معرفی و دانلود کتاب سودابه و سیاوش + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب سودابه و سیاوشsubscriptionAvailable

کتاب سودابه و سیاوش

مجموعه داستان‌های شاهنامه (جلد سیزدهم)

نوع کتاب
۳.۶(از ۹ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محسن دامادی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سودابه و سیاوش

کتاب سودابه و سیاوش، یکی از داستان‌های شاهنامه است که به کوشش محسن دامادی در نشر کتاب سرای نیک به چاپ رسیده است. این داستان، یکی از بخش‌های شاهنامه است که به‌زیبایی عشق و تراژدی را در هم می‌آمیزد.

درباره کتاب سودابه و سیاوش

داستان سودابه و سیاوش، ماجرای پر پیچ و خمی است که در دل تاریخ و اسطوره‌های ایرانی جای گرفته است. این داستان، عشق، وفاداری، تراژدی و خیانت را به تصویر می‌کشد و به‌عنوان یکی از دراماتیک‌ترین قسمت‌های شاهنامه شناخته می‌شود. شخصیت‌پردازی و تصویرسازی‌های دقیق از ویژگی‌های این داستان است. سیاوش فرزند کیکاووس، شاه ایران، است که به انصاف و پاکی‌ شهرت دارد و به سبب زیبایی و شایستگی‌هایش مورد توجه قرار می‌گیرد. سودابه، همسر کیکاووس و نامادری سیاوش، به او علاقه‌مند می‌شود و سعی می‌کند او را به سوی خود جذب کند. با این حال، سیاوش از وی پرهیز می‌کند و به او پاسخ منفی می‌دهد. سودابه از رد‌ شدن خواسته‌اش ناراحت و عصبانی می‌شود و تصمیم می‌گیرد که از سیاوش انتقام بگیرد. داستان سودابه و سیاوش از عشق ممنوعه و تأثیر آن بر روابط درونی و بیرونی قدرت در دوران باستان می‌گوید.

کتاب سودابه و سیاوش را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب برای علاقه‌مندان به ادبیات کهن ایران و دوست‌داران شاهنامه فردوسی مناسب است.

بخشی از کتاب سودابه و سیاوش

«رستم (تهمتن) سیاوش را به سیستان برد و در آنجا خانه‌باغی برای او آماده کرد.

تَهمتَن بِبُردَش به زابُلستان

نِشَستَنگَهی ساخت بَر گُلستان

به زودی آموزش‌های سیاوش آغاز شد: سواری، تیراندازی، گرفتنِ کمند و افسار، تاختنِ راهوار. زمانی نیز از چون و چند زندگی (گفت‌وگوهای فلسفی) سخن بود. گاه نیز برای کاستن از خستگی، گرفتنِ جام یا با باز و یوز و شاهین به شکار کردن گذشت.

سواری و تیر و کمان و کَمَند

عِنان و رِکاب و چِه و چون و چَند

نِشَستَنگَهی باده و مِی گُسار

همان باز و شاهین و یوزِ شکار

رستم به این گونه آموزش‌ها بسنده نکرد؛ برای سیاوش از آیینِ کشورداری، داد و بیدادِ (ستمگری) شاهان، در آن زمان که بر تختِ شاهی هستند و تاجِ سروری بر سر دارند نیز بسیار گفت. به سیاوش، هنرِ سخنوری و راه و رسمِ سپاه‌داری آموخت و بسیار رنج برد تا سیاوش در هر دانشی، سرآمدِ زمانه باشد و به جایگاهی برسد که چون او در میانِ بزرگانِ جهان نباشد.

زِ داد وَز بیداد و تخت و کُلاه

سخن راندن وَز کارِ سپاه

هنرها بیاموختَش سَر به سَر

بَسی رنج برداشت که آمد به بَر

سیاوش چنان شد که اَندَر جهان

بِه مانندِ او کس نبود از مِهان

روزها گذشت، سیاوش بزرگ و بزرگ‌تر شد، قامت و پیکری پهلوانی یافت و شیرشکار شد.

چو یک چند بُگذَشت گَشت او بلند

سوی گردنِ شیر شد با کمند»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سودابه و سیاوش و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:سودابه و سیاوش
عنوان دیگر:مجموعه داستان‌های شاهنامه (جلد سیزدهم)
موضوع:داستان تاریخی، شعر کهن
نویسنده:محسن دامادی
انتشارات:انتشارات کتاب‌سرای نیک
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۲/۱۰/۲۶
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۸۹.۵۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۳۵۰۰۵۴۱
تعداد صفحه‌ها:۱۵۰ صفحه
قیمت کتاب:۸۱۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه داستان‌های شاهنامه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

