
کتاب باکوی زیرزمینی در وادی عشق و مبارزه
معرفی کتاب باکوی زیرزمینی در وادی عشق و مبارزه
کتاب باکوی زیرزمینی در وادی عشق و مبارزه (Underground Baku) نوشته محمدسعید اردوبادی، جلد دوم از سهگانهای است که به روایت تاریخ و مبارزات کارگران باکو در بازهی زمانی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میپردازد. داستان حول محور شخصیتهایی چون پاولوشا، عسگر، آیراپت و ژنیا میچرخد که هر یک نمایندهی بخشی از طبقهی کارگر و روشنفکران انقلابی آن دوران هستند و اردوبادی در خلال روایت زندگی آنها، فضای اجتماعی و سیاسی باکو و نحوهی شکلگیری هستههای اولیهی جنبشهای کارگری و سوسیالدمکرات در این شهر را به تصویر میکشد. ودود مردی مترجم این رمان و نشر نگاه ناشر آن است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب باکوی زیرزمینی در وادی عشق و مبارزه
کتاب باکوی زیرزمینی در وادی عشق و مبارزه با قلم محمدسعید اردوبادی، تصویری زنده و پرجزئیات از زندگی کارگران و فضای اجتماعی باکو در سالهای پرآشوب اواخر قرن نوزدهم ارائه میدهد. این رمان، جلد دوم سهگانهای است که به تاریخ مبارزات طبقاتی و شکلگیری جنبشهای کارگری در منطقهی قفقاز میپردازد. اردوبادی با تکیه بر تجربههای زیسته و شناخت عمیق از جامعهی آذربایجان، داستان را در بستر کارخانهها، میخانهها، خانههای کارگری و خیابانهای شلوغ باکو روایت کرده است. شخصیتهای اصلی، کارگرانی از ملیتها و مذاهب مختلف هستند که با وجود تفاوتها، در برابر بهرهکشی و ستم سرمایهداران متحد میشوند. ساختار کتاب مبتنی بر روایتهای پیوسته و گفتوگوهای زنده میان شخصیتهاست که فضای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آن دوران را بازتاب میدهد. در کنار روایت مبارزات جمعی، روابط انسانی، دوستیها و عشق نیز در بطن داستان جای گرفته و به آن عمق و رنگ میبخشد. نویسنده با پرداختن به جزئیات زندگی روزمره، تضادهای طبقاتی، نقش زنان در جنبش و تأثیر ادبیات انقلابی، تصویری چندلایه از جامعهی در حال تغییر باکو ارائه داده است.
خلاصه داستان باکوی زیرزمینی در وادی عشق و مبارزه
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان با فضای کارخانهای آغاز میشود که کارگران، از جمله پاولوشا، عسگر، آیراپت و واسیا، در آن مشغول کارند و زیر نظر سرمکانیکی به نام چلمان قرار دارند. چلمان با سوءظن و فشار، تلاش میکند هر گونه همبستگی و گفتوگوی مخفیانه میان کارگران را سرکوب کند. پاولوشا، آهنگری با زبان تند و محبوبیت میان کارگران، به نماد مقاومت و آگاهی بدل میشود. اختلافات میان او و مدیران کارخانه، به اخراج او و برخی دیگر از کارگران منجر میشود. در ادامه، کارگران برای یافتن مکانی امن جهت بحث و تبادل نظر، به میخانهها پناه میبرند؛ جایی که دردها و دغدغههایشان را با هم در میان میگذارند و کمکم به ضرورت اتحاد و مبارزهی جمعی پی میبرند.
پاولوشا و رفقایش با کارگران دیگر مناطق آشنا میشوند و هستههای اولیهی گروههای سیاسی مخفی را شکل میدهند. ژنیا، دختر کارگری روس، به جمع آنان میپیوندد و نقش فعالی در چاپ و پخش ادبیات انقلابی ایفا میکند. رابطهی عاطفی میان پاولوشا و ژنیا، در کنار مبارزات سیاسی، به داستان عمق انسانی میبخشد. در بخشهایی از کتاب، فضای شهر باکو، اختلافات قومی و مذهبی، فقر، بیکاری و سرکوب پلیسی به تصویر کشیده شده است. کارگران با وجود پراکندگی و فشارهای بیرونی، بهمرور به اهمیت تشکل و آگاهی سیاسی پی میبرند و نخستین گروههای سوسیالدمکرات را پایهگذاری میکنند. در این میان، نقش زنان، بهویژه ژنیا، در مبارزه و مقاومت برجسته است. داستان با شکلگیری چاپخانهی مخفی و انتشار نخستین روزنامهی انقلابی، به نقطهی عطفی در جنبش کارگری باکو میرسد.
چرا باید کتاب باکوی زیرزمینی در وادی عشق و مبارزه را بخوانیم؟
خواننده با مطالعهی آن، نهتنها با فضای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی باکو آشنا میشود، بلکه با چالشهای واقعی کارگران، شکلگیری هویت جمعی، نقش زنان در جنبش و اهمیت همبستگی و آگاهی سیاسی مواجه میشود. کتاب بهخوبی نشان داده که چگونه ادبیات و آگاهی میتواند به ابزار مقاومت و تغییر اجتماعی بدل شود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن باکوی زیرزمینی در وادی عشق و مبارزه به دوستداران ادبیات واقعگرا، تاریخ، پژوهشگران جنبشهای کارگری، و کسانی که دغدغهی عدالت، همبستگی و مبارزه با تبعیض را دارند، پیشنهاد میشود. علاوه بر این، داستان حاضر برای کسانی که در پی شناخت تاریخ آذربایجان و قفقاز هستند نیز انتخاب مناسبی است.
بخشی از کتاب باکوی زیرزمینی در وادی عشق و مبارزه
«سوت آغاز کارِ کارخانه نواخته شده بود اما کارگران هنوز کار نمیکردند.
آیراپت، عسگر و ممد دور پاولوشا گرد آمده بودند و مشورت میکردند تا در جایی بتوانند روزنامهٔ "کوالی" را که از تفلیس آورده بودند بخوانند. واسیا هم به آنان نزدیک شد. روزنامهخوانی را به شب موکول کردند و از هم جدا شدند.
پاولوشا انبر را برداشت و کوره را بههم زد، چلمان، سرمکانیک کارخانه، از سوراخ پنجره به پاولوشا زُل زده بود. او برحسب هر روز، پاولوشا را زیر نظر گرفته بود، میخواست بداند با چه کسانی دیدار و گفتوگو میکند. چلمان برای گزارش به مدیر کارخانه چیزی در دفتر یادداشتش نوشت و دوباره چشم به سوی پاولوشا چرخاند. او در دفترچهاش چنین نوشت:
"آدم کلهشق و سربههوایی است، زبان تندوتیزی دارد. اما بههردلیلی کارگران دوستش دارند و از او حرفشنوی دارند. امروز هنگام ناهار، قبل از پرداختن به کار، باز آیراپت، عسگر، ممد و واسیا دورش جمع شده بودند. پچپچ میکردند، مثل آدمهای دزد و مشکوک حرف میزدند. به نظر من باید جمع آنها را بههم زد، چون جو کارخانه را مسموم کردهاند".»
حجم
۳۵۸٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۱۴ صفحه
حجم
۳۵۸٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۱۴ صفحه