
کتاب نت نیمه تمام
معرفی کتاب نت نیمه تمام
کتاب نت نیمهتمام نوشتهی وحید اکبری مجموعهای از چند داستان ایرانی است که نشر قصهباران آن را منتشر کرده است. این کتاب در حجمی نهچندان بلند، چند روایت متفاوت را کنار هم قرار داده که در آنها جنگ، مرگ، گناه، رؤیا، عشق، فقر، بیکاری، اعتیاد، خیانت و امید در هم تنیده شدهاند. فضای داستانها اغلب شهری است و از بیمارستان و مترو و شرکت اداری تا امامزاده و جاده و محلههای قدیمی را دربرمیگیرد. در بسیاری از روایتها، شخصیتها در لحظههایی مرزی و بحرانی قرار گرفتهاند؛ جایی میان مرگ و زندگی، ایمان و تردید، ماندن و رفتن، فرار و اعتراف. در داستانهای این کتاب، موسیقی، کاموا، آسانسور، پیکان گوجهای، شمارهی فلزی کفش و حتی یک عروسک نیمهتمام بهانهای شدهاند برای رفتن به لایههای عمیقتری از ذهن و وجدان آدمها. زبان اثر سرراست است اما سراغ موقعیتهایی میرود که مرز واقعیت و کابوس را بارها جابهجا میکند و خواننده را در تعلیقی مداوم نگه میدارد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب نت نیمه تمام
کتاب نت نیمهتمام مجموعهای از داستانهای کوتاه وحید اکبری است که در قالب «مجموعه داستان ایرانی» عرضه شده و هر داستان آن جهانی مستقل اما همخانواده با دیگری دارد. فهرست کتاب نشان میدهد با چند داستان روبهرو هستیم: نت نیمهتمام، شمارهی پنجاه و پنج، قصهی پیکان و غصهی مژگان، رجبهرج، آسانسور و چند عنوان دیگر. هرکدام از این داستانها بر محور یک موقعیت بهیادماندنی بنا شدهاند؛ مثلاً در داستان نت نیمهتمام، جنگ و بمباران شهری کوچک، یک پزشک را میان وظیفهی حرفهای و مسئولیت خانوادگی قرار میدهد و موسیقی و ویولن همزمان با صدای موشک و آژیر درهم میآمیزند. در شمارهی پنجاه و پنج، فضای امامزاده، کفش نو، شمارهی امانتکفش و تجربهای شبیه مرگ و بازگشت، بستری برای مواجههی یک مرد بیکار با ترسها و ناامیدیهایش میشود. در قصهی پیکان و غصهی مژگان، رؤیای پیکان جوانان گوجهای و عشق نوجوانی به مژگان، با کابوس تصادف، بیمارستان، بازجویی و دره گره میخورد و مرز خواب و واقعیت مدام جابهجا میشود. رجبهرج، از دل مترو و بازار کاموافروشان، به آتشسوزی، جنگ و عروسکی نیمهتمام میرسد و آسانسور، فضای بستهی یک کابین را به صحنهی محاکمهی وجدان و بازگشت به گذشته تبدیل کرده است. کتاب نت نیمهتمام در همهی داستانهایش به نوعی با «ناتمامی» سر و کار دارد؛ ناتمامیِ یک ملودی، یک عروسک، یک زندگی، یک رابطه، یک اعتراف یا حتی یک مرگ. شخصیتها اغلب در لحظهای قرار گرفتهاند که باید تصمیم بگیرند: بمانند یا بروند، اعتراف کنند یا پنهان کنند، به زندگی برگردند یا در تاریکی بمانند. نویسنده در این کتاب از عناصر تکرارشوندهای مثل صدا (موشک، آژیر، ویولن، ذکر، اذان، بوق، آژیر آمبولانس)، اشیا (کاموا، ویولن، شمارهی فلزی، پیکان، آسانسور) و فضاهای آشنا (امامزاده، بیمارستان، شرکت، مترو، محله) استفاده کرده است تا میان داستانها پیوندی نامرئی بسازد. در بسیاری از روایتها، شخصیتها تجربهای شبیه مرگ را از سر میگذرانند؛ در قبر، در دره، در آتش، در آسانسور گیرکرده یا زیر بمباران. اما این تجربهها فقط حادثهی بیرونی نیستند، بلکه بهانهای برای روبهروشدن با ترسها، گناهان، حسادتها و انتخابهای گذشتهاند. کتاب نت نیمهتمام با این چینش، مجموعهای از داستانها را پیش روی خواننده میگذارد که هرچند مستقلاند اما در مضمون، بهنوعی ادامه و پژواک یکدیگر بهشمار میآیند.
