جملات زیبا از متن کتاب پیرمردی بر سر پل | طاقچه
تصویر جلد کتاب پیرمردی بر سر پل
off

کتاب پیرمردی بر سر پل

۳.۶(از ۴۹۴ امتیاز)
نوع کتاب
پرسیدم: «از چه کسی طرفداری می‌‌کنید؟» گفت: «من سیاست سرم نمی‌شود
Koosha
۳۹
این موضوع و اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
vesta
۲۳
پرسیدم: «زن و بچه هم دارید؟» و انتهای پل را نگاه کردم که چندتا گاری با عجله از شیب ساحل پایین می‌‌رفتند. گفت: «فقط همان حیوان‌هایی بودند که گفتم. البته گربه بلایی سرش نمی‌آید. گربه‌ها می‌‌توانند خودشان را نجات بدهند، اما نمی‌دانم بر سر بقیه چه می‌‌آید؟»
H
۱۲
البته گربه بلایی سرش نمی‌آید. گربه‌ها می‌‌توانند خودشان را نجات بدهند،
امیرحسین
۱۰
آن قدر خسته بود که نمی‌توانست قدم از قدم بردارد.
اقیانوس آرام
۱۰
ـ اما آن‌ها زیر آتش توپ‌ها چه کار می‌‌کنند؟ مگر از ترس همین توپ‌ها نبود که به من گفتند آنجا نمانم؟
~ نگیـــــن ✨💎 ~
۱۰
دیگر کاری نمی‌شد کرد. یکشنبه عید پاک بود و فاشیست‌ها به سوی ایبرو می‌‌تاختند. آسمان پر از ابرهای تیره و تار بود و هواپیماهایشان به ناچار پرواز نمی‌کردند. این موضوع و اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
apk
۸
گفت: «گربه چیزیش نمی‌شود. مطمئنم. برای چه ناراحتش باشم؟ اما آن‌های دیگر چطور می‌‌شوند؟ شما می‌‌‌گویید چه بر سرشان می‌‌آید؟» ـ معلوم است، بالاخره یک جوری نجات پیدا می‌‌کنند. ـ شما این طور فکر می‌‌کنید؟ گفتم: «البته.»
امیرحسین
۸
پرسیدم: «گفتید چه حیواناتی بودند؟» گفت: «روی‌هم‌رفته سه جور حیوان بودند. دو تا بز، یک گربه و چهار جفت هم کبوتر». پرسیدم: «چرا مجبور شدید ترکشان کنید؟» ـ از ترس توپ‌ها. سروان به من گفت که در تیررس توپ‌ها نمانم. پرسیدم: «زن و بچه هم دارید؟» و انتهای پل را نگاه کردم که چندتا گاری با عجله از شیب ساحل پایین می‌‌رفتند. گفت: «فقط همان حیوان‌هایی بودند که گفتم. البته گربه بلایی سرش نمی‌آید. گربه‌ها می‌‌توانند خودشان را نجات بدهند، اما نمی‌دانم بر سر بقیه چه می‌‌آید؟»
مهدی
۸
«من سیاست سرم نمی‌شود. دیگر هفتاد و شش سالم است. دوازده کیلومتر را پای پیاده آمده‌ام و فکر نمی‌کنم بتوانم دیگر از اینجا جلوتر بروم».
L.NK
۵
اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
Fatm Sh
۳
پرسیدم: «از چه کسی طرفداری می‌‌کنید؟» گفت: «من سیاست سرم نمی‌شود. دیگر هفتاد و شش سالم است. دوازده کیلومتر را پای پیاده آمده‌ام و فکر نمی‌کنم بتوانم دیگر از اینجا جلوتر بروم»
البرز داوطلب
۲
پرسیدم: «از چه کسی طرفداری می‌‌کنید؟» گفت: «من سیاست سرم نمی‌شود. دیگر هفتاد و شش سالم است. دوازده کیلومتر را پای پیاده آمده‌ام و فکر نمی‌کنم بتوانم دیگر از اینجا جلوتر بروم».
helya.B
۲
اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
سگ ولگرد
۲
یکشنبه عید پاک بود و فاشیست‌ها به سوی ایبرو می‌‌تاختند. آسمان پر از ابرهای تیره و تار بود و هواپیماهایشان به ناچار پرواز نمی‌کردند. این موضوع و اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
F.Basiri
۱
آن قدر خسته بود که نمی‌توانست قدم از قدم بردارد.
helya.B
۱
یکشنبه عید پاک بود و فاشیست‌ها به سوی ایبرو می‌‌تاختند. آسمان پر از ابرهای تیره و تار بود و هواپیماهایشان به ناچار پرواز نمی‌کردند. این موضوع و اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
helya.B
۱
اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
mohammad hamid
۱
. البته گربه بلایی سرش نمی‌آید. گربه‌ها می‌‌توانند خودشان را نجات بدهند، اما نمی‌دانم بر سر بقیه چه می‌‌آید؟»
اقیانوس آرام
۱
این موضوع و اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
لئو
۱
اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
Amta_team
۱
اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
Paniz
۱
دیگر کاری نمی‌شد کرد. یکشنبه عید پاک بود و فاشیست‌ها به سوی ایبرو می‌‌تاختند. آسمان پر از ابرهای تیره و تار بود و هواپیماهایشان به ناچار پرواز نمی‌کردند. این موضوع و اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۱
دیگر کاری نمی‌شد کرد. یکشنبه عید پاک بود و فاشیست‌ها به سوی ایبرو می‌‌تاختند. آسمان پر از ابرهای تیره و تار بود و هواپیماهایشان به ناچار پرواز نمی‌کردند. این موضوع و اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
Meysam Ghfar
۰
سرسری گفت: «من فقط از حیوانات نگهداری می‌‌کردم». اما دیگر روی صحبتش با من نبود. و باز تکرار کرد: «من فقط از حیوانات نگهداری می‌‌کردم».
M Mohamadzadeh
۰
«من سیاست سرم نمی‌شود. دیگر هفتاد و شش سالم است. دوازده کیلومتر را پای پیاده آمده‌ام و فکر نمی‌کنم بتوانم دیگر از اینجا جلوتر بروم».
L.NK
۰
«من فقط از حیوانات نگهداری می‌‌کردم».
کاربر ۴۱۶۱۷۳۴
۰
گفتم: «در قفس کبوترها را باز گذاشتید؟» ـ بله. ـ پس پرواز می‌‌کنند. گفت: «بله، البته که پرواز می‌‌کنند. اما دیگران چطور؟ بهترست آدم فکرش را نکند.»
yurika stargirl
۰
پرسیدم: «از چه کسی طرفداری می‌‌کنید؟» گفت: «من سیاست سرم نمی‌شود. دیگر هفتاد و شش سالم است. دوازده کیلومتر را پای پیاده آمده‌ام و فکر نمی‌کنم بتوانم دیگر از اینجا جلوتر بروم».
شيرين
۰
پرسیدم: «اهل کجایید؟» گفت: «سن کارلوس». و لبخند زد. شهر آبا و اجدادیش بود و از همین رو یاد آنجا شادمانش کرد
ریحان
۰