
کتاب دیدنی های خواندنی؛ انکانتو
معرفی کتاب دیدنی های خواندنی؛ انکانتو
کتاب دیدنیهای خواندنی؛ انکانتو نوشتهی آنجلا سروانتس با ترجمهی نیلوفر امنزاده روایتی داستانی از انیمیشن محبوب انکانتو است که نشر پرتقال آن را منتشر کرده است. این کتاب بخشی از مجموعهی دیدنیهای خواندنی است؛ مجموعهای که سراغ انیمیشنهای شناختهشده رفته و آنها را به شکل داستانهایی مفصل و پرجزئیات بازآفرینی کرده است تا جهان تصویری فیلمها را به دنیای کلمات و تخیل منتقل کند. در این جلد، قصهی خانوادهی مادریگال و خانهی جادوییشان در دل انکانتو دنبال میشود؛ جایی که هر عضو خانواده استعدادی خارقالعاده دارد و تنها کسی که هیچ موهبت جادویی دریافت نکرده، دختر نوجوانی به نام میرابل است. روایت کتاب از صحنهی معجزهی شمع و شکلگیری کاسیتای زنده شروع میشود، به مراسم دریافت استعداد آنتونیو میرسد و بعد کمکم روی بحرانهای پنهان خانواده، ترکخوردن جادو و تلاش میرابل برای نجات معجزه تمرکز میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دیدنی های خواندنی؛ انکانتو
کتاب دیدنیهای خواندنی؛ انکانتو داستان خانوادهی مادریگال را از نقطهی آغاز معجزه دنبال میکند؛ از شبی که پدرو برای نجات خانوادهاش خود را فدا میکند و شمعی معمولی به منبع جادویی بیپایان تبدیل میشود. آن شمع، درهای امن و سرسبز به نام انکانتو میآفریند و خانهای زنده به نام کاسیتا را به وجود میآورد که با کرکرهها، کاشیها و دیوارهایش با ساکنانش ارتباط برقرار میکند. معجزه به هرکدام از فرزندان آلما مادریگال و بعد به نوههایش استعدادی ویژه میبخشد؛ از کنترل هوا و شنیدن کوچکترین صداها تا قدرت بدنی خارقالعاده و توانایی درمان با غذا. ساختار کتاب بر پایهی روایت پیوسته است، اما در دل این روایت میتوان چند بخش مشخص را تشخیص داد: مقدمهی مجموعه، پیشگفتار مربوط به شکلگیری معجزه و کاسیتا، فصلهای مربوط به مراسم استعداد آنتونیو، معرفی تکتک اعضای خانواده و تواناییهایشان، و بخشهایی که بهتدریج از زیر پوست این شکوه جادویی، فشارها، ترسها و رازهای پنهان بیرون میزند. در خلال ماجرا، به برج برونو، اتاقهای جادویی، شهر شلوغ اطراف خانه و فضای پرجنبوجوش انکانتو سر زده شده است. کتاب دیدنیهای خواندنی؛ انکانتو در ادامهی روایت، تمرکز را روی میرابل میگذارد؛ دختری که در پنجسالگی هنگام لمس درِ جادوییاش هیچ نوری دریافت نکرده و حالا در پانزدهسالگی، در همان اتاق مشترک کودکی مانده است. او در کنار خانهای که مدام خودش را جابهجا میکند، خواهرانی که یکی «همهچیزتمام» است و دیگری «قویترین فرد روستا»، و خالهزادههایی که هرکدام قدرتی چشمگیر دارند، احساس بیاهمیتی و دیدهنشدن را تجربه میکند. اما وقتی ترکهای واقعی روی دیوارهای کاسیتا ظاهر میشوند و شعلهی شمع برای لحظاتی کمجان میشود، همین عضو «بیاستعداد» خانواده است که خطر را جدی میگیرد و بهدنبال پاسخ میرود. کتاب، در فصلهای بعدی، ماجرای جستوجوی او در برج متروک برونو، کشف پیشگویی سبزرنگ، گفتوگوهای پرتنش سر میز شام با خانوادهی گوسمان، و فروپاشی تدریجی تصویر بینقص خانوادهی مادریگال را روایت کرده است. در این مسیر، هر فصل بخشی از شخصیتها را لایهبرداری میکند؛ از اضطراب پنهان لوییزا و فشار انتظارات روی شانههایش تا ترسهای آلما از ازدسترفتن معجزه. کتاب با تکیهبر صحنههای گفتوگو، توصیفهای پرتحرک از خانهی زنده و شهر، و بازآفرینی لحظههای کلیدی انیمیشن، جهان انکانتو را به شکل متنی طولانیتر و جزئینگرتر پیش چشم قرار داده است.
