
کتاب هویت
معرفی کتاب هویت
کتاب هویت (Identity) نوشته فرانسیس فوکویاما، به ریشههای فکری و تاریخی سیاستهای هویتی میپردازد و نقش آنها را در تحولات سیاسی معاصر، از انتخاب دونالد ترامپ و برگزیت تا اسلام سیاسی، جنبشهای برابریخواهانه، اعتراضات خیابانی و انقلابهای معاصر بازخوانی میکند. فوکویاما در این نوشتار با رجوع به سنت فلسفی غرب از افلاطون، هگل و روسو گرفته تا مباحث معاصر دربارهی جهانیشدن، نابرابری، مهاجرت و رکود دموکراسی، سعی کرده تصویری منسجم از پیوند میان روح انسان، منزلت و سیاست ترسیم کند. نشر امیرکبیر این کتاب را با ترجمه امید فشندی منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب هویت
کتاب هویت اثر فرانسیس فوکویاما، تلاشی برای بازتعریف ریشههای ناآرامیهای سیاسی معاصر در جهان است. فوکویاما که پیشتر با نظریهی پایان تاریخ شناخته میشد، در این اثر با چرخشی تئوریک، بر این باور است که عامل حرکتبخش تحولات اخیر - از برگزیت و ترامپیسم تا خیزشهای پوپولیستی و بنیادگرایی - نهصرفاً منافع اقتصادی، که تقاضای بیپاسخ برای رسمیتیافتن منزلت انسانی است. او استدلال میکند که نظم لیبرالدموکراسی در تأمین نیازهای روانی و هویتی تودهها دچار لغزش شده و همین خلأ، فضا را برای شکلگیری سیاستهای خشم و بازگشت به ناسیونالیسم افراطی فراهم کرده است.
فوکویاما با ردیابی تحول مفاهیم افلاطونی در اندیشهی فیلسوفانی چون روسو، کانت و هگل، نشان میدهد که چگونه امروز هویت فردی به یک پروژهی سیاسی تبدیل شده است. از دیدگاه او، جنبشهای مدرن هویتطلب، چه در قالب عدالتخواهی جنسیتی و نژادی و چه در شکل ملیگراییهای طردکننده، همگی ریشه در همین اشتیاق برای دیدهشدن و خروج از وضعیت تحقیر دارند و اگر مدیریت نشوند، نهادهای دموکراتیک تضعیف خواهد شد.
خلاصه کتاب هویت
هستهی مرکزی کتاب بر این ایده استوار است که بسیاری از تحولات سیاسی امروز، بیش از آنکه صرفاً ریشه در منافع اقتصادی داشته باشند، از تقاضا برای رسمیتیافتن هویت و سیاستهای خشم ناشی میشوند. فوکویاما توضیح میدهد که نظریههای رایج اقتصادی، انسان را بیشینهساز منفعت منطقی میبینند، اما این تصویر نمیتواند رفتارهایی مانند فداکاری، شهادتطلبی، بمبگذاری انتحاری، یا حتی پافشاری بر برابری منزلتی را توضیح دهد. او با رجوع به افلاطون، از تایموس بهعنوان بخش سوم روح سخن میگوید؛ جایی که احساس غرور، شرم، خشم و مطالبهی احترام شکل میگیرد و سرچشمهی سیاستهای هویتی است.
در ادامه، کتاب نشان میدهد چگونه این میل به رسمیتیافتن، در تاریخ اندیشهی غرب بهتدریج صورتبندی شده است. مارتین لوتر با تمایز میان خود درونی و خود بیرونی و تأکید بر ایمان درونی، راه را برای برتریدادن به درون بر ساختارهای بیرونی گشود. روسو این درونگرایی را سکولار کرد و از تجربهی زندگیشده و خودِ اصیل سخن گفت و جامعه را منبع فساد و تحریف این خود دانست. سپس کانت منزلت انسان را به ظرفیت انتخاب اخلاقی و ارادهی آزاد پیوند زد و هگل، تاریخ را به عنوان مبارزهای برای رسمیتیافتن منزلت تفسیر کرد؛ مبارزهای که از رابطهی ارباب و برده تا انقلاب فرانسه و گسترش حقوق بشر امتداد مییابد.
فوکویاما این خط فکری را به سیاست معاصر وصل میکند: از بهارعربی و خودسوزی محمد بوعزیزی تا ناسیونالیسم روسی، الگوی چین، اسلامگرایی، جنبشهای ضد نژادپرستی، فمینیسم، جنبش میتو (MeToo#)، سیاستهای دانشگاهی و پوپولیسم راست در اروپا و آمریکا. پیام اصلی آن کتاب این است که اگر لیبرالدموکراسی نتواند تقاضای گروههای مختلف برای برابری منزلتی را در چارچوبی فراگیر و جهانشمول پاسخ دهد، سیاستهای هویتی تکهتکه و گاه برتریطلبانه، نظم لیبرال را از درون فرسوده خواهد کرد.
