
کتاب شاهدخت
معرفی کتاب شاهدخت
کتاب شاهدخت، مجموعهای از داستانهای کوتاه خارجی است که توسط نویسندگان نامآشنایی مانند آنتوان چخوف، ا. هنری، اچ. پی لاوکرفت و گی دو موپاسان نوشته شده و کادوسا ماسالی آنها را گردآوری و ترجمه کرده است. نشر قصه باران این اثر را منتشر کرده و ویراستاری آن را مهدیه کوهی کار بر عهده داشته است. این کتاب با گردآوری داستانهایی از ادبیات کلاسیک جهان، مخاطب را به دنیای متنوعی از روایتها و شخصیتها میبرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب شاهدخت
کتاب شاهدخت (و داستانهای دیگر) مجموعهای از داستانهای کوتاه است که با انتخاب آثاری از چهار نویسندهی برجستهی جهان، تصویری چندوجهی از ادبیات داستانی کلاسیک ارائه میدهد. این کتاب در قالب داستان کوتاه گردآوری شده و هر داستان، دنیایی مستقل با شخصیتها و دغدغههای خاص خود دارد. ساختار کتاب به گونهای است که هر داستان با فضای متفاوت و لحن ویژهی نویسندهاش، خواننده را به تجربهای تازه دعوت میکند.
از فضای صومعه و نجیبزادگان روسی در داستان چخوف تا هتلهای نیویورک و روستاهای دورافتادهی انگلیس، هر روایت پنجرهای به جهانبینی و سبک زندگی متفاوت باز میکند. این مجموعه نهتنها برای علاقهمندان به داستان کوتاه، بلکه برای کسانی که دوست دارند با ادبیات کلاسیک جهان آشنا شوند، جذابیت دارد. انتخاب داستانها به گونهای است که هم مضامین انسانی و اخلاقی را در بر میگیرد و هم لحظاتی از طنز، تراژدی و نقد اجتماعی را به تصویر میکشد. گردآوری و ترجمهی کادوسا ماسالی باعث شده تا این آثار با زبانی یکدست در کنار هم قرار بگیرند و خواننده بتواند با فرهنگها و سبکهای مختلف نویسندگی آشنا شود.
خلاصه داستان شاهدخت
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
هر داستان در مجموعهی شاهدخت، با فضایی منحصربهفرد و شخصیتهایی بهیادماندنی روایت میشود. داستان نخست، شاهدخت از آنتوان چخوف، زندگی شاهزادهخانمی را به تصویر میکشد که برای یافتن آرامش و رهایی از دغدغههای دنیای اشرافی، به صومعهای پناه میبرد. او در این مکان با راهبان و دکتری آشنا میشود که بیپرده به نقد زندگی و رفتارهای او میپردازد. گفتوگوهای میان شاهدخت و دکتر، لایههای پنهان شخصیت او و تضادهای درونیاش را آشکار میکند؛ از میل به نوعدوستی تا احساس بیگانگی با مردم و جامعه. داستان با لحظاتی از تردید، اندوه و امید به رستگاری پیش میرود و تصویری از جستوجوی معنای زندگی و بخشش را ارائه میدهد.
در داستان گذارهایی در آرکادیا از ا. هنری، فضای هتل لوتوس در نیویورک و روابط میان مهمانانش روایت میشود. شخصیتها با هویتهای پنهان و آرزوهای دستنیافتنی، در جستوجوی لحظاتی کوتاه از خوشبختی و فرار از روزمرگی هستند. داستان با طنز و لطافت خاص ا. هنری، به تفاوتهای طبقاتی و آرزوهای سادهی انسانها میپردازد. ارمنگارد شیرین از اچ. پی لاوکرفت، داستان دختری روستایی است که میان دو خواستگار گرفتار میشود؛ یکی مردی ثروتمند و دیگری جوانی فقیر اما عاشق.
روایت با ماجراهایی از دسیسه، ربایش و تلاش برای رهایی از سرنوشت محتوم پیش میرود و در نهایت، ارمنگارد با انتخابهایی دشوار روبهرو میشود که سرنوشت او و خانوادهاش را رقم میزند. هر داستان در این مجموعه، دغدغههایی چون عشق، فقر، قدرت، بخشش و جستوجوی هویت را در بستری از روایتهای کلاسیک و گاه طنزآمیز به تصویر کشیده است.
چرا باید کتاب شاهدخت را بخوانیم؟
کتاب شاهدخت با گردآوری داستانهایی از نویسندگان برجستهی جهان، فرصتی فراهم میکند تا خواننده با سبکهای مختلف روایت و دغدغههای انسانی در فرهنگهای گوناگون آشنا شود. هر داستان، تجربهای تازه از مواجهه با مسائل اخلاقی، اجتماعی و فردی را پیش روی مخاطب میگذارد. تنوع فضاها و شخصیتها، امکان مقایسهی دیدگاهها و ارزشها را فراهم میکند و خواننده را به تأمل دربارهی مفاهیمی چون بخشش، عشق، قدرت و تنهایی دعوت میکند. مطالعهی این مجموعه، نهتنها لذت ادبی را به همراه دارد، بلکه پنجرهای به جهانبینی نویسندگان کلاسیک میگشاید.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
مطالعهی کتاب شاهدخت برای علاقهمندان به داستان کوتاه، دوستداران ادبیات کلاسیک و کسانی که بهدنبال آشنایی با روایتهای چندفرهنگی و شخصیتپردازیهای عمیق هستند، مناسب است. این کتاب به کسانی که دغدغههایی چون هویت، اخلاق، عشق و نقد اجتماعی دارند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب شاهدخت
«یک درشکه همراه با چهار اسب از نژاد فاخر اطلس به سوی دروازهٔ بزرگ صومعهٔ شمالی، موسوم به دروازهٔ سرخ، درحال پیشروی بود. درحالیکه آن قدرها هم به آن نزدیک نبود. کشیشان و راهبهها به صورت گروهی در اطراف قسمتی که به نجیبزادگان اختصاص داشت ایستاده بودند. از وجنات درشکهچی و ظاهر اسبها میشد تشخیص داد که بانوی درون درشکهچی کسی نبود جز شاهدخت وراگاویلونا؛ کسی که همگان او را به خوبی میشناختند. پیرمردی که لباس خدمه برتن داشت از اطاقک بیرون پرید و به شاهزاده خانم در پیاده شدن از درشکه کمک کرد. شاهزاده خانم روبند تیرهٔ خود را بالا زد و با فراغبال برای طلب آمرزش بهسمت کشیشان رفت. پس از آن با خوشحالی برای مابقی راهبان سرتکان داد و به مهمانسرا رفت. سپس به راهبی که وسایلش را برایش آورده بود رو کرد و گفت: «آیا شاهزاده خانم خود را فراموش کردهاید؟ از زمانی که دیدمتان یک ماه کامل میگذرد، اما الآن اینجا هستم. اینک شاهزاده خانم خود را نظاره کنید. راهب بزرگ کجاست؟ خدای من... از شوق دیدارش بیتابم» پدری شگفتانگیز! شما باید به داشتن چنین مافوقی به خود ببالید.»
حجم
۳۶۱٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۸ صفحه
حجم
۳۶۱٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۸ صفحه