با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
آلیس در سرزمین عجایب (خلاصه کتاب)

دانلود و خرید کتاب آلیس در سرزمین عجایب (خلاصه کتاب)

۵٫۰ از ۶ نظر
۵٫۰ از ۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب آلیس در سرزمین عجایب (خلاصه کتاب)  نوشته  لوئیس کارول  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب آلیس در سرزمین عجایب (خلاصه کتاب)

«خلاصه‌سازی» در سراسر جهان پیشینه‌ای بسیار طولانی دارد و مهم‌ترین آثار ادبی جهان به دست نویسندگان و پژوهشگران به صورت خلاصه، بازنویسی شده‌اند. امروز نیز در سینما، تئاتر و حتی بسترهای مختلف ادبی می‌توان ردپای تلخیص و اقتباس را به وضوح دید. اما هدف از خلاصه‌سازی چیست؟ چرا باید خلاصه خواند، در حالی‌که آثار اصلی چیره‌دست‌ترین نویسندگان جهان به راحتی قابل دسترس است؟ چرا باید به متون خلاصه و بازنویسی‌شده‌ رجوع کرد، هنگامی که لذت راستین مطالعه را می توان در قلم بزرگ‌ترین نوابغ جهان یافت؟ در میان تمام آثار ادبی تاریخ، کتاب‌هایی وجود دارند که نامشان به گوش همه‌ی ما آشناست؛ کتاب‌هایی که نه تنها در ادبیات از نقشی غیرقابل‌کتمان برخوردارند، بلکه رد پای آن‌ها در جای‌جای زندگی‌مان به چشم می‌خورد. با این حال در شلوغی و ازدحام کنونی، کم‌تر فرصتی برای مطالعه‌ی این آثار پرحجم اما ضروری دست می‌دهد. در مجموعه «خلاصه بهترین رمان‌های جهان» قصد ما این است که با بازنویسی امانت‌دارانه این کتاب‌ها، فرصتی برای مطالعه‌ی این آثار فراهم کنیم تا در مدت‌زمانی کوتاه، لذت مطالعه‌ی مهم‌ترین و زیباترین آثار ادبی جهان برای همه فراهم شود. امید داریم که مطالعه‌ی این متون کوتاه، مخاطبان را به مطالعه‌ی متن اصلی کتاب‌ها تشویق کند. *** «آلیس در سرزمین عجایب» نوشته لوئیس کارول(۱۸۹۸-۱۸۳۲)، نویسنده انگلیسی است. این کتاب یکی از مشهورترین آثار فانتزی جهان به شمار می‌رود که تاکنون مورد اقتباس‌های نمایشی و سینمایی زیادی نیز قرار گرفته است. در بخشی از این رمان می‌خوانیم: کمی بعد صدای تپ‌تپ پاهای کوچکی به گوش رسید و خرگوش در حالی‌که سراسیمه با خودش حرف می‌زد نمایان شد. - خدا به پنجه‌های‌ام رحم کند! دوشس من را می‌کشد! او همان‌طور که پریشان دور و برش را می‌گشت، چشمش به آلیس افتاد و آمرانه گفت: «ماری‌آن، سریع به خانه‌ام برو و برای‌ام یک جفت دست‌کش و یک بادبزن بیاور! بجنب!» آلیس بی‌اختیار از جا برخاست و مسیری را که خرگوش نشان داده بود پیش گرفت؛ حتما خرگوش او را با مستخدمش اشتباه گرفته بود. او به خانه‌ی کوچکی رسید که روی درش عبارت «آقای خرگوش» به چشم می‌خورد. سپس وارد شد و مطابق انتظار روی میز چند دست‌کش سفید بچه‌گانه و یک بادبزن دید. او دست دراز کرد تا وسایل خرگوش را از روی میز بردارد، اما چشمش همان لحظه به بطری شیشه‌ای افتاد که برچسب روی آن می‌گفت: من را بنوش! او بی‌درنگ بطری را برداشت. تا به حال با هر بار خوردن و نوشیدن اتفاق هیجان‌انگیزی رخ داده بود، به علاوه احتمال داشت که بطری او را باز بزرگ کند و آلیس از قدوقواره‌ی کوچکش خسته شده بود. او بطری را تا نیمه نوشید و به ناگاه چنان قد کشید که سرش به سقف خانه خورد. آلیس به سختی دست‌وپاهای‌اش را جمع کرد، اما یک دستش از پنجره بیرون زد و پای دیگرش درون دودکش فرورفت. آلیس با خودش گفت: «در خانه همه‌چیز بهتر بود؛ نه کسی قد می‌کشید و نه آب می‌رفت. به علاوه موش‌ها و خرگوش‌ها کسی را امر و نهی نمی‌کردند!»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳)
Alireza
۱۳۹۶/۰۹/۱۷

عالی

ایلیاقدمی
۱۳۹۸/۰۱/۱۳

عالی بود من ازش لذت بردم 🤩🤩🤩🤩🤩🙂🙂🇮🇷🇮🇷

rokhsare
۱۳۹۸/۰۳/۱۵

عالی بود حرف نداش واقن حال کردم ♥♥♥♥♡♡♡★★★☆☆☆☆

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۵ صفحه
نوع فایلEPUB
تعداد صفحات۲۵صفحه
نوع فایلEPUB