
کتاب الری کوئین (جلد سوم، شهر مصیبت)
معرفی کتاب الری کوئین (جلد سوم، شهر مصیبت)
کتاب الری کوئین (جلد سوم، شهر مصیبت) نوشتهی الری کوئین و با ترجمهی سحر سرخوش توسط نشر ویدا منتشر شده است. این اثر سومین جلد از مجموعه داستانهای معمایی الری کوئین بهشمار میآید و ماجراهای تازهای را برای شخصیت اصلی، یعنی نویسنده و کارآگاه آماتور، رقم میزند. داستان در شهری کوچک و پررمزوراز به نام رایتسویل رخ میدهد؛ جایی که گذشتهی خانوادهها، شایعات و روابط پیچیده، بستری برای وقوع حوادث غیرمنتظره و معماهای تازه فراهم میکند. فضای داستان با توصیفهای دقیق و شخصیتپردازیهای چندلایه، خواننده را به دل جامعهای میبرد که در ظاهر آرام اما در باطن پر از کشمکش و راز است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب الری کوئین (جلد سوم، شهر مصیبت)
کتاب الری کوئین (جلد سوم، شهر مصیبت) با قلم الری کوئین، داستانی معمایی و خانوادگی را در بستر شهری کوچک به نام رایتسویل روایت میکند. نویسنده با ورود به این شهر، نهتنها با فضای تازه و آدمهای متفاوت روبهرو میشود، بلکه بهتدریج درگیر روابط پیچیده و گذشتهی پرحادثهی خانوادهی رایت و اطرافیانشان میگردد. ساختار کتاب بر پایهی روایت تدریجی و معرفی شخصیتها و محیط شهر استوار است؛ ابتدا با ورود شخصیت اصلی به شهر و آشنایی با ساکنان و سپس با باز شدن گرههای قدیمی و رازهای خانوادگی، داستان عمق بیشتری پیدا میکند. در این میان، گذشتهی تلخ و شایعات پیرامون خانهای به نام "خانهی مصیبت"، نقطهی مرکزی روایت را شکل میدهد. نویسنده با نگاهی موشکافانه، لایههای مختلف اجتماع، روابط خانوادگی، تعصبات و شایعات را به تصویر کشیده است. این کتاب با تمرکز بر جزئیات زندگی روزمره، تعاملات اجتماعی و تأثیر گذشته بر حال، فضایی ملموس و پرتنش میآفریند که خواننده را بهتدریج با معمای اصلی داستان روبهرو میکند.
خلاصه داستان الری کوئین (جلد سوم، شهر مصیبت)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان با ورود الری کوئین، نویسندهای که با نام مستعار به شهر رایتسویل آمده، آغاز میشود. او به دنبال مکانی برای اقامت است و در نهایت خانهای را اجاره میکند که بهدلیل گذشتهی پرحادثهاش به "خانهی مصیبت" شهرت یافته است. روایت با معرفی خانوادهی رایت، بهویژه سه دختر خانواده (لولا، نورا و پاتریشیا)، و