معرفی و دانلود رایگان کتاب پیرمردی بر سر پل
تصویر جلد کتاب پیرمردی بر سر پل
off

کتاب پیرمردی بر سر پل

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۴۷۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
ارنست همینگوی، زهرا تدین
انتشارات: 
خانه داستان چوک

معرفی کتاب پیرمردی بر سر پل

«پیرمردی بر سر پل» داستان کوتاهی نوشته ارنست همینگوی(۱۹۶۱-۱۸۹۹)، نویسنده آمریکایی و برنده جایزه نوبل است. این کتاب از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۴ دقیقه

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پیرمردی بر سر پل و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابپیرمردی بر سر پل
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندهارنست همینگوی
مترجمزهرا تدین
انتشاراتخانه داستان چوک
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۱ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۱۳ صفحه
قیمت کتابرایگان
برچسبداستان آمریکایی، برنده نوبل، مجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه زیر ۵ دقیقه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

sami :)
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۱۲

وقتی می‌گوید تمام نگرانی‌اش به خاطر دو تا بز، یک گربه و چهار جفت کبوتر است، لایه‌ای از طنزی گزنده در دل خواننده ریشه می‌دواند و او را به فکر وامی‌دارد که پیرمرد را فقط یک شخص نداند، بلکه او...بیشتر

۹
sorgol
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۲/۱۳

به نظرم باید نقد داستان هم حتما بخونید و متوجه شوید به نظرم همینطور که توی خود داستان هم گفته بود «من فقط پیرمردی بودم که از حیوانات نگهداری میکردم» کلا به نظرم منظور داستان این بود که جنگ همه رو...بیشتر

۰
...
۱۳۹۸/۰۹/۰۴

ای کاش طاقچه یه بخشی هم داشت برای نقد و تفسیر کتاب ها... اینطوری قابل فهم ترم میشه...

۰
mah
۱۳۹۷/۰۲/۰۹

از طاقچه ممنونم بابت مطالعه در وقت اضافه 😍 برای ما که دانشجوییم و همش سرمون شلوغه وقتی همه جا و همه کس عصبیمون میکنه خوندن یه داستان کوتاه و پراز‌معنی خیلی آرامش بخشه... این داستان عالی بود . ممنون.

۲
shayestehbanoo
۱۳۹۸/۰۷/۲۱

پیر مرد نماد مردم بی دفاع ، مردمی که بدون اینکه دلیل جنگ رو بدونن خودشون رو با ناگاه وسط جنگ پیدا کردند و بخاطر جونشون همه ی اون چیزی که داشتند رو رها کردند و دقیقا تنها قربانی های...بیشتر

۱
kazemi.z
۱۳۹۶/۰۸/۲۷

آه لعنت به جنگ درهرکجای دنیا...خوب بود

۰
goddess
۱۳۹۸/۰۵/۱۴

گربه سمبل افرادی ه که قدرت دارن در شرایط بحران تو همون موقعیت حفظ جان کنن بز مثل اونهایی که نه می تونن برن نه درک و مفهمومی از شرایط فعلی دارن پرندگان سرور همه هستن و رها در تغییرمکان و حال...

۰
کتابخوان
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۶/۲۵

پیامی خاص، بدون متنی خاص. داستان می تونه حاوی پیام بزرگ و تاثیرگذاری باشه اما این که چطور متنقل بشه و نوشته بشه، بسیار مهمه. متن به خصوص دیالوگ های بین شخصیت ها می تونست، خاص و موندگارتر باشه. مثلا...بیشتر

۰
مریم بانو
۱۳۹۷/۰۸/۱۰

نوع روایت داستان درد و غصه ی خاصی که توی فضای اون موج میزد به مخاطب این حسو میداد که خودش هم توی داستان حضور داره.

