معرفی و دانلود کتاب دلم تنگه براتون + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب دلم تنگه براتونsubscriptionAvailable

کتاب دلم تنگه براتون

زندگی‌نامه و خاطرات طلبه و دانشجوی شهید علی عباس حسین‌پور

نوع کتاب
۴.۳(از ۹ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب دلم تنگه براتون

کتاب دلم تنگه براتون نوشتۀ گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی در انتشارات شهید ابراهیم هادی به چاپ رسیده است. این کتاب زندگی‌نامه و خاطراتی را از طلبه و دانشجوی شهید، علی‌عباس حسین‌پور فراهم آورده است.

درباره کتاب دلم تنگه براتون

کتاب دلم تنگه براتون روایتی از زندگی شهید علی‌عباس حسین‌پور است که در جبهۀ جنگ عراق علیه ایران به شهادت رسید. علی‌عباس حسین‌پور در ۱۳۴۵ به دنیا آمد. او تحت راهنمایی‌های شهید آیت‌الله مدنی رشد کرد، شاگرد ممتاز دبیرستان امام خمینی خرم‌آباد بود، قهرمان دومیدانی جوانان کشور بود، مسئولیت انجمن اسلامی دبیرستان و بعد از آن مسئولیت عقیدتی بسیج شهرستان را داشت و مدیری خلاق بود. علی‌عباس حسین‌پور در دوران دبیرستان به جبهه رفت و ۲ بار از ناحیهٔ پا مجروح شد. او طی این دوران مسئول تیم واحد اطلاعات قرارگاه سلمان شد. با رتبهٔ ۱۱۲ در دانشگاه رضوی مشهد پذیرفته شد و هم‌زمان با دانشگاه در حوزهٔ علمیه مشغول به تحصیل بود. علی‌عباس حسین‌پور در عملیات والفجر ۸ به‌عنوان غواص و نیروی اطلاعات حضور داشت و در ۱۳۶۴ به شهادت رسید.

کتاب دلم تنگه براتون زندگی و خاطرات این شهید را از زبان خانواده، دوستان و اطرافیانش روایت کرده است.

خواندن کتاب دلم تنگه براتون را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

به دوستداران کتاب‌های زندگی‌نامه و دفاع مقدس پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب دلم تنگه براتون

