
کتاب اکنون… اینجا یا بار دیگر شرق مدیترانه
معرفی کتاب اکنون… اینجا یا بار دیگر شرق مدیترانه
کتاب اکنون... اینجا یا بار دیگر شرق مدیترانه نوشتهی عبدالرحمن منیف و با ترجمهی موسی اسوار توسط انتشارات شرکت کتاب هرمس منتشر شده است. این اثر در دستهی رمانهای سیاسی و اجتماعی قرار میگیرد و بهطور ویژه به تجربهی زندان، سرکوب سیاسی و زندگی مبارزان در کشورهای شرق مدیترانه میپردازد. نویسنده با بهرهگیری از تجربههای شخصی و نگاه تیزبین خود، روایتی چندلایه و پرجزئیات از زندگی در زندان و تأثیرات روانی و اجتماعی آن ارائه داده است. روایت کتاب، بدون اشاره به کشوری خاص، جهانی از رنج، مقاومت و امید را در دل نظامهای استبدادی ترسیم میکند و با پرداختن به روابط انسانی، دوستی، عشق و ناامیدی، تصویری ملموس از وضعیت سیاسی و اجتماعی منطقه ارائه میدهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب اکنون… اینجا یا بار دیگر شرق مدیترانه
کتاب اکنون... اینجا یا بار دیگر شرق مدیترانه اثر عبدالرحمن منیف، روایتی از زندگی و مبارزه در دل نظامهای سرکوبگر شرق مدیترانه است. این رمان، نهمین اثر نویسنده، با تمرکز بر ادبیات زندان و مبارزات سیاسی، به بازنمایی وضعیت زندانیان سیاسی و مبارزان در کشورهای فرضی اما آشنا با نامهایی مانند موران و عموریه میپردازد. منیف با خلق شخصیتهایی چندوجهی و استفاده از گفتوگوهای عمیق، فضای بازداشتگاهها و شکنجهگاهها را به تصویر کشیده و تأثیرات روانی و اجتماعی سرکوب را بر افراد و جامعه بررسی کرده است. ساختار کتاب بر پایهی روایت تجربیات زیسته و خاطرات مبارزان سیاسی شکل گرفته و با درآمیختن واقعیت و تخیل، به سندی تاریخی و ادبی بدل شده است. نویسنده با نگاهی انتقادی و هنرمندانه، نهتنها به سرکوب و خشونت، بلکه به سکوت و غفلت جامعه نیز پرداخته و تلاش کرده است تا خواننده را به تأمل و واکنش وادارد. این اثر، با پرداختن به مفاهیمی چون آزادی، ترس، مقاومت و مسئولیت جمعی، تصویری از تاریخ معاصر منطقه ارائه میدهد که فراتر از مرزهای جغرافیایی، قابلیت تعمیم به دیگر جوامع را نیز دارد.
خلاصه داستان اکنون… اینجا یا بار دیگر شرق مدیترانه
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان کتاب اکنون... اینجا یا بار دیگر شرق مدیترانه با آزادی مشروط راوی از زندان آغاز میشود؛ جایی که او پس از تحمل شکنجه و بیماری، بهدلیل وخامت حالش آزاد میشود و برای درمان به پراگ فرستاده میشود. هفتههای نخست پس از آزادی، در فضایی از بیثباتی و بیخوابی میگذرد و راوی با احساس جدایی از وطن و خانواده دستوپنجه نرم میکند. در بیمارستان پراگ، او با طالع العریفی، بیماری دیگر از موران، آشنا میشود. این دو، که هر دو سابقهی زندان سیاسی دارند، بهسرعت به دوستی عمیق میرسند و در گفتوگوهای شبانهشان، تجربههای زندان، شکنجه، ترس و امید را مرور میکنند. طالع، که گذشتهای تلخ و عشقی ازدسترفته دارد، با راوی دربارهی معنای آزادی، نقش ترس در تداوم سرکوب و مسئولیت فردی و جمعی سخن میگوید. فضای بیمارستان، با حضور پرستاران و بیماران دیگر، به صحنهای برای بازاندیشی درباب رنج، همبستگی و معنای زندگی بدل میشود. روایت، با ورود بحرانهای جدید، محدودیتهای امنیتی و وخامت حال طالع، به اوج میرسد و در نهایت، سرنوشت شخصیتها در هالهای از ابهام و اندوه باقی میماند. کتاب، با تمرکز بر تأثیرات روانی و اجتماعی سرکوب، مرز میان قربانی و جلاد را به چالش میکشد و از خواننده میخواهد تا در برابر سکوت و فراموشی، موضعی فعال اتخاذ کند.
چرا باید کتاب اکنون… اینجا یا بار دیگر شرق مدیترانه را بخوانیم؟
اکنون... اینجا یا بار دیگر شرق مدیترانه با روایتی صریح و چندلایه، تجربهی زیستهی زندانیان سیاسی و مبارزان را در دل نظامهای استبدادی به تصویر کشیده است. این کتاب با پرداختن به موضوعاتی چون ترس، سرکوب، مقاومت و مسئولیت جمعی، نهتنها تصویری از تاریخ معاصر منطقه ارائه داده، بلکه به پرسشهایی بنیادین دربارهی آزادی، هویت و نقش فرد در جامعه پرداخته است. روایتهای انسانی و صمیمی، گفتوگوهای عمیق و پرداختن به جزئیات روانی شخصیتها، امکان همدلی و درک عمیقتری از وضعیت انسان در شرایط بحرانی را فراهم میکند. این اثر، با عبور از مرزهای جغرافیایی و سیاسی، دغدغههایی جهانی را مطرح کرده و خواننده را به تأمل دربارهی نقش خود در برابر ظلم و سکوت فرا میخواند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان ادبیات سیاسی، اجتماعی و تاریخی، پژوهشگران حوزهی خاورمیانه، فعالان حقوق بشر و کسانی که دغدغهی آزادی، عدالت و مقاومت در برابر سرکوب دارند پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که به دنبال درک عمیقتری از تجربهی زندان و تأثیرات روانی و اجتماعی آن هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب اکنون… اینجا یا بار دیگر شرق مدیترانه
«همینکه به نظر رسید مرگم نزدیک است... آزادم کردند! خوش نداشتند پیشِ آنها بمیرم هرچند مرتب تأکید میکردند، بهخصوص در روزهای اولِ بازداشت، که از اینجا جز به مقصد گور بیرون نخواهم رفت! احتمال مرگ من از گزارشهای پزشکان و از خودداری عنادگونه و خونسردانهٔ من از خوردن دوا و دارو، برای آنها مسلّم شده بود. پس از فراخوان اعتصابِ غذای عمومی و درز کردن اطلاعاتی دایر بر اعلام اعتصاب در صورت بیتوجّهی مقامات و منتقل نکردن بیماران برای معالجه، من و دو تن دیگر را آزاد کردند. و به این ترتیب، آزاد شدم! هفتهٔ اول را در خانه سپری کردم و در طی آن چند دکتر به عیادتم آمدند و از من معایناتی شد، و نیز پرسوجو و رایزنی شد دربارهٔ امکان معالجهام در عَمّوریّه یا بردنم به خارج، همینطور دربارهٔ توان و تحمّلم برای سفر، و بعد نتایج مورد انتظار پس از آن وضعِ بههمریخته که پیدا کرده بودم. آن هفته را که یکدم سکون به خود ندید جز به صورت طنینی خفه به یاد نمیآورم، طنینی شبیه سقوط اجسامی سنگین بر زمینی سست که متعاقب آن سکوتی پوک و خفه، درست مثل حالت غرق، حاکم شود. و اما چهرههای نزدیکان و دوستانی را که پشت سر هم نمودار میشد جز به هیئت خیالهایی درهم و شبیهِ هم به یاد نمیآورم. در پایان آن هفته، و پس از ترتیباتی چند ازجمله سپردن تعهدِ بازگشت به محض پایان یافتن معالجه، به پراگ سفر کردم یا به عبارت بهتر رانده شدم.»
حجم
۷۳۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۶۵ صفحه
حجم
۷۳۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۶۵ صفحه
