معرفی و دانلود رایگان کتاب یک روز انتظار
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب یک روز انتظار
off

کتاب یک روز انتظار

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۲۳۳۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
ارنست همینگوی، زهرا تدین
انتشارات: 
خانه داستان چوک

معرفی کتاب یک روز انتظار

داستان کوتاه «یک روز انتظار» نوشته ارنست همینگوی معروف، از مجموعه «مطالعه در وقت اضافه» است. مجموعه «مطالعه در وقت اضافه» با این هدف فراهم شده است تا کاربران طاقچه بتوانند در عرض چند دقیقه یک داستان کوتاه از نویسندگان ایران و جهان را بخوانند. امیدواریم این داستان‌های کوتاه بتواند کمکی کوچک به پربارترکردن دقایق زندگی داشته باشد. دقایقی کوتاه که در میان روزمرگی‌ها، دقایقی زیباتر و ارزشمندتر باشد و در میان لحظات خوبمان جای بگیرد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب یک روز انتظار و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابیک روز انتظار
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندهارنست همینگوی
مترجمزهرا تدین
انتشاراتخانه داستان چوک
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۱۳ مگابایت
قیمت کتابرایگان
برچسببرنده نوبل، مجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه ۵ تا ۱۰ دقیقه
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی یک روز انتظار

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

masoome babayi
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۵

ارزش خوندن داشت چون نکته جالبی رو تو چند صفحه کوتاه ذکر کرد.خیلی وقتا ما هم بخاطر ندانستنمون زجر میکشیم درصورتی که اون مساله چیز بد و خطرناکی نیست

۴۴
mahnaz r
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۲

داستان ساده و جالبی بود گاهی همین سوءتفاهم هاست که زندگی را سخت می کند

۳
فرزانه
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۲/۲۶

به نظرم نویسنده یک مفهوم مهم را به شیوه ی خلاقانه ای بیان می کنه،راستش من خودم از ایده اش خیلی خوشم امد. فکر می کنم برای همه ما پیش امده که پیش داوری ها و تصوراتمون رو درباره مسائل، حقیقت...بیشتر

۶
AK
۱۳۹۸/۰۲/۰۷

جالب بود. تفکرات اشتباه میتونه آدم رو از درون نابود کنه.

۱
YasmineGh
۱۳۹۸/۰۸/۲۲

چه قدر جالب بود اینکه داریم زندگیمونو عادی میگذرونیم و راحت میخندیم و گریه میکنیم برای اینکه به فکر مرگ نیستیم و اگر اتفاقی احساس کنیم به مرگ نزدیک هستیم دست از همه تلاش ها میکشیم و فقط منتظر مرگ میشیم زندگی کنیم...بیشتر

۹
Artemis
۱۳۹۸/۰۱/۱۱

داستان جالبی بود. نوع نگاه انسان ها به قضایا و درک کردن یا درک نکردن درست اون ها باعث برداشت های متفاوت از قضایا میشه و این موضوع باعث به وجود آمدن باورها و اعتقادات میشه و این باورها و اعتقادات...بیشتر

۰
Dani Siroos Zadeh
۱۳۹۸/۰۱/۱۱

خوب بود...میگه که خیلی وقتها با ندونستن موضوعی، جوری برداشت میکنیم که خودمون رو عذاب میدیم فکرش رو بکنین یک روز کامل مطمئن باشید که می‌میرید؛ چه فکرهایی به سرتون میزنه؟

۲
moonajaat
۱۳۹۸/۰۹/۲۸

چرا یه عده فکر می کنن چون نویسنده مشهوره باید تعریف الکی کنن ازش ؟نظر واقعیتون رو بگید بدون در نظر گرفتن نام بزرگ و دهن پُر کن نویسنده ...

۲
امیر نصرالهی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۹

داستان خوبی است برای همه سنین ها مناسب است.

۱
Mohammad
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۳۰

بااینکه کم بود عالی بود

۱
kimia shojaei
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۰۹

خوب،خلاصه،مفید

۰
مسافر
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۰۲

فقط یه آدم کتابخون میتونه مفهوم درون این داستان رو بفهمه. بسیار آموزنده و امید بخش. بخونید و به اتفاقاتش فکر کنید. پیام های مهمی توش پنهانه

۰
کاربر 2211294
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۱۱

کتاب فوق العاده کوتاه و ساده ای بود اما حس خوبی به من داد .خیلی روان بهم گفت که خیلی از نگرانی‌ها به خاطر ندونستن یا بی اطلاع بودن از موضوعه، همین.

۰
adonis
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۸/۱۷

اتفاق خاصی توش نمیفته. انگار که داری یک صفحه از دفتر خاطرات یکیو میخونی.

۲
🎭
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۴

متنش روان بود✍🏻داستان خاصی رو دنبال نمیکرد و درواقع زندگی یه فرد عادی بود ولی متنش جوری بود که آدم ناخودآگاه خودشو تو اون موقعیت قرار میداد🙃 اگه کتابو با دقت بخونید منظورمو متوجه میشید😉

۰

بریده‌هایی از کتاب

Ghazal..
۲۳۲
پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
حامدویسی
۱۵۵
نگران نیستم، اما انگار دستِ خودم نیست.
احمد کشاورز
۱۳۷
اگر خسته می‌‌شوی، لازم نیست پیش من بمانی»
کاربر ۲۸۵۴۷۲۱
۹۸
فکر می‌‌کنی چند وقت دیگر می‌‌میرم؟
نارمیلا
۸۱
من که می‌‌دانم می‌‌میرم. در فرانسه که به مدرسه می‌‌رفتم، بچه‌ها می‌‌گفتند آدم با تب چهل و چهار درجه می‌‌میرد، اماالان من صد و دو درجه تب دارم. پس پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
vesta
۷۶
آرام شد. گره‌ی اخم‌هایش نیز از هم باز شد و بالاخره، فردای همان روز هر چند کمی بی‌حال بود، اما آرام بازی می‌‌کرد و خیلی راحت برای چیزهای بی‌اهمیت به گریه می‌‌افتاد.
برو آنجا که تو را منتظرند
۷۱
چقدر به مردنم مانده؟
kamand
۵۳
و خیلی راحت برای چیزهای بی‌اهمیت به گریه می‌‌افتاد.
Behi
۳۵
چقدر به مردنم مانده؟ ـ قرار نیست بمیری، تو حالت خوب است؟ ـ چرا، قرار است بمیرم. خودم شنیدم گفت تبش صد و دو درجه است. ـ آدم که از تب صد و دو درجه نمی‌میرد، این چه حرفی است که می‌‌زنی؟ ـ من که می‌‌دانم می‌‌میرم. در فرانسه که به مدرسه می‌‌رفتم، بچه‌ها می‌‌گفتند آدم با تب چهل و چهار درجه می‌‌میرد، اماالان من صد و دو درجه تب دارم. پس پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
هانا نجیبی
۳۵
ـ فکر می‌‌کنی چند وقت دیگر می‌‌میرم؟ ـ چی؟ ـ یعنی چقدر به مردنم مانده؟ ـ قرار نیست بمیری، تو حالت خوب است؟