با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب بز زنگوله پا اثر جواد ذوالفقاری

دانلود و خرید کتاب بز زنگوله پا

۵٫۰ از ۲ نظر
۵٫۰ از ۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب بز زنگوله پا  نوشته  جواد ذوالفقاری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب بز زنگوله پا

نمایشنامه عروسکی بز زنگوله پا

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
Somayeh
۱۳۹۸/۱۰/۰۴

👌👌👌😍🌹❤

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۰)
گرگ: منم آن گرگ سیاه تو کجا و من کجا من خوردم شنگول تو من بردم منگول تو من می‌آم به جنگ تو مادربزی: خورده‌ای بزهای بسیار تو با شنگول من برده‌ای بزهای بسیار تو با منگول من داغ‌هاست بر دل ما ز جور تو پر کینه است دل ما ز جور تو پاسخت را می‌دهم در یک نبرد مرگ تو چاره کند این رنج و درد
Somayeh
مادربزی: این روزا یه گرگ این نزدیکی‌ها اومده که هر روز یه بز رو به دندون می‌گیره. اسمش گرگ سیاه‌ست. خیلی زرنگه. هر بزی رو با یه کلکی تور می‌زنه.
Somayeh
این زنگوله رو می‌بندم به پام، از صداش منو می‌شناسین. در می‌زنم: تق تق تق. بعد میگم: منم منم مادرتون بز بزِ زنگوله پا شیر آوردم براتون باز کنین من اومدم باز کنین من اومدم
Somayeh
شنگول: باید پاهاشو ببینیم. (با صدای بلند) ببینیم پاهای تو ببینیم پاهای تو قرمزه رنگ حناس هر دو پای مادر ما اگه پاهای تو سیاه‌س تو نیستی مادر ما تو نیستی مادر ما
Somayeh
کیه کیه بر بام ما داره تاپ تاپ می‌کنه مگه از جون سیر شده منو بی تاب می‌کنه آش ما شور شد مهمان ما کور شد
Somayeh
منم منم بز بز زنگوله پا ور می‌جم دو پا دو پا کی خورده شنگول من کی برده منگول من کی می‌آد به جنگ من
Somayeh
گرگ: منم آن گرگ سیاه تو کجا و من کجا من خوردم شنگول تو من بردم منگول تو من می‌آم به جنگ تو
Somayeh
گرگ: (از خانه بیرون می‌آید و خطاب به بز) وه چه روزی است شکار آمده خود بر خوان ما می‌شناسد قدر گرگ کوید بگیر این جان ما مادربزی: خوان تو بر هم زنم ویران کنم سامان تو آتشی بسازم به پا گریان کنم چشمان تو کی کنیم جنگ من و تو؟
Somayeh
[مادربزی و حبه انگور با ظرفی شیر نزد آهنگر می‌آیند.] مادربزی: دوست خوبم آهنگر، شنگول و منگول منو گرگ خورده... من دارم می‌رم به جنگ او. فکر نکنی فقط واسه بچه‌هامه... نه... دیگه طاقتم تموم شده. (سکوت) این شیر رو بگیر و شاخ‌های منو تیز کن. صبح جمعه روز جنگه... تو باید منو یاری کنی...
Somayeh
[گرگ با عجله وارد می‌شود. مَشکی پُر باد همراه آورده است.] گرگ: هی مردک بیعار، بسه دیگه، تا کی می‌خوای بیکار بشینی. یالا یالا دندونامو تیز کن. روز جمعه وقت جنگه. می‌خوام یه درسی به این بز زنگوله پا بدم که دیگه هیچ بزی همچی فکری به کله‌اش نزنه. آهنگر: (کنایه‌آمیز) چی آوردی برام؟ گرگ: (می‌خندد. مشک را به آهنگر می‌دهد) غذای همیشگی تو! [آهنگر مشک را باز می‌کند. باد از آن خارج می‌شود. نخودی از آن بیرون می‌پرد و به چشم آهنگر می‌خورد.]
Somayeh

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۷۷/۰۸/۲۵
شابک۹۷۸-۹۶۴-۹۱۹۴۷-۰-۳
دسته بندی
تعداد صفحات۴۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۷۷/۰۸/۲۵
شابک۹۷۸-۹۶۴-۹۱۹۴۷-۰-۳