«در برخی خانواده‌ها دیده می‌شود که قوام خانواده بر دوش مادر است. او ستون خانواده می‌شود و همه بر گرد مادر حضور دارند. مادر ما این‌گونه بود. او در کنار پخت و پز و رسیدگی به زندگی، بار تربیت فرزندان را نیز بر عهده داشت. خوب به یاد دارم که پدر ما در کارخانهٔ آرد کار می‌کرد و یک کارگر ساده بود. مدتی بعد هم در کارخانهٔ موزاییک‌سازی مشغول شد. و فرصت زیادی برای رسیدگی به تربیت فرزندان نداشت و این بار بر دوش مادر ما بود. مادر در این راه نیز با توکل به خدا پیش رفت و به گفتهٔ همهٔ بستگان و همسایگان، ایشان توانست بهترین فرزندان را تحویل جامعه دهد. دربارهٔ مادرم باید نکتهٔ دیگری بگویم. قبل از پیروزی انقلاب، ما به محلهٔ جدید در خیابان خاتم‌الانبیاء آمدیم. آن زمان بیشتر این خیابان خاکی بود و افراد کمی در آنجا سکونت داشتند. مادر ما در کنار همهٔ کارهایی که برای خانه داشت، شبانه‌روز کار می‌کرد که منزل مسکونی ما تکمیل شود؛ از تهیهٔ مصالح گرفته تا پیگیری ساخت ساختمان و... آنجا بود که مادر ما نشان داد، به جز کارهای خانه، توانایی مدیریت و ادارهٔ بسیاری از امور را دارد. اما با این حال، پس از آماده شدن منزل مسکونی، خودش را وقف تربیت صحیح فرزندان نمود. در میان فرزندان نیز، علی‌عباس ارتباط قلبی خاصی با مادر داشت. همهٔ ما مادر را دوست داشتیم، مادر هم به همهٔ ما برادران محبت می‌کرد، اما ارتباط علی‌عباس با مادر به گونه‌ای دیگر بود. ما خواهر نداشتیم. کسی نبود که در امور خانه به مادر کمک کند. در این میان علی‌عباس بیشتر از ما با مادر همراهی می‌کرد. مادر به نوعی، بیشتر از ما به علی‌عباس وابسته بود. این پسر در شستن ظرف‌ها، کمک به پختن غذا، خرید خانه و... به مادر کمک می‌کرد. در نتیجه، رابطهٔ خاص و صمیمیت بیشتری بین آن‌ها بود. از طرفی اخلاق و روحیات علی‌عباس به گونه‌ای بود که هر شخصی در اولین برخورد شیفتهٔ او می‌شد. چه رسد که آن شخص مادر باشد. لذا رابطهٔ عاطفی خاصی بین این مادر و فرزند برقرار بود. علی‌عباس برای رسیدگی به پدر و مادر خودش خیلی وقت می‌گذاشت. او همیشه با اجازهٔ مادر بیرون می‌رفت. این رابطهٔ صمیمانه بین ما و مادر ادامه داشت تا اینکه یک‌باره مادر ما مریض شد! بیماری مادر ما طولانی شد. به سراغ بهترین پزشکان رفتیم. نتیجهٔ آزمایشات آن‌ها همهٔ ما را نگران کرد. آن روزها شنیدن نام سرطان لرزه بر اندام انسان می‌انداخت. تشخیص پزشکان معالج بیماری سرطان بود. پیشرفت پزشکی هم مثل حالا نبود. برای همین روزبه‌روز حال مادر بدتر شد. در یکی از روزهای اردیبهشت سال ۱۳۶۱ اتفاقی که از آن می‌ترسیدیم رخ داد. مادر ما بار سفر بست. او درحالی‌که هنوز به پنجاه سالگی نرسیده بود فرزندان خود را تنها گذاشت. در این میان آنکه بیش از همه می‌سوخت علی‌عباس بود. با اینکه علی‌عباس بسیار به مادر وابسته بود اما بعد از درگذشت مادر، خیلی مراقب برادرهای کوچکتر بود. علی‌عباس، جای خالی مادر را به خوبی برای ما پر کرد. دست‌پختش عالی بود. به سر و لباس بچه‌ها می‌رسید. علی‌عباس در کنار درس و مسجد و بسیج و ورزش و... کارهای خانه را هم انجام می‌داد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دلم تنگه براتون و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:دلم تنگه براتون
عنوان دیگر:زندگی‌نامه و خاطرات طلبه و دانشجوی شهید علی عباس حسین‌پور
موضوع:دفاع مقدس، خاطرات
نویسنده:گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
انتشارات:انتشارات شهید ابراهیم هادی
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۲/۱۱/۱۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۷۳.۷۴ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۷۸۴۱۵۹۴
تعداد صفحه‌ها:۱۲۰ صفحه
قیمت کتاب:۱۲۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