خلاصه کتاب دیدنی های خواندنی؛ انکانتو
داستان دیدنیهای خواندنی؛ انکانتو با قصهگویی آلما برای نوهاش میرابل آغاز میشود؛ شبی که شمعی معمولی در اوج ناامیدی به شمعی جادویی تبدیل میشود، پروانههای نورانی تاریکی را پس میزنند و کوهها دور خانوادهها حلقه میزنند تا درهای امن بسازند. در همان لحظه، کاسیتا، خانهای زنده و بازیگوش، شکل میگیرد و معجزه به فرزندان آلما استعدادهایی ویژه میبخشد. سالها بعد، این سنت ادامه پیدا کرده و هر کودک مادریگال در پنجسالگی، هنگام لمس درِ طلایی اتاقش، موهبتی جادویی دریافت میکند. تنها استثنا میرابل است که در مراسم خودش هیچ نوری نمیبیند و درِ او خاموش میشود. سالها بعد، در آستانهی مراسم استعداد آنتونیو، پسرخالهی خجالتیاش، میرابل در میان تحسین عمومی از خانوادهی مادریگال، جای خالی قدرت خودش را بیشتر حس میکند. او با بچههای روستا دربارهی تواناییهای خالهزادهها و خواهرانش حرف میزند؛ از ایزابلای «بینقص» که با تکان انگشتانش گل میرویاند تا لوییزای نیرومند که کلیسا جابهجا میکند و خرها را روی شانههایش میگذارد. در شب مراسم، آنتونیو از میان جمعیت دست میرابل را میگیرد و از او میخواهد کنارش باشد. این بار، بر خلاف شب شکستخوردهی کودکی میرابل، در میدرخشد و آنتونیو توانایی صحبت با حیوانات را به دست میآورد و اتاقش به جنگل بارانی عظیمی تبدیل میشود. در اوج جشن، میرابل متوجه ترکخوردن کاشیها و دیوارها و لرزیدن کاسیتا میشود و میبیند شعلهی شمع برای لحظاتی ضعیف میشود. اما وقتی خانواده را خبر میکند، هیچ نشانی از ترکها باقی نمانده است و حرفش جدی گرفته نمیشود. همان شب، او مخفیانه گریهی آلما را میشنود که در خلوتش از پدرو کمک میخواهد تا معجزه را نجات دهد و اعتراف میکند برونو سالها پیش از بزرگ شدن ترکها خبر داشته است. میرابل تصمیم میگیرد خودش دنبال پاسخ برود. صبح، از طریق دُلُرِس میفهمد لوییزا شب قبل «عرق میریخته» و این برای او غیرعادی است. گفتوگوی صمیمانهی دو خواهر، فشار طاقتفرسای انتظارات روی شانههای لوییزا را آشکار میکند و او اعتراف میکند که احساس میکند قدرتش در حال ضعیف شدن است و میرابل را به برج ممنوعهی برونو و «آخرین پیشگویی» راهنمایی میکند. میرابل با عبور از اتاق متروک، پلههای بیپایان و درهای خطرناک، به دایرهی ماسهای پیشگوییها میرسد و تکهسفالهای سبزرنگی را پیدا میکند که تصویر خودش را روبهروی کاسیتای ترکخورده نشان میدهند. همزمان با لرزش غار، او تکهها را جمع میکند و بهزحمت از اتاق میگریزد. در خانه، تلاش میکند معنای تصویر را بفهمد، اما تنها چیزی که از اطرافیان میشنود، خاطرات ترسناک و مبهم از پیشگوییهای برونو است؛ از عروسی طوفانی پپا تا هشدارهایی که همیشه به واقعیت تبدیل میشدند. در شام رسمی با خانوادهی گوسمان، جایی که قرار است ماریانو از ایزابلا خواستگاری کند، دُلُرِس راز پیشگویی را لو میدهد، تکهها روی میز میافتند و تصویر میرابل کنار خانهی ترکخورده در برابر چشم همه ظاهر میشود. همزمان ترکهای واقعی در کاسیتا میدوند، شمع میلرزد، قدرتها بههم میریزند و مهمانی فرو میپاشد. خانواده، هراسان و خشمگین، نگاه اتهامآمیزشان را به میرابل میدوزند، درحالیکه او مطمئن است ریشهی بحران در خود جادو و گذشتهی پنهان خانواده است و باید حقیقت را پیدا کند.