چرا باید کتاب هویت را بخوانیم؟
فوکویاما نشان داده که چگونه احساس تحقیر، بیاحترامی و نادیدهگرفتهشدن به نیرویی سیاسی تبدیل میشود که میتواند هم انقلاب دموکراتیک بسازد و هم ناسیونالیسم تهاجمی و اقتدارگرایی را تقویت کند. این اثر برای کسانی که بهدنبال فهم عمیقتر ریشههای خشم سیاسی، نابرابری منزلتی و شکافهای هویتی در جوامع معاصر هستند، تصویری منسجم و تحلیلی ارائه کرده و نشان داده که چرا بازگشت به ایدهی رسمیتیابی جهانی منزلت انسانی برای آیندهی لیبرالدموکراسی حیاتی است.
خواندن کتاب هویت را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب هویت را به دانشجویان و پژوهشگران علوم سیاسی، جامعهشناسی، فلسفهی سیاسی و روابط بینالملل پیشنهاد میکنیم. همچنین مطالعهی این اثر به فعالان و تحلیلگران سیاسی، روزنامهنگاران حوزهی سیاست و جامعه، و علاقهمندان به مباحثی مانند جهانیشدن، مهاجرت و نابرابری توصیه میشود.
درباره فرانسیس فوکویاما
فرانسیس فوکویاما (Francis Fukuyama) (متولد ۱۹۵۲)، فیلسوف، اقتصاددان سیاسی و متفکر آمریکاییژاپنیتبار، از جنجالیترین و در عین حال تأثیرگذارترین نظریهپردازان سیاسی دهههای اخیر است. او که دانشآموختهی دانشگاه هاروارد و شاگرد چهرههایی چون ساموئل هانتینگتون بوده، بیش از هر چیز با نظریهی پایان تاریخ به شهرت رسید. فوکویاما در این نظریه که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مطرح شد، استدلال کرد که لیبرالدموکراسی به عنوان غایت تکامل ایدئولوژیک بشر، رقیب نظاممند دیگری نخواهد داشت؛ هر چند در آثار اخیر خود مثل «اعتماد» و «هویت»، با نگاهی واقعگرایانهتر به نقش فرهنگ، سرمایهی اجتماعی و کرامت انسانی در پایداری نظامهای سیاسی پرداخت. او در آثار پژوهشی خود نظیر «ریشههای نظم سیاسی»، با نگاهی تاریخی به بررسی چگونگی شکلگیری دولتهای مقتدر، حاکمیت قانون و پاسخگویی دموکراتیک میپردازد. فوکویاما زمانی از حامیان جریان نومحافظهکاری در ایالات متحده به شمار میرفت ولی با نقد سیاستهای تهاجمی در جنگ عراق، راه خود را از این جریان جدا کرد و به منتقد جدی یکجانبهگرایی تبدیل شد.
نسخههای دیگر کتاب هویت
- ترجمهی رحمن قهرمانپور، نشر روزنه
- ترجمهی ابراهیم افشار زنجانی، نشر کویر
- ترجمهی هانیه رجبی و مهدی موسوی، نشر کتاب پارسه
بخشی از کتاب هویت
«زمانی در میانۀ دهۀ دوم قرن بیستویکم، سیاستهای جهانی تغییر چشمگیری کرد.
دورهای از اوایل دهۀ ۱۹۷۰ تا میانۀ سال ۲۰۰۰ که توسط ساموئل هانتینگتون (Samuel Huntington) موج سوم (third wave) دموکراتیک شدن نام گرفت؛ بر این اساس بود که شمار کشورهایی که میتوان آنها را بهعنوان دموکراسیهای انتخاباتمحور طبقهبندی کرد، از ۳۵ به ۱۱۰ کشور افزایش یافت. در این دوره، لیبرالدموکراسی به پیشفرضی برای بسیاری از دولتهای جهان تبدیل شده بود؛ اگر هم تحقق نیافته بود، حداقل بهعنوان آرمان وجود داشت.
به موازات این تغییر در نهادهای سیاسی، شاهد رشد متناظر وابستگی اقتصادی میان ملتها و یا آنچه جهانی شدن (globalization) مینامیم، بودیم. سپس این مناسبات اقتصادی زیر نظر نهادهای اقتصادی لیبرال مانند موافقتنامۀ عمومی تعرفهها و تجارت (General Agreement on Tariffs and Trade) و جایگزین آن «سازمان تجارت جهانی» (World Trade Organization) قرار گرفت و همۀ اینها، با قراردادهای تجاری منطقهای مانند اتحادیۀ اروپا و توافقنامۀ تجارت آزاد آمریکای شمالی (North American Free Trade Agreement) تکمیل شد. در طول این دوره، نرخ رشد تجارت بینالمللی و سرمایهگذاری جهانی از نرخ رشد تولید ناخالص داخلی (GDP) سبقت گرفت و عمدتاً بهعنوان پیشران اصلی رونق اقتصادی شناخته شد. بین سالهای ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۸، تولیدات کالا و خدمات در جهان چهار برابر افزایش پیدا کرد و این رشد تقریباً در تمام مناطق جهان گسترش یافت. همزمان، تعداد افرادی که در کشورهای درحالتوسعه در فقر شدید زندگی میکردند، از ۴۲ درصد کل جمعیت در سال ۱۹۹۳، به ۱۷ درصد در ۲۰۱۱، و درصد کودکانی که پیش از پنجمین سال تولد خویش میمردند، از ۲۲ درصد در سال ۱۹۶۰، به کمتر از ۵ درصد در سال ۲۰۱۶ کاهش یافت»
حجم
۲۱۴٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۲۱۰ صفحه
حجم
۲۱۴٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۲۱۰ صفحه