پدربزرگ مگنوس، و در ادامه با ترور، برادر کوچکتر کانر، و نیک، عموی او آشنا میشود. شام خانوادگی، بازجویی آرام اما دقیق لوییز از تیو دربارهی گذشته، تحصیلات و خانواده، و کنایههای ترور دربارهی پول، نشان میدهد که ورود به این خانواده ساده نیست. تیو برای جلب اعتماد آنها حتی ادعا میکند قصد دارد فوقلیسانس بگیرد، درحالیکه چنین برنامهای ندارد. در شب اول، تیو کابوس تکراریاش را میبیند: برف، ستارهی قرمز، سنجاقک، و مردی شاخدار که به او میگوید جیغ بکش. او مطمئن است این خواب ریشه در خاطرهای واقعی دارد. بعد از بیدار شدن، از پنجرهی کلبهی کاج سفید ردپاهایی را روی برف میبیند که تا زیر پنجرهی اتاق خواب کشیده شدهاند. کنجکاویاش او را نیمهشب به دل جنگل میکشاند و در نهایت به کلبهای متروک میرساند؛ همان کلبهی پنجم که سالهاست استفاده نمیشود و روی درش فقط جای محو یک نشان باقی مانده است. آقای ونس او را در تاریکی پیدا میکند، ردپاها را بررسی میکند و در ضمن، اشاره میکند که لیام دالتون، پدر کانر، در همین آیدلوود و در ارتباط با این کلبه کشته شده است. در روز بعد و شبهای بعدی، تیو میان دو فشار گرفتار است: از یکسو باید نقش نامزد مناسب را بازی کند، دل لوییز و مگنوس را به دست آورد و در برابر نگاههای مشکوک نیک و ترور کم نیاورد؛ از سوی دیگر، پیامهای ناشناس، ردپاهای مشکوک، سکوتهای معنادار دربارهی کلبهی پنجم و مرگ لیام، و همزمان کابوسهایش، او را به این فکر میاندازد که شاید گذشتهی خودش به این مکان گره خورده باشد. تتوی سنجاقک روی مچش، خاطرهی مبهم زنی با شال قرمز، و حس آشنایی عجیبی که در آیدلوود دارد، همه بهتدریج این سؤال را پررنگ میکند که تیو واقعاً کیست و چه ارتباطی با این کوهستان و این خانواده دارد.
چرا باید کتاب سرمای کشنده را بخوانیم؟
سرمای کشنده از همان صفحات اول، فضایی میسازد که در آن برف فقط پسزمینه نیست، بلکه بخشی از تهدید است: سکوتی که صداها را خفه میکند، ردپاهایی که ناگهان ظاهر میشوند، و کلبهای متروک که با مرگ صاحب قبلیاش گره خورده است. این کتاب برای کسانی که به داستانهای پرتعلیق در فضاهای بسته و منزوی علاقهمند هستند، تجربهای سرشار از جزئیات حسی، گفتوگوهای دقیق و روابط پیچیدهی خانوادگی فراهم میکند. در این اثر، تعلیق فقط از بیرون نمیآید؛ بخش مهمی از تنش از درون ذهن تیو شکل میگیرد: هویت جعلی، خاطرات پاکشده، احساس «از ناکجاآباد آمدن»، و ترس دائمی از اینکه گذشتهاش برملا شود. همین ترکیب، سرمای کشنده را به داستانی دربارهی ترس از افشا شدن، نقشهایی که انسان برای بقا بازی میکند، و مرز باریک میان خاطره و کابوس تبدیل کرده است. در کنار اینها، ساختار ملک آیدلوود با ویلا، کلبهها، قوانین نانوشته و تاریخچهی آتشسوزی و سقوط، برای خوانندهای که به فضاهای داستانی پرجزئیات علاقه دارد، دنیایی قابلتصور و پر از نشانه میسازد که تا مدتها در ذهن میماند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن سرمای کشنده به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای معمایی و پرتعلیق در فضاهای برفی و منزوی علاقهمند هستند، به روایتهایی دربارهی خانوادههای ثروتمند پرراز، و به قصههایی که در آن راوی گذشتهی مبهم و هویت نامطمئن دارد. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد میشود که از دنبالکردن جزئیات روانی شخصیت اصلی، کابوسها، خاطرات گمشده و پیوند آنها با یک مکان خاص لذت میبرند.
بخشی از کتاب سرمای کشنده
«هیچوقت سکوت سنگین برف را دوست نداشتم، سکوتی که صداها را در خود خفه میکند و توهم سکون میدهد. نمیتوانم این حس را از خودم دور کنم که این سکوت، سکوت انتظار کشیدن و تماشا کردن است. ماشین سرسختانه در امتداد جادهٔ باریک قرچقرچکنان روی برف پیش میرود. بیشتر درختان اطرافمان شوکران هستند که با شنلی از برف برگهای سبز خود را پنهان کردهاند. درختان راش و افرای قندی هم با شاخههای عریان و چنگزننده در گوشه و کنار به چشم میخورند. این زمینها تا قلهٔ کوه متعلق به خانوادهٔ کانر هستند. «دیگه راهی نمونده» از وقتی شهر کوچک واقع در کوهپایه را ترک کردیم، سومین بار است که کانر این جمله را میگوید. «بهمحض اینکه از داتورا خارج بشی، حتی تو این هوا هم فقط حدود بیست دقیقه راهه.» بیهوده میگویم: «اسم یه گله. داتورا. بهش علف شیطان هم میگن. تو دوران ویکتوریا میگفتن نماد فریبندگی مزورانهست.» کانر نگاهی به من میاندازد که دیگر معنای آن را خوب فهمیدهام. نگاهی نیمهخرسند و نیمهمتحیر. همیشه دوست داشتم نام چیزها را بدانم. این کار بعد از دانستن نام خودم بهترین کار است. دوباره دارم شالگردنم را توی دستانم میفشارم و مانند یک تکه پارچهٔ بیارزش میپیچانم. این یک هدیه از طرف کانر بود، پس بههیچوجه بیارزش نبود. گاهی با خودم یک بازی میکنم، قیمت چیزی را حدس میزنم و بعد آن را دو برابر میکنم و بعد قیمت واقعیاش را نگاه میکنم. معمولاً نتیجه باز هم اندکی کمتر از قیمت واقعی است. شالگردن قرمزرنگ با ترکیبی از کشمیر و پشم، ۴۹۰ دلار. آن را مانند یک توپ در دستم مچاله میکنم. کانر که متوجه حالت چهرهام شده میگوید: «اونها عاشقت میشن.» کانر مردی است که به دوست داشته شدن عادت دارد. از همان لحظهٔ اولی که او را دیدم فهمیدم. آن زمان فکر میکردم هیچ زخمی روی قلب او نیست، البته بعدها فهمیدم اشتباه میکردم. بهش گفتم: «به یه تأیید اجباری هم راضیام.» لبخند ملایمی میزنم تا وانمود کنم مضطرب نیستم، هرچند که واقعاً هستم. انگشتر الماسی بر انگشتم دارم که تقریباً بهاندازهٔ پول پیش یک خانه ارزش دارد و هیچوقت خانوادهٔ نامزدم را ملاقات نکردهام...»
حجم
۳۰۰٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۴۴ صفحه
حجم
۳۰۰٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۴۴ صفحه