
کتاب سردار سبز، میرزا کوچک خان جنگلی
معرفی کتاب سردار سبز، میرزا کوچک خان جنگلی
کتاب سردار سبز، میرزا کوچک خان جنگلی نوشتهی مهدی میرکیایی و با تصویرگری سید حسام طباطبایی، روایتی داستانی از زندگی و مبارزات یکی از چهرههای برجسته تاریخ معاصر ایران را ارائه میدهد. این اثر که توسط نشر امیرکبیر منتشر شده، بخشی از مجموعه سرداران ایرانزمین است و به زندگی میرزا کوچک خان، رهبر جنبش جنگل در شمال ایران، میپردازد. کتاب با زبانی ساده و روایتی جذاب، وقایع تاریخی و شخصیتهای مهم آن دوران را به تصویر میکشد و تلاش کرده است تا فضای اجتماعی و سیاسی ایران در سالهای پایانی حکومت قاجار و همزمان با جنگ جهانی اول را بازآفرینی کند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سردار سبز، میرزا کوچک خان جنگلی
کتاب سردار سبز، میرزا کوچک خان جنگلی به قلم مهدی میرکیایی، داستان زندگی و مبارزات میرزا کوچک خان را در بستر تحولات سیاسی و اجتماعی ایران روایت میکند. این کتاب با تمرکز بر سالهای پایانی حکومت قاجار و همزمان با آغاز جنگ جهانی اول، به اشغال ایران توسط نیروهای خارجی و مقاومت مردم شمال کشور به رهبری میرزا کوچک خان میپردازد. ساختار کتاب بر پایه روایتهای داستانی و بازسازی صحنههای مهم تاریخی استوار است و شخصیتهای مختلفی از جمله یاران میرزا، روستاییان، خانها و نیروهای بیگانه در آن حضور دارند. نویسنده با استفاده از گفتوگوها و توصیفهای زنده، فضای جنگلهای گیلان و شرایط دشوار مبارزان را به تصویر کشیده است. کتاب تلاش کرده است تا علاوهبر روایت مبارزات نظامی، به انگیزهها، دغدغهها و ارزشهای انسانی میرزا کوچک خان و یارانش نیز بپردازد و تصویری چندوجهی از این جنبش ارائه دهد.
خلاصه کتاب سردار سبز، میرزا کوچک خان جنگلی
کتاب سردار سبز، میرزا کوچک خان جنگلی با بازگشت میرزا به گیلان آغاز میشود؛ جایی که او پس از تبعید، بار دیگر به خانه و سرزمینش بازمیگردد تا در برابر اشغالگران روس و انگلیسی مقاومت کند. میرزا با جمعی از یاران وفادار خود، در دل جنگلهای گیلان به مبارزه میپردازد و با کمبود امکانات و سلاح، اما با ارادهای قوی، موفق میشود ضرباتی به نیروهای بیگانه وارد کند. در بخشهایی از کتاب، کمینها و حملات چریکی جنگلیها علیه روسها و آزادسازی اسیران ایرانی روایت شده است. با گسترش شهرت و محبوبیت میرزا و یارانش، مردم بیشتری به آنها میپیوندند و جنبش جنگل قدرت میگیرد. اما نیروهای بیگانه با همکاری برخی خانها و زمینداران محلی، تلاش میکنند این جنبش را سرکوب کنند. شکست دشمنان داخلی و خارجی، محبوبیت جنگلیها را افزایش میدهد، اما در نهایت با ورود انگلیسیها و استفاده از سلاحهای پیشرفته، جنبش جنگل با چالشهای جدی روبهرو میشود. کتاب در ادامه، به عقبنشینی و دشواریهای پایانی زندگی میرزا کوچک خان میپردازد و سرانجام، با مرگ او در سرمای کوهستان، داستان پایان مییابد؛ اما یاد و خاطرهاش در دل مردم زنده میماند.
چرا باید کتاب سردار سبز، میرزا کوچک خان جنگلی را بخوانیم؟
کتاب سردار سبز، میرزا کوچک خان جنگلی با روایت داستانی و زبانی قابلدرک، بخشی مهم از تاریخ معاصر ایران را بازگو میکند. این اثر نهتنها به مبارزات نظامی و مقاومت در برابر اشغالگران میپردازد، بلکه ارزشهایی مانند وفاداری، شجاعت، وطندوستی و ایستادگی در برابر ظلم را برجسته میکند. خواننده با مطالعه این کتاب، با فضای اجتماعی و سیاسی ایران در دوران پرآشوب قاجار و جنگ جهانی اول آشنا میشود و تصویری ملموس از زندگی و دغدغههای مردم آن زمان به دست میآورد. همچنین، کتاب با پرداختن به شخصیت میرزا کوچک خان و یارانش، الهامبخش روحیه مقاومت و همبستگی است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان تاریخ معاصر ایران، نوجوانان و جوانانی که به دنبال شناخت قهرمانان ملی هستند، و کسانی که به روایتهای داستانی از مبارزات مردمی علاقه دارند پیشنهاد میشود. همچنین برای دانشآموزان و معلمان تاریخ و مطالعات اجتماعی مفید است.
بخشی از کتاب سردار سبز، میرزا کوچک خان جنگلی
«میرزا تلاش کرد از همان جا سوارهای روس را بشمارد. شاید با درجهداری که جلوتر از همه میتاخت، پانزده نفر میشدند. روسها در راه گوراب به ماسوله میتاختند؛ مسیری که هر چند روز یک بار از آن میگذشتند. میرزا به اسماعیل و سید حمزه که تفنگها را در دست داشتند، اشاره کرد تا جلوتر بروند. هر دو نفر، روی برگهای پوسیده و لیز جنگل، به جلو خزیدند و تا نزدیکی جاده پیش رفتند. میرزا جایی را برای کمین انتخاب کرده بود که راه، شیب تندی پیدا میکرد و حرکت سوارها کندتر میشد. اسماعیل باید درجهدار روس را میزد و سید حمزه، یکی از سربازان را. میرزا در حالی که تبری را در دست داشت؛ پشت سر آنها، در میان درختها پنهان شد. باران، راه را گل آلود کرده بود و سواران روس در شیب جاده آهستهتر پیش میرفتند. میرزا میتوانست چهره آرام و بیخیال روسها را ببیند. تفنگها را به پشت انداخته بودند و هیچ نگرانی در نگاهشان نبود. حتی نگاهی هم به جنگل و اطرافشان نمیانداختند. روسها تمام مقاومتها را سرکوب، مخالفانشان را دار زده یا زندانی کرده بودند و اکنون با خیال راحت در جادهها رفت و آمد میکردند. حالا آنقدر نزدیک شده بودند که میرزا احساس میکرد اگر صدای باران و صدای پای اسبهایشان نبود، میتوانست صدای نفسهای آنها را بشنود. اسماعیل و سیدحمزه تفنگها را نشانه رفته بودند. میرزا فقط یک کلمه گفت: «حالا!» و همزمان با صدای شلیک، درجهدار روس و یکی از سربازها از روی اسب پایین افتادند.»
حجم
۱۵۱٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۰ صفحه
حجم
۱۵۱٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۰ صفحه