۰
H
۱۳۹۶/۰۹/۲۴

جنگ باعث میشه همه دلخوشیها ووابستگی های ادم ناچیز وبی ارزش بنظر بیاد وتنها هدفت میشه نجات جونت که گاهی وقتها که فکر میکنی حتی خودت هم نمیتونی بفهمی که زنده بمونی برای چی جنگ وابستگی ها و دلخوشیهای تو...بیشتر

۰
tarannom
۱۳۹۷/۰۶/۱۶

دوسش داشت داستان کوتاه سمبلیک که تقریبا همه اصول رو رعایت کرده بود و خصوصیات یک داستان کوتاه خوب رو داشت و تصویر سازی خوبی از شرایط و موقعیت کرده بود من تعلیق هاشو دوست داشتم و دوستانی که میگید متوجه داستان نمیشید خصوصیت...بیشتر

۰
Nitwit
۱۳۹۶/۰۸/۲۲

من بیشتر تلخی پیری رو حس کردم تا جنگ.اینکه نه میتونی بری و نه میتونی برگردی (جالبه که همچنین نمیتونی بمیری و محکوم به مرگی...)

۰
هنرمند هنردوست
۱۳۹۷/۰۲/۳۱

راستش اول که خوندم نگرفتم چی شد ولی میدونستم حتما ی پیامی داره نظرات دوستان و که خوندم گرفتم مطلبو داستان قشنگیه ،خلاصه و مفید

۰
armoon
۱۳۹۶/۰۸/۲۹

پیرمرد تنها از حیوانات نگهداری میکرد ولی جنگ حتی او را هم یک دشمن می داند و خطر ناک ...

۰
سعید جان
۱۳۹۶/۰۸/۱۹

طفلی پیرمرده...

۲

بریده‌هایی از کتاب

Koosha
۳۷
پرسیدم: «از چه کسی طرفداری می‌‌کنید؟» گفت: «من سیاست سرم نمی‌شود
vesta
۲۱
این موضوع و اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
H
۱۲
پرسیدم: «زن و بچه هم دارید؟» و انتهای پل را نگاه کردم که چندتا گاری با عجله از شیب ساحل پایین می‌‌رفتند. گفت: «فقط همان حیوان‌هایی بودند که گفتم. البته گربه بلایی سرش نمی‌آید. گربه‌ها می‌‌توانند خودشان را نجات بدهند، اما نمی‌دانم بر سر بقیه چه می‌‌آید؟»
امیرحسین
۱۰
البته گربه بلایی سرش نمی‌آید. گربه‌ها می‌‌توانند خودشان را نجات بدهند،
اقیانوس آرام
۱۰
آن قدر خسته بود که نمی‌توانست قدم از قدم بردارد.
apk
۸
دیگر کاری نمی‌شد کرد. یکشنبه عید پاک بود و فاشیست‌ها به سوی ایبرو می‌‌تاختند. آسمان پر از ابرهای تیره و تار بود و هواپیماهایشان به ناچار پرواز نمی‌کردند. این موضوع و اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
امیرحسین
۸
گفت: «گربه چیزیش نمی‌شود. مطمئنم. برای چه ناراحتش باشم؟ اما آن‌های دیگر چطور می‌‌شوند؟ شما می‌‌‌گویید چه بر سرشان می‌‌آید؟» ـ معلوم است، بالاخره یک جوری نجات پیدا می‌‌کنند. ـ شما این طور فکر می‌‌کنید؟ گفتم: «البته.»
مهدی
۸
پرسیدم: «گفتید چه حیواناتی بودند؟» گفت: «روی‌هم‌رفته سه جور حیوان بودند. دو تا بز، یک گربه و چهار جفت هم کبوتر». پرسیدم: «چرا مجبور شدید ترکشان کنید؟» ـ از ترس توپ‌ها. سروان به من گفت که در تیررس توپ‌ها نمانم. پرسیدم: «زن و بچه هم دارید؟» و انتهای پل را نگاه کردم که چندتا گاری با عجله از شیب ساحل پایین می‌‌رفتند. گفت: «فقط همان حیوان‌هایی بودند که گفتم. البته گربه بلایی سرش نمی‌آید. گربه‌ها می‌‌توانند خودشان را نجات بدهند، اما نمی‌دانم بر سر بقیه چه می‌‌آید؟»
~ نگیـــــن ✨💎 ~
۸
ـ اما آن‌ها زیر آتش توپ‌ها چه کار می‌‌کنند؟ مگر از ترس همین توپ‌ها نبود که به من گفتند آنجا نمانم؟
L.NK
۴
«من سیاست سرم نمی‌شود. دیگر هفتاد و شش سالم است. دوازده کیلومتر را پای پیاده آمده‌ام و فکر نمی‌کنم بتوانم دیگر از اینجا جلوتر بروم».