بـابــ🌼ـونـه
۱
کسی را که اندیشه ناخوش بُوَد بِدان ناخوشی رای او، کَش بُوَد همی خویشتن را چِلیپا کند به پیشِ خِرَدمَند رسوا کند
Ghazal
۱
به مینوست جانِ وی، اُندُه مَدار ایرانیان باستان برای مردگان، نه سوگ، بلکه جشن می‌گرفتند؛ زیرا باور داشتند روح نزدِ پروردگارِ خود بازگشته و برای این بازگشتِ شکوهمند، جای اندوه و شیون نیست.
hakim
۰
هر آن کس که زاد او زِ مادر، بِمُرد زِ دستِ اَجَل هیچ کس جان نَبُرد
Ghazal
۰
ولیکن نبیند کس آهوی خویش تو را روشن آید همی خوی خویش
Ghazal
۰
اگر زندگانی بُوَد دیر باز بِدین دینِ خُرَم بِمانم دراز که یک میوه داری بماند زِ من که بارَد همی بارِ او بر چَمَن شاعر از پیمانی (شرطی) می‌گوید که با خود کرده که اگر عمرِ او طولانی شد، با سرایش شاهنامه باغی بسازد که درختانِ آن همواره میوهٔ نیکو بدهد. (پندهای شاهنامه جاودانه شود) و گویی زود به یاد می‌آورد که آدمی در سرشت و ذاتِ خود آزمند است. فردوسی این دانای ایزدی (حکیمِ الهی) یادآور می‌شود زیاد عمر خواستن نیز گونه‌ای زیاده‌خواهی است. هر کس در عمرِ کوتاهِ خود، هر چه بکارد همان را درو خواهد کرد، چیزی به او بازمی‌گردد که برای دیگران خواسته است.
Ghazal
۰
گذر از آتش، در گذشتهٔ باستانی، آیینی برای شناسایی گناهکاران بوده است. از نگاه فردوسی در این داستان نیز انسانی که از گناه پاک باشد در آتش نمی‌سوزد و نگاه شاعر فراتر است که انسانِ پاک نه در آتشِ سوزنده می‌سوزد، نه آتشِ شرم و رسوایی، نه آتشِ ناشی از رنجِ وجدان و کارهایی دور از جایگاه و مقامِ انسانی. در این سخنِ شاعر، نکته‌ای بارز برای کسانی است که از آتش نمادینِ دوزخ (جهنم)، داستان‌هایی غیرواقعی ساخته و می‌سازند!
Ghazal
۰
برخی نامدارانِ زمانه، در سیمای شاعر و پژوهنده، گاه با تکیه بر چند بیت از شاهنامه، در بارهٔ این کتاب که سندِ ارزشمندِ هویتِ ایرانی است، داوری‌های شتابزده می‌کنند. مانند اینکه چون شاعر سودابه را نکوهش می‌کند، او را به قولِ خودشان ضدِ زن می‌دانند! برخلافِ بسیاری از شاهکارهای ادبیاتِ کهنِ جهان که زنان در آنها نقشی ناچیز دارند، زن در شاهنامه، با توجه به زمانِ سرایشِ آن، جایگاه و حضوری پُررنگ و ارزشمند و نقشی اثرگذار، گاه عاشقانه و زمانی حماسی دارد.
نگار
۰
سیاوش مویه می‌کند، روی می‌خراشد و... در اینجا شاعر از زبانِ گودرزِ پیر به سیاوش می‌گوید: روح پس از مرگ، به خانهٔ خود بازمی‌گردد، این چه رفتاری است که عادت داریم برای مردگان بکنیم؟ گودرز می‌گوید: هر آن کس که زاد او زِ مادر بِمُرد زِ دستِ اَجَل هیچ کس جان نَبُرد کنون گرچه مادَرت شد یادگار به مینوست جانِ وی، اُندُه مَدار ایرانیان باستان برای مردگان، نه سوگ، بلکه جشن می‌گرفتند؛ زیرا باور داشتند روح نزدِ پروردگارِ خود بازگشته و برای این بازگشتِ شکوهمند، جای اندوه و شیون نیست.
بنفش
۰
رُخَش تَنگ بِگرِفت و یک بوسه داد بِدو کَش نبود آگَه از ترس و داد رخسارِ سیاوش از شرم چون گلِ سُرخ شد، گویی خونِ دلش بود که چشمانش را تَر کرد. به زاری از خدای باری (کیوان خدیو) خواست تا او را از وسوسهٔ سودابه و دیوِ درون (نفسِ خودش) پناه دهد تا هرگز با پدر بی‌وفایی و با اهریمن دوستی نکند. رُخانِ سیاوش چو گُل شد زِ شَرم بیاراست مُژگان را به خونابِ گَرم چنین گفت با دل که از کارِ دیو مرا دور داراد کِیوان خَدیو نه من با پدر بی وفایی کنم نه با اَهرَمَن آشنایی کنم