
کتاب تسلیم
معرفی کتاب تسلیم
کتاب تسلیم نوشتهی آدام فیلیپس با ترجمهی امیر قاجارگر اثری است که نشر خوب آن را منتشر کرده است و در مجموعهای با عنوان «درنگ» قرار میگیرد؛ مجموعهای که به گفتهی مقدمهی ناشر برای مکثی کوتاه در شتاب روزمره و خلوتی دوباره با «خود» طراحی شده است. این کتاب نه بهدنبال نسخهپیچی سریع برای مشکلات فردی است و نه در پی تشویق همیشگی به «جا نزدن»، بلکه برعکس، مفهوم رها کردن، کنار کشیدن و تسلیم شدن را از زوایای مختلف روانکاوانه، اخلاقی و ادبی زیر سؤال میبرد. تسلیم از نُه جستار تشکیل شده که در آنها فیلیپس با تکیه بر روانکاوی و ادبیات کلاسیک و مدرن، از کافکا و نیچه تا شکسپیر، هنری جیمز، ماریون میلنر و دیگران، به این میپردازد که انسان چه چیزهایی را رها میکند، چه چیزهایی را نمیتواند رها کند و این انتخابها چه تصویری از خواستهها، ترسها و باورهای او میسازد. مترجم در مقدمهی خود توضیح داده است که نثر فیلیپس پر از ظرافتهای معنایی و تغییر لحن است و ترجمهی آن نیازمند دقتی مضاعف بوده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب تسلیم
کتاب تسلیم مجموعهای از نُه جستار آدام فیلیپس است که در آن نویسنده، با پسزمینهی روانکاوی و علاقهی جدی به ادبیات، مفهوم چندوجهی «رها کردن» و «تسلیم شدن» را واکاوی کرده است. در مقدمهی مترجم توضیح داده شده که این اثر در نگاه اول شاید شبیه کتابهای انگیزشی به نظر برسد، اما فیلیپس نه در پی تشویق مداوم به مقاومت است و نه در پی ستایش بیچونوچرای «نه گفتن». او از همان پیشگفتار نشان میدهد که فرهنگ معاصر چگونه مدام بر «جا نزدن» و «تسلیم نشدن» تأکید کرده است، درحالیکه کمتر کسی از هنر «رها کردن بهموقع» حرف میزند. در فصلهای مختلف کتاب تسلیم، نویسنده به فداکاری، کنار گذاشتن، امید، ناامیدی، خودکشی، خواب، سوگواری، ایمان، واقعگرایی و حس زنده بودن میپردازد و نشان میدهد هر بار که چیزی را رها میکنیم، درواقع چه معاملهای پنهان با خود و جهان انجام میدهیم. ساختار کتاب فصلبندی روشنی دارد؛ از «پیشگفتار» و فصل «در باب رها کردن» تا فصلهایی که به نسبت ما با امید، قانون، خودکشی، غریزهی مرگ، خواب، رقص آیینی، حس زنده بودن و زبان میپردازد و در خلال آنها به متون و شخصیتهای ادبی گوناگون ارجاع داده شده است. کتاب تسلیم در ادامهی فصل «در باب رها کردن» به سراغ نمونههای ادبی و تاریخی میرود تا نشان دهد تسلیم شدن همیشه مترادف ضعف نیست و گاهی ناتوانی در تسلیم شدن است که فاجعه میآفریند. فیلیپس با خوانش تازهای از کافکا، کامو، تراژدیهای شکسپیر مثل مکبث، و نیز با ارجاع به متفکرانی چون فروید، ملانی کلاین، وینیکات، لکان، جودیت باتلر و دیگران، سهگانههایی مثل شکست/فداکاری، ناکامی/سازش و ضعف/واقعگرایی را در مفهوم «Giving up» باز میچیند. او در فصلهایی که به حس زنده بودن اختصاص دارد، از ویکتور شکلوفسکی و ایدهی «آشناییزدایی»، از هنری جیمز و شخصیت میلی تیل، و از بحثهای لکان دربارهی «زبان زنده» کمک میگیرد تا نشان دهد چرا تجربهی زنده بودن تا این اندازه لغزان و مسئلهساز است. در بخشهای پایانی، کتاب به رابطهی فردگرایی مدرن، روانکاوی و معیارهای فرهنگی موفقیت و مقاومت میپردازد و این پرسش را طرح میکند که اگر تسلیم شدن را از سایهی سنگین خودکشی بیرون بکشیم، چه شکلهای دیگری از رها کردن میتواند سازنده، محافظتکننده یا حتی خلاقانه باشد.