چرا باید کتاب دیدنی های خواندنی؛ انکانتو را بخوانیم؟
کتاب دیدنیهای خواندنی؛ انکانتو از دل یک انیمیشن شناختهشده، روایتی مفصلتر و پرجزئیاتتر ساخته است که فرصت میدهد لایههای پنهان شخصیتها و فضای انکانتو بهتر دیده شود. متن کتاب، صحنههای تصویری را به توصیفهای زنده و گفتوگوهای طولانیتر تبدیل کرده است؛ بنابراین ماجراهایی که در فیلم در چند لحظه میگذرند، اینجا به شکل موقعیتهایی کشدارتر و قابلتأملتر روایت شدهاند. رابطهی میرابل با آنتونیو، فشار روانی روی لوییزا، رقابت و فاصلهی او با ایزابلا، و ترسهای پنهان آلما، در متن کتاب فرصت بیشتری برای شکلگیری و توضیح پیدا کردهاند. این کتاب بهظاهر دربارهی جادو، خانهی زنده و استعدادهای خارقالعاده است، اما در بطن خود به موضوعاتی مثل احساس ناکافیبودن در خانواده، سنگینی انتظارات، نقش فرزندان در حفظ «آبرو» و تصویر بیرونی، و تفاوت میان ظاهر بینقص و واقعیت درونی میپردازد. خواندن داستان بهشکل متن، امکان همذاتپنداری آرامتر با میرابل را فراهم میکند؛ دختری که هیچ موهبت ویژهای ندارد، اما بیش از همه نگران فروپاشی خانه و رنج اعضای خانواده است. برای کسانی که انیمیشن را دیدهاند، کتاب فرصتی است برای بازگشت به همان جهان با جزئیات تازه و زاویهدیدی متمرکزتر بر احساسات و گفتوگوها؛ و برای کسانی که فیلم را ندیدهاند، مسیری است برای آشنایی با جهانی پر از رنگ، موسیقی، جادو و درعینحال دغدغههای بسیار انسانی دربارهی خانواده و هویت.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن دیدنیهای خواندنی؛ انکانتو به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای خانوادگی پرشخصیت، فضاهای جادویی و روایتهایی دربارهی هویت و جایگاه فرد در خانواده علاقهمندند. به نوجوانانی پیشنهاد میشود که با فشار انتظارات، مقایسهشدن با خواهر و برادرها یا احساس «کمبودن» دستوپنجه نرم میکنند. همچنین به دوستداران انیمیشن انکانتو پیشنهاد میشود که میخواهند جهان آن را در قالب متنی مفصلتر و تخیلیتر دوباره تجربه کنند.
بخشی از کتاب دیدنی های خواندنی؛ انکانتو
«میرابل لبهٔ تختش نشست و سعی کرد مکالمهاش با ابوئلا را هضم کند. نگاهی به دورتادور اتاق انداخت؛ همان اتاقی بود که تکتک کودکان مادریگال تا پنجسالگی در آن زندگی میکردند. قرار بود میرابل هم در پنجسالگی استعدادش را دریافت کند و اتاق جدیدی بگیرد، ولی این اتفاق نیفتاده بود. وسایل آنتونیو تمیز و مرتب روی تختش چیده شده بود؛ آماده برای جابهجایی بعد از مراسم دریافت استعداد امشب. اگر همهچیز طبق برنامه پیش میرفت، آنتونیو صاحب یک اتاق جادویی، با دری جادویی میشد و میرابل دوباره تنها میماند. پشتش را صاف کرد. میدانست چهکار باید بکند. در مرحلهٔ اول، نباید مینشست و زانوی غم بغل میگرفت؛ پسرخالهٔ کوچولویش، که بهزودی هماتاقی سابقش میشد، به حمایت او نیاز داشت. کشویی را باز کرد و بستهٔ کادوپیچ کوچکی را که طرح رویش با پیراهنش جور بود بیرون آورد. میرابل کادو را از حلقهٔ پاپیونش گرفت و آن را از لبهٔ تخت آویزان کرد. گفت: «همه دارن دنبالت میگردن.» پاسخی شنیده نشد. «اگه این کادو رو از دستم نگیری، خودبهخود منفجر میشه. سه، دو، یک...» دست کوچک آنتونیو از زیر تخت بیرون جهید و کادو را قاپید. میرابل لبخند زد و چپید زیر تخت، کنار پسرخالهٔ کوچکش که آنجا قایم شده بود. میرابل پرسید: «نگرانی؟» آنتونیو سرش را بالا و پایین کرد. «نگرانی نداره.» آنتونیو دوباره سر تکان داد. «استعدادت رو میگیری و اون در رو باز میکنی. استعدادت هم باحالترین استعدادِ دنیاست! مطمئنم.» «اگه کار نکنه چی؟» میرابل بهشوخی گفت: «خب، اگه این اتفاق غیرممکن بیفته، اینجا تو اتاق بچهها میمونی پیش من. تا ابد. من هم تو رو نگه میدارم برای خودم.» آنتونیو با چهرهای آمیخته از حسرت و محبت نگاهش کرد.»
حجم
۸۱٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه
حجم
۸۱٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه