
کتاب نوای ترانه ای از دوردست - تی ۵
معرفی کتاب نوای ترانه ای از دوردست - تی ۵
کتاب نوای ترانهای از دوردست - تی ۵ نوشتهی سایمون استیونز و با ترجمهی حمید دشتی توسط انتشارات مروارید منتشر شده است. این اثر شامل دو تکگویی نمایشی است که هرکدام بهتنهایی دنیایی از احساسات، دغدغهها و روایتهای انسانی را پیش روی مخاطب قرار میدهد. سایمون استیونز، نمایشنامهنویس برجستهی انگلیسی، در این کتاب با نگاهی موشکافانه و شاعرانه به زندگی روزمره، فقدان، خانواده و هویت میپردازد. روایتها در بستر شهرهای بزرگ و با الهام از تجربههای شخصی و جمعی شکل گرفتهاند و با زبانی صمیمی و گاه تلخ، لایههای پنهان روابط انسانی را آشکار میکنند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب نوای ترانه ای از دوردست - تی ۵
کتاب نوای ترانهای از دوردست - تی ۵ اثری از سایمون استیونز است که با ترجمهی حمید دشتی در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است. این کتاب دو تکگویی نمایشی را در خود جای داده که هرکدام بهگونهای مستقل اما همراستا با دغدغههای معاصر انسان شهری نوشته شدهاند. استیونز در این اثر، با الهام از شهرهای نیویورک و آمستردام و پیوندهای تاریخی و فرهنگی میان آنها، به روایت زندگی شخصیتهایی میپردازد که درگیر سوگ، خاطره، بحران هویت و روابط خانوادگیاند. ساختار کتاب بر پایهی نامهنگاری و روایتهای درونی استوار است و با زبانی موجز و گاه شاعرانه، تجربهی زیستن در جهان مدرن را به تصویر میکشد. دغدغهی اصلی نویسنده، نمایش تأثیر فقدان و سرمایهداری بر روابط انسانی و واکاوی احساسات پیچیدهی شخصیتهاست. این کتاب نهتنها به مسائل فردی، بلکه به پیوندهای جمعی و تاریخی نیز توجه دارد و با نگاهی انتقادی، لایههای پنهان زندگی روزمره را آشکار میکند.
خلاصه کتاب نوای ترانه ای از دوردست - تی ۵
کتاب نوای ترانهای از دوردست - تی ۵ دو تکگویی را روایت میکند که هرکدام از زاویهای متفاوت به تجربهی فقدان، خانواده و هویت میپردازند. در تکگویی نخست، ویلم، مردی سیوچهار ساله، پس از مرگ ناگهانی برادرش پالی، به آمستردام بازمیگردد تا در مراسم خاکسپاری شرکت کند. روایت او در قالب نامههایی به برادر از دسترفتهاش شکل میگیرد و در این مسیر، با خانواده، دوستان و خاطرات گذشته روبهرو میشود. ویلم در دل شهر، میان کافهها، خیابانها و دیدارهای کوتاه، با سوگ، احساس گناه، خشم و سردرگمی دستوپنجه نرم میکند. او در مواجهه با والدین و خواهرش، به بازنگری روابط خانوادگی و نقش خود در این فقدان میپردازد و در عین حال، به تأثیر سرمایهداری و معنای پول در زندگیاش فکر میکند. روایت دوم، تکگویی زنی در دههی سیسالگی است که در میان دغدغههای روزمره، وظایف خانوادگی و فشارهای اجتماعی، ناگهان با حادثهای خشونتآمیز روبهرو میشود. او در مسیر بازگشت از مدرسهی فرزندش، شاهد حمله به پسری نوجوان است و این واقعه، او را به تأمل دربارهی مسئولیت، ترس، مادرانگی و معنای حضور در جهان و خانواده وامیدارد. هر دو روایت، با زبانی صمیمی و جزئینگر، تجربهی زیستن در شهرهای بزرگ و مواجهه با بحرانهای شخصی و جمعی را به تصویر میکشند.
چرا باید کتاب نوای ترانه ای از دوردست - تی ۵ را بخوانیم؟
نوای ترانهای از دوردست - تی ۵ با دو تکگویی عمیق و تأثیرگذار، فرصتی برای مواجهه با لایههای پنهان احساسات انسانی فراهم میکند. این کتاب با روایتهایی صادقانه و بیپرده، به دغدغههایی چون سوگ، هویت، روابط خانوادگی و فشارهای زندگی شهری میپردازد. ساختار نامهنگارانه و روایتهای درونی، امکان همذاتپنداری با شخصیتها را فراهم میکند و نگاه انتقادی نویسنده به سرمایهداری و مناسبات اجتماعی، زاویهی تازهای به مسائل روزمره میبخشد. مطالعهی این اثر، تجربهای متفاوت از ادبیات نمایشی معاصر و مواجهه با پرسشهای بنیادین زندگی را پیش روی مخاطب قرار میدهد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان نمایشنامه، دوستداران روایتهای شهری و کسانی که با موضوعاتی مانند سوگ، بحران هویت، روابط خانوادگی و فشارهای زندگی مدرن درگیرند، پیشنهاد میشود. همچنین برای کسانی که به دنبال تجربهی ادبیات معاصر و روایتهای تکگویی هستند، این اثر انتخاب مناسبی است.
بخشی از کتاب نوای ترانه ای از دوردست - تی ۵
«پالیِ عزیز وقتی مامان زنگ زد، تو جلسهٔ کاریم تو فرانکلین و خیابون چِرچ بودم. ظاهراً این چند وقت اخیر هر یکشنبه سرِ کارم. یه دختر چینی با صدای خیلی آروم و متینی سعی داشت ایدۀ سرمایهگذاریهای مبتنی بر ذرت تو مزارع امریکای مرکزی رو برای سی سال آینده بهم بفروشه. داشتم زور میزدم به جای اینکه صدای آرومش رو مخم بره، به حرفهاش گوش کنم. بهتر میبود اگه میتونستم تصور کنم که دارم رو برنامۀ اسکایپ باهاش حرف میزنم. جای اون خجالتزده شدم، چون به موضوعِ مورد بحثش تسلط نداشت و من چهار برابرش راجع به آیندۀ بازارهای ذرت تو امریکای مرکزی اطلاعات داشتم. چیزی نمونده بود بهش بگم دیگه ادامه نده و اطلاعاتی رو که به غلط مطرح کرده بود اصلاح کنم، چون تو فاصلۀ تماسی که مامان گرفت، منقضی شده بودن. دختر چینی از طرفی شاکی شده بود که چرا گوشی تلفنم رو خاموش نکرده بودم و از طرفی معلوم بود میدونه این امر بدیهیه که گوشیم رو خاموش نکنم، اما بیخیال، حداقل جواب تماس رو که ندادم. اما بعد که زنگ تماس متوقف شد، نگاهش کردم و انتظار داشتم بحث رو از همونجا که قطع شد، ادامه بده؛ انگارنهانگار که چیزی شده باشه. اما ادامه نداد. دیگه حرفی نزد. بهم خیره شده بود. قیافهش یه حالی داشت که انگار میدونست یه اتفاق بدی افتاده. چیزی بیشتر از ضایعبودن تماس بیموقعی که وسط جلسۀ فروش زده شده. چیزی که ناگفته بَدِه. صدای زنگِ دریافتِ پیام صوتی و بعد صدای زنگ دریافتِ پیامک شنیده شد. یه روز از زندگیت اینطور سپری میشه؛ از خواب پا میشی، قهوهت رو میخوری. فرصت نمیکنی خونه صبحونه بخوری، برای همین از اغذیهفروشیِ تقاطع خیابون چمبرز و چِرچ یه چیزی میخری که توش موز و ماست داره. پای چشم فروشندهش کبوده. آفتاب زمستونی روی رودخونۀ هادسن طلوع میکنه، تو هوای سرد صبحگاهی هر پسری که رد میشه، میدرخشه. دنیا بوی قهوه و نعنا و چرم میده و تو نیویورک یخبندانِ سردِ باشکوهیه.»
حجم
۵۲٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۵ صفحه
حجم
۵۲٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۵ صفحه