خلاصه کتاب تسلیم
کتاب تسلیم از همان پیشگفتار با یک جابهجایی مهم شروع میشود: فیلیپس بهجای تکرار شعار «هرگز تسلیم نشو»، میپرسد چه میشود اگر گاهی تسلیم شدن، شکل دیگری از واقعگرایی، مراقبت از خود یا گشودن راهی تازه باشد. او فداکاری را بهعنوان هستهی بسیاری از ایدئولوژیهای معاصر توصیف کرده است؛ از سلامت و محیطزیست تا رستگاری اخلاقی و بهروزی عاطفی. در عین حال نشان میدهد زیر این موج فداکاری، ترسی عمیق از رها کردن و از این سؤال پنهان است که اگر زندگی ارزش اینهمه تقلا را نداشته باشد چه؟ در فصل «در باب رها کردن» با خوانش جملات قصار کافکا، مفهوم نقطهای که «بازگشتی از آن نیست» بررسی میشود؛ نقطهای که در آن دیگر امکان تسلیم شدن هم از بین میرود. فیلیپس میان بازگشت، بازنگری و تسلیم شدن تمایز میگذارد و نشان میدهد چگونه فرهنگ قهرمانپرست، رها کردن را تقریباً همیشه شکست مینامد، درحالیکه گاهی کنار کشیدن میتواند اعترافی به محدودیتها و مقدمهای برای نوع دیگری از زندگی باشد. در جستارهای میانی، کتاب تسلیم به خودکشی بهعنوان «نمونهی افراطی تسلیم شدن» میپردازد و با استناد به کامو، وینیکات و فروید، این پرسش را طرح میکند که چه چیزی میل به زندگی را حفظ میکند و چرا خودکشی اطرافیان را ناچار به جستوجوی «دلایل» میکند. فیلیپس پیشنهاد میکند برای فهم بهتر تسلیم شدن، باید پیوند خودکار آن با خودکشی را سست کرد و از «غریزهی مرگ» فروید بهسوی چیزی که خودش «غریزهی تسلیم شدن» مینامد حرکت کرد؛ نیرویی درونی که میخواهد از فشار دائمی برای بیشتر زیستن، بیشتر خواستن و بیشتر تلاش کردن دست بکشد. در فصلهایی که به تراژدی و ادبیات اختصاص دارد، او نشان میدهد قهرمانان شکسپیر مثل مکبث، لیر و اتللو چگونه از تسلیم شدن ناتواناند و همین ناتوانی آنها را به فاجعه میکشاند، درحالیکه خواب در مکبث بهعنوان شکل بیخطر و ترمیمکنندهی تسلیم شدن ستایش شده است. سپس با مثال قبیلهی کلاغها و رقص خورشید، مسئلهی رها کردن آیینها و هویتهای جمعی در مواجهه با ویرانی فرهنگی طرح میشود. در بخش «زنده یا مرده» و جستارهای مرتبط، کتاب تسلیم به پرسش «حس زنده بودن» میرسد: اینکه برای تجربهی این حس چه چیزهایی باید رها شود و چرا عادت، خوگیری و «آشناسازی» میتواند نوعی مرگ در زندگی باشد. فیلیپس با ارجاع به شکلوفسکی، ایدهی هنر بهمثابهی آشناییزدایی را وارد بحث میکند و آن را کنار نظریهی غریزهی مرگ فروید مینشاند تا نشان دهد چگونه میل به تسکین، نظم و پیشبینیپذیری میتواند شور زندگی را خاموش کند. سپس با استفاده از لکان و هنری جیمز، رابطهی میان زبان، فردیت و حس زنده بودن را بررسی میکند؛ از «سقلمهی کوچک» به زبان که آن را زنده نگه میدارد تا شخصیت میلی تیل که میخواهد در زمان محدود خود «میوهی زندگی» را بچشد. در پایان، کتاب به روانکاوی بازمیگردد و آن را تلاشی برای فهم این میداند که انسان مدرن چگونه میان هنجارهای فرهنگیِ مقاومت و موفقیت، و میل پنهان به تسلیم شدن، جا عوض میکند و چهطور میتوان تسلیم شدن را نهفقط بهعنوان شکست، بلکه بهعنوان سرنخی برای فهم پیچیدگیهای اخلاقی و عاطفی بازخوانی کرد.