خلاصه داستان نت نیمه تمام
در نت نیمهتمام، وحید اکبری داستان پزشکی را روایت کرده است که در شهری زیر بمباران زندگی میکند. تماس تلفنی پسرش، وفا، او را در میانهی آتش و موشک بهسوی خانه میکشاند؛ جایی که همسر و فرزندش در کمد پنهان شدهاند و از او میخواهند شهر را ترک کنند. پزشک اما خود را تنها متخصص شهر میداند و قسم خورده است در همین روزها کنار بیماران بماند. همزمان، گذشتهی او و وفا در سالن تشریح، علاقهی سرکوبشدهی وفا به موسیقی و ویولن و مخالفت پدر نظامیاش، در ذهن او مرور میشود. وقتی مهدکودکی بمباران میشود و کودکان مجروح به بیمارستان میآیند، وفا با ویولن در راهروها مینوازد و پزشک در اتاق عمل برای نجات کودکی بینام میجنگد. موسیقی و صدای موشک درهم میآمیزند و در اوج این تنش، انفجاری مهیب همهچیز را در سفیدی و سکوت فرو میبرد؛ جایی که مرز میان مرگ، رؤیا و ادامهی زندگی مبهم میشود و تنها «نتی نیمهتمام» از یک موسیقی در هوا میماند. در شمارهی پنجاه و پنج، علیرضا پس از بیکاری و کابوسهای مکرر، به توصیهی پدرِ درگذشتهاش به امامزاده میرود تا آرام شود. کفشهایش را تحویل میدهد و شمارهی فلزی ۵۵ میگیرد. در حیاط و کنار ضریح، میان ذکر، آینهکاری و نور سبز، تجربهای شبیه مرگ را از سر میگذراند: تاریکی، بستهشدن درها، لرزش لوسترها، افتادن در قبری خیس، دیدن مردی جوان که ذکر میگوید و شنیدن صدای خودش از دیوارهی قبر. وقتی برمیگردد، پیرمرد متصدی میگوید شمارهی ۵۵ اصلاً در آنجا وجود ندارد و آخرین شماره ۵۴ است. کفشهای پای علیرضا نو شدهاند و لباسهایش شبیه لباس تازهی مردههاست. او یاد پدرش میافتد که در پنجاهوپنجسالگی مرده و وصیت کرده بود در همین امامزاده دفن شود. روایت، چندبار میان صحن امامزاده و خیابان و تصادف احتمالی با موتوری که شمارهی ۵۵ به گردن دارد رفتوبرگشت میکند و در پایان، علیرضا دوباره پیش ضریح است؛ بیآنکه بداند آنچه دیده خواب بوده يا لمس واقعیت. قصهی پیکان و غصهی مژگان، از رؤیای یک پسر جوان برای داشتن پیکان جوانان گوجهای و عشقش به مژگان شروع شده است. فریدماغ، صاحب پیکان، در محله اسطورهای برای خودش دارد و راوی شبها در خواب با مژگان و آن ماشین به دربند، فرحزاد و شمال میرود. یکبار در خواب، تصادف، چپکردن ماشین، پرتشدن مژگان در دره، بیمارستان، مأمور، دستبند، بازجویی و اتهام دزدیدن ماشین و گولزدن دختر، همه روی هم میریزد. مرز خواب و بیداری، خیال و واقعیت، مدام جابهجا میشود؛ تا جایی که راوی از خوابپریدن با رختخواب خیس، شنیدن خبر ازدواج مژگان با صاحب همان پیکان و طعنهی پدرش دربارهی «شاشیدن در رختخواب» به این نتیجه میرسد که شاید همهی آن تصادف و دره و اعدام، فقط صورت دیگری از ترسها و حسرتهای خودش بوده است. در رجبهرج، راوی برای پیدا کردن نخ خاصی که با آن عروسکی نیمهتمام بافته، به بازار کاموافروشان میرود. کاموا بنفشه میگوید آن نخ دیگر وارد نمیشود و او را به کاموا کریستال حواله میدهد. با راهنمایی زنی مسن، از پلههای باریک و تاریک بالا میرود و به مغازهای میرسد که در آن فقط قفسههای بلند کاموا و یک دوربین سقفی دیده میشود. صدایی خسته از پشت دوربین میگوید آن نخ را ندارد. راوی نخ را جلوی لنز میگیرد و اصرار میکند. ناگهان تصویر اتاق بیمارستان و دختربچهای با عروسک نیمهتمام ظاهر میشود، آژیر عجیبی به صدا درمیآید، نخها جان میگیرند، میرقصند، عروسک در هوا رجبهرج بافته میشود و دوباره وا میرود. وقتی راوی به مترو برمیگردد، روی روزنامهی زیر بساط پیرزن دستفروش، خبر قدیمی آتشسوزی در بازار کاموافروشان و سوختن کاموا کریستال و صاحبش را میبیند. همان پیرزن، در پایان، کاموای موردنظر را از ساکش بیرون میآورد و میگوید همیشه یک دانه از هر نخ را برای کسی نگه میدارد که قول یا بافتی نیمهتمام دارد. در آسانسور، سام، کارمند یک شرکت، بعد از جلسهای کاری سوار آسانسور میشود و در تاریکی کابین گیر میافتد. آینهی آسانسور به صحنهی احضار گذشته تبدیل میشود؛ سایهی یزدان، همکار سابقش که خودکشی کرده، در آینه ظاهر میشود و او را به خاطر خیانتی قدیمی بازخواست میکند. سام زمانی برای حفظ موقعیت و رابطهاش با نگار، بخشی از تخلف مالی را به گردن یزدان انداخته و باعث اخراج و سقوط او شده است. حالا در تاریکی آسانسور، صدای گریهی نوزاد، فریاد همسر یزدان، اعتیاد، مرگ فرزند و فروپاشی زندگی او، همه در ذهن سام زنده میشود. پیامکی که یزدان پیش از مرگ برای نگار فرستاده، از «آسانسور» بهعنوان جایی یاد کرده است که هر دو در آن گیر افتادهاند و تنها راه رهایی سام را اعتراف به حقیقت و پاککردن نام یزدان میداند. روایت، با رفتوبرگشت میان کابین، دفتر شرکت، اتاق بایگانی، رئیس و خانم رضوانی، بهتدریج نشان میدهد که سام باید میان ادامهی دروغ و سقوط یا اعتراف و رهایی یکی را انتخاب کند؛ انتخابی که بهنوعی رجعبهرجع همهی داستانهای کتاب را به هم وصل میکند.
چرا باید کتاب نت نیمه تمام را بخوانیم؟
نت نیمهتمام مجموعهای است که چند نوع تجربهی متفاوت را در یک کتاب کنار هم میگذارد: از فضای جنگ و بیمارستان و بمباران تا مترو و بازار کاموا، از امامزاده و قبر و شمارهی کفش تا شرکت اداری و آسانسوری که به اتاق بازجویی وجدان تبدیل شده است. این تنوع فضا باعث شده است که هر داستان حالوهوای خاص خودش را داشته باشد اما در عمق، همهی آنها دربارهی یک چیز مشترکاند: لحظهی مواجههی آدم با خودش، با ترسها، گناهان، حسرتها و قولهای نیمهتمام. در این کتاب، اشیای سادهای مثل ویولن، کاموا، شمارهی فلزی، پیکان گوجهای و آسانسور، فقط ابزار صحنه نیستند؛ هرکدام به نشانهای برای ورود به لایههای پنهان زندگی شخصیتها تبدیل شدهاند. موسیقی در دل جنگ، کاموا در دل آتشسوزی، شمارهی کفش در آستانهی مرگ، و آسانسور در میانهی خیانت و اعتراف، همه نشان میدهند که چگونه جزئیات روزمره میتوانند در لحظهای خاص، معنایی کاملاً تازه پیدا کنند. داستانها اغلب با بازیکردن با مرز خواب و بیداری، مرگ و زندگی، واقعیت و کابوس، خواننده را در تعلیقی نگه میدارند که تا پایان هر روایت ادامه دارد. خواندن این کتاب فرصتی است برای دیدن موقعیتهایی که در آنها آدمها مجبور میشوند تصمیم بگیرند: بمانند یا بروند، بپذیرند یا انکار کنند، اعتراف کنند یا سکوت. در عین حال، نت نیمهتمام نشان میدهد که هیچ چیز کاملاً تمام نمیشود؛ نه جنگ، نه عشق، نه گناه، نه امید. همیشه جایی، کسی رج آخر را نگه داشته است؛ چه پیرزن مترو با نخهایش، چه پزشکی که زیر بمباران میجنگد، چه مردی که در امامزاده میان مرگ و زندگی معلق میماند، چه کارمندی که در آسانسور با سایهی خودش روبهرو میشود. این نگاه، کتاب را برای کسانی که به داستانهایی با لایههای روانی و اخلاقی علاقهمندند، خواندنی میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
نت نیمهتمام به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای کوتاه شهری و معاصر علاقهمندند و دوست دارند روایتهایی بخوانند که در آنها مرز خواب و بیداری، مرگ و زندگی و واقعیت و کابوس بارها جابهجا میشود. این کتاب به خوانندگانی پیشنهاد میشود که دغدغههایی مثل وجدان، گناه، اعتراف، ترس از مرگ، تجربهی جنگ، بیکاری، فروپاشی رابطه و حسرتهای ناتمام برایشان مهم است. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که از داستانهایی با فضاهای آشنا مثل بیمارستان، امامزاده، مترو، شرکت اداری و محلههای قدیمی لذت میبرند و دوست دارند در دل این فضاها با موقعیتهای مرزی و انتخابهای سخت شخصیتها همراه شوند.
حجم
۳۳۶٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۰ صفحه
حجم
۳۳۶٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۰ صفحه