قطره دریاست اگر با دریاست
۱۰
درب خانهٔ ما تا سال‌ها رنگ نخورد. گذاشته بودیم همان‌طور قدیمی بماند؛ چون علی‌عباس گوشهٔ درب خانه با خط خودش نوشته بود: منزل شهید علی‌عباس حسین‌پور.
atefe
۹
یک پسر دوم دبیرستان را تصور کنید که هم برای خانواده آشپزی می‌کند و به وضع خانه می‌رسد، هم به وضع درسی برادرهای کوچک‌تر می‌رسد. هم شاگرد اول بهترین دبیرستان شهر است. هم انجمن اسلامی دبیرستان را به خوبی اداره می‌کند. هم قهرمان دومیدانی جوانان کشور است و در تمرین‌ها شرکت می‌کند و...
atefe
۷
در روایتی از معصومان (ع) آمده است: کسی که خود را برای ادارهٔ زندگی‌اش به سختی اندازد، مانند مجاهدی است که در راه خدا جهاد می‌کند. یا حدیث نبوی معروفی که می‌فرماید: هر کسی که بیکار گردد و سنگینی (اقتصادی) خود را بر دوش مردم بیندازد مورد لعنت خداست.
atefe
۷
لازم است یادآور شوم این جوانی که این‌گونه در مسائل خانواده و اجتماع فعالیت داشته و کار می‌کرد، به ظاهر خودش نیز بسیار توجه داشت. ظاهر آراسته و اسلامی او، برای بسیاری از دوستانش الگو بود. هیچ کس به یاد ندارد که علی‌عباس را با لباسی کثیف، نامرتب و یا موهای بلند دیده باشد. او خودش لباس‌هایش را می‌شست و اتو می‌کرد و به دیگر کارهای منزل رسیدگی می‌کرد. حتی بعد از مادر، بهترین مونس برای پدر شده بود.
atefe
۶
از امام صادق (ع) روایت داریم: ما افرادی را که عاشقشان شویم یک گُلی به آن‌ها می‌دهیم به نام گل نسیان (گل فراموشی) وقتی شخص گل را بو می‌کند مدهوش می‌شود و فقط خدا و اهل بیت: را می‌خواهد. این‌ها پیروان سیدالشهدا (ع) هستند.
atefe
۴
علی‌عباس به این حدیث‌ها عمل کرده بود. واقعاً خودش به این نوشته‌ها عمل می‌کرد. ما صبح‌ها می‌دیدیم هر وقت در محل بسیج حضور داشت، اولین فردی بود که برای نماز صبح بلند می‌شد و بعد از نماز صبح ورزش می‌کرد و دیگران را هم تشویق به ورزش می‌کرد. می‌گفت کمتر استراحت کنید و بخوابید. بیشتر به امورات معنوی بپردازید. گاهی که وضو می‌گرفت در کنار او بودم. در حین وضو، دعای وضو را می‌خواند و می‌گفت: خدایا صاحب ما تویی پس درود فرست بر محمد (ص) و آل او.
atefe
۴
ر این بیست دقیقه‌ای که در طول مسیر با هم بودیم یک کلام عادی و لغو و بیهوده از علی‌عباس نشنیدیم. واقعاً از لحاظ اخلاقی الگو بود. بار معنوی خاصی در حرکات و حتی سکوتش بود.
Reihan Mehdinejad
۴
عشق زیارت، دیدار، راز و نیاز، وجودم را پر کرده بود... گذشت تا اینکه وارد حرم شدم. این عشق چه عشقی است؟! این محل چه محلی است؟ محل عزیز خدا، پاک از گناهان. بنده خاص و خالص درگاه ربوبیت. وه چه صحنه باشکوهی. چه عظمتی. کجایند مأمونها، هارون الرشیدها و همه ستمگران تاریخ تا ببینند که مخالفانشان چقدر عزیز و گرامی‌اند. تا ببینند خودشان در نظر مردم چقدر پست و فرومایه‌اند و از اعمال زشتشان چگونه یاد می‌شود.
atefe
۳
علی‌عباس از زمانی که نوجوان بود در کارهای خانه به مادر کمک می‌کرد. بهتر از همهٔ برادرانش آشپزی را یاد گرفته بود و کمک‌حال مادر بود.
قطره دریاست اگر با دریاست
۲
درب خانهٔ ما تا سال‌ها رنگ نخورد. گذاشته بودیم همان‌طور قدیمی بماند؛ چون علی‌عباس گوشهٔ درب خانه با خط خودش نوشته بود: منزل شهید علی‌عباس حسین‌پور.
آخرین‌نامه: آخرین نامه‌های عارفانه و عاشقانه از شهدا
گروه نویسندگان
مادرانه
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
تو که آن بالا نشستی؛ شهید مهدی زین‌الدین
احمد جبل‌عاملی
یادداشت‌های آسمانی‌‫: چهل یادداشت و متن عاشقانه و ادبی از شهدا
گروه نویسندگان
جوان اعجوبه
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
عرش ارشیا
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
در مسیر بندگی به سبک شهدا
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
همسفر شهدا
گروه نویسندگان
سید عماد
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
مسافر کربلا
گروه نویسندگان
مجاهد بصیر (زندگی‌نامه و خاطرات سردار سرتیپ شهید حسن گودرزی)
گروه نویسندگان
مسافر ملکوت
گروه نویسندگان
مصطفای خدا
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
من زینبی ام
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
خون نامه
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
تفسیر روی داربست
گروه نویسندگان
بی قرار
گروه نویسندگان
تقاص
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
خدا می‌خواست زنده بمانی؛ شهید علی صیاد شیرازی
فاطمه غفاری