چرا باید کتاب تسلیم را بخوانیم؟
کتاب تسلیم بهجای تکرار توصیهی آشنا به «هرگز جا نزن»، از دل مثالهای ادبی، روانکاوانه و فلسفی نشان میدهد که ناتوانی در تسلیم شدن چهطور میتواند به بنبستهای شخصی، عاطفی و حتی سیاسی منجر شود. این اثر خواننده را با این ایده روبهرو میکند که هر رها کردنی، چه ترک یک عادت و رابطه باشد چه کنار گذاشتن یک رؤیا یا نقش اجتماعی، نوعی معاملهی پنهان است میان آنچه فدا میشود و آنچه بهدست میآید؛ و تا زمانی که این معامله دیده نشود، احساس شکست یا گناه، جای هر نوع فهم و انتخاب آگاهانه را میگیرد. در خلال جستارها، مفاهیمی مثل غریزهی مرگ، خودکشی، خواب، سوگواری، امید، ایمان، فردگرایی و حس زنده بودن از حالت انتزاعی خارج میشوند و در کنار شخصیتهایی از کافکا، شکسپیر و هنری جیمز قرار میگیرند تا نشان دهند این پرسشها چطور در زندگی روزمره حضور دارند. خواندن کتاب تسلیم فرصتی فراهم میکند تا رابطهی شخصی با «جا زدن» و «ادامه دادن» بازاندیشی شود؛ اینکه در چه موقعیتهایی تسلیم شدن میتواند نشانهی واقعگرایی، مراقبت از خود یا گشودن امکانهای تازه باشد و در چه موقعیتهایی به معنای بریدن از زندگی و دیگران است. کتاب همچنین تصویری پیچیدهتر از روانکاوی ارائه میدهد؛ نه صرفاً بهعنوان حرفهای درمانگرانه، بلکه بهعنوان شیوهای برای پرسیدن اینکه «واقعاً چه میخواهیم» و «این خواستن از کجا آمده است». برای کسانی که به ادبیات علاقهمندند، این اثر نمونهای است از اینکه چگونه میتوان از دل تراژدیها، رمانها و جستارهای کلاسیک، پرسشهای معاصر دربارهی امید، ناامیدی و امکانهای زندگی را بیرون کشید.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب تسلیم به کسانی پیشنهاد میشود که به روانکاوی، روانشناسی، فلسفه و ادبیات علاقهمندند و میخواهند نسبت خود را با مفاهیمی مثل فداکاری، جا زدن، خودکشی، امید و حس زنده بودن دقیقتر بفهمند. همچنین به دانشجویان و پژوهشگران حوزههای علوم انسانی که به پیوند میان متون ادبی و تحلیل روانکاوانه توجه دارند، و به افرادی که درگیر تصمیمهای دشوار رها کردن یا ادامه دادن در روابط، شغل یا پروژههای شخصی هستند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب تسلیم
«رها کردن همواره به معنای فدا کردن چیزی در راستای رسیدن به چیزی بهتر است. هرگاه میخواهیم کاری انجام دهیم و تصمیمی اتخاذ کنیم ناچار از خود میپرسیم: «چه چیزی را باید رها کنم؟» انتخاب ذاتاً مستلزم حذف گزینههای دیگر است و اولویت افراد را آشکار میکند. به عبارت دیگر همیشه بدهبستانی خیالی در کار است، به این معنی که چیزی را رها میکنیم به این امید که دراِزای آن چیزی پس بگیریم. فرقی نمیکند ایمان را فدا میکنیم یا آزادی بیان یا جامعهپذیری یا خواستن یا معنی یا خود زندگی را ـ چنانچه در هرکدام از فصلهای کتاب به یکی از این موارد میپردازیم ـ میتوان گفت در تمام این موارد به عایدی و سود فکر میکنیم، حتی اگر خودمان از این معامله ناآگاه باشیم. آنچه دراِزای فداکاریهایمان میخواهیم همیشه ارزش بحث کردن را دارد. باید از فداکاری و ناخرسندیهایش حرف بزنیم. آن چیز یا آن کسی که رها میکنیم یا از آن دست میکشیم، همواره نشاندهندهٔ آن چیزی است که به خیال خودمان میخواهیم. پس باید به خاطر داشته باشیم که رها کردن و شکلهای بیشمار آن با تمام ناخشنودیهایش، فایدهبخش است (و از نظر برخی از صاحبان قدرت همهاش خوبی است و جنبهٔ بد ندارد). رها کردن چیزی یعنی در پی منفعتی فرضی بودن، لذتی که ظاهراً ترجیحش میدهیم به چیزی که فدا میکنیم، اما مطابق با قواعد اقتصادی که در اکثر مواقع از درکش عاجزیم یا مثل همهٔ قواعد اقتصادی دیگر نمیتوانیم پیشبینیاش کنیم. گویی گاهی اوقات در زندگی کسی دستور میدهد که «تسلیم شو!» یا «رها کن!» و بهاینترتیب شکلی نامفهوم از خواهش و امید و سوداگری آغاز میشود. تاجاییکه بتوانیم اثرات فداکاریمان را میسنجیم و آیندهای که از آن میخواهیم را سبک و سنگین میکنیم (هرگز مشخص نیست که فداکاری انتخاب است یا اجبار یا هر دو، مشخص نیست تدبیر و ادارهٔ امور است یا تسلیم شدنی همراه با درماندگی یا هر دو).»
حجم
۱۶۷٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
حجم
۱۶۷٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه