با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
پوتین قرمزها

دانلود و خرید کتاب پوتین قرمزها

خاطرات مرتضی بشیری بازجو و مدیرمسئول جنگ روانی قرارگاه خاتم‌الانبیا

۴٫۴ از ۳۸ نظر
۴٫۴ از ۳۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب پوتین قرمزها  نوشته  فاطمه بهبودی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب پوتین قرمزها

«پوتین‌قرمزها» دربردارنده خاطرات مرتضی بشیری بازجو و مدیرمسئول جنگ روانی قرارگاه خاتم‌الانبیا، نوشته فاطمه بهبودی (-۱۳۵۷) است.

او درباره نگارش کتاب در مقدمه چنین گفته‌است:

بعدازظهر دلپذیر یکی از نخستین روزهای پاییز ۱۳۹۳ بود که آقای مرتضی سرهنگی، مدیر مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری حوزۀ هنری پیشنهاد نگارش خاطرات مدیر جنگ روانی ایران و عراق، در سال‌های ۱۳۶۵ تا پایان جنگ، را به من دادند. جست‌وجوی کوتاهی دربارۀ آقای مرتضی بشیری مرا به نگارش خاطرات وی مشتاق کرد. پس از اولین جلسۀ دیدار، مصاحبه‌ها پا گرفت و مدتی بعد پوتین قرمزها متولد شد.مرتضی بشیری زبان طنازی دارد و لحن خوش مزاح بر کلام. در عین حال، به‌دقت سخن می‌راند؛ طوری که همواره میان «نگاه کردن»، «دیدن»، و «مشاهدۀ دقیق» او تفاوت چشمگیری وجود دارد.

بخشی از این خاطرات را می‌خوانیم:

بعد از انقلاب، بازار میتینگ بین انقلابی‌ها، منافقین، و طرفداران کمونیست داغ بود. یک روز روبه‌روی دانشگاه تهران بودم که دیدم یکی از بچه‌هایِ انقلابیِ شمالی با دختر جوانی از هواداران منافقین بحث می‌کند. دختر با حرّافی، شمالی را به سه کنج رانده و گیرش انداخته بود. شمالی سرخ شده و رگ‌های گردنش بیرون زده بود و دختر فرصت صحبت به او نمی‌داد. فقط می‌شنیدم که می‌گفت برادر رجوی این طور... برادر رجوی آن طور...

شمالی خودش را می‌خورد و دختر با خونسردی او را از هم می‌پاشید. رفتم جلو و زدم پشت شمالی و گفتم: «بیا برو.»

گفت: «نه. بگذار حرفم را بزنم!»

دستش را گرفتم، او را کنار کشیدم، و در گوشش گفتم: «عرضه‌اش را نداری، برو!»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۷)
fp
۱۳۹۹/۰۴/۱۸

نسخه چاپی این کتاب را خواندم به نظرم در نوع خودش بی نظیر است چون کتابهایی که در آن به اسرای عراقی در ایران پرداخته باشند بسیار اندک هستند . خواندن کتاب را به کسانی که به این موضوع علا

- بیشتر
م.م پویا
۱۳۹۸/۱۲/۲۸

سال قبل نسخه چاپی این کتاب را خواندم .خوب بود من از خواندنش راض هستم . جبهه عراق از دید اسرای عراقی و نحوه برخورد و بازخورد رفتار ما با آنها از ویژگی اصلی این کتاب است . نکته دیگر

- بیشتر
Amiri501
۱۳۹۹/۱۰/۰۳

سلام من برای اولین بار این کتاب رو توی تلوزیون دیدم که داشت تبلیغ میکرد بعدش هم مشتاق شدم که بیشتر با کتاب آشنا بشم و بعد در فروشگاه این برنامه رو دیدم و نصب کردم و این کتاب رو

- بیشتر
کاربر ۱۶۲۴۳۷۱
۱۳۹۹/۱۰/۰۵

قبل از تبلیغ تلویزیون خوندمش موضوع جذابی داره و جدیده

مهرداد
۱۳۹۹/۰۹/۰۸

خیلی عالی وجذاب بود

یحیی
۱۳۹۹/۰۹/۱۶

کتاب متفاوتیه حتما بخونید دو تا موضوع هست -حتما مستند ابوطاها( که براساس کتاب ساخته شده ) رو در سایت شبکه مستند ببینید تا محتوای کتاب کامل ملموس بشه -یک نقدی که به کتاب وارده اینه که قسمت مربوط به زندگی شخصی راوی

- بیشتر
s.latifi
۱۳۹۶/۰۶/۱۴

لطفا کتاب دخیل عشق که متعلق به پنجمین دوره مسابقه کتابخوانی کتاب و زندگی هست رو هم منتشر کنید.

Tahakevin13
۱۳۹۶/۰۶/۱۴

ok

ب. قاسمی
۱۳۹۹/۰۱/۲۳

کتاب خوبی بود. ازین نظر که کمتر در این موضوع کتاب نوشته شده. ولی نقاط ضعفی داشت... از جمله اینکه متن کتاب خیلی جذاب نبود. از خاطرات پراکنده نویسنده تشکیل شده بود. درنهایت خیلی فایده ی جنگ روانی و اثرات

- بیشتر
Sadat Moosavi
۱۳۹۹/۱۰/۱۹

دوست دارم بخونمش

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴)
مادرم یکی از اهالی بهشت است؛ چون تمام قواعد زندگی شرعی را نه فقط بلد بود، که رعایت می‌کرد. بدون اجازۀ آقاجان آب نمی‌خورد و احترام زیادی برایش قائل بود.
toghiani
نیروهایی که به دوکوهه می‌آمدند، آموزش‌دیده بودند و آنجا آخرین آمادگی‌ها را برای عملیات پیدا می‌کردند. در واقع، دوکوهه سکوی آمادگی بود نه سکوی آموزشی.
www.ZnBook.ir
«إرحَموا عَزیز قُوم ذِل»
www.ZnBook.ir
مادرم زنی مذهبی بود. بعد از انقلاب، نماز جمعه‌اش ترک نمی‌شد. خیسِ عرق از نماز می‌آمد. می‌گفتیم: «مامان، افتادی از پا!» می‌گفت: «هر کسی سه تا نماز جمعه را نرود، منافق است!» سوادش قرآنی بود و جهد داشت در ماه رمضان قرآن را ختم کند. خیلی چیزها را می‌دانست؛ بدون اینکه کسی به او گفته یا جایی خوانده باشد. مادرم یکی از اهالی بهشت است؛ چون تمام قواعد زندگی شرعی را نه فقط بلد بود، که رعایت می‌کرد. بدون اجازۀ آقاجان آب نمی‌خورد و احترام زیادی برایش قائل بود. حتی وقتی بچه‌ها بزرگ‌تر شدند و پیش می‌آمد که از آقا انتقاد می‌کردیم، سفت و سخت می‌ایستاد.
کاربر ۲۹۶۸۷۷۹

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۸۸ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۶/۱۲
شابک‌‫‫‭۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۰۶۹۴-۶‬‬‬‬‬
دسته بندی
تعداد صفحات۳۸۸صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۶/۱۲
شابک‌‫‫‭۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۰۶۹۴-۶‬‬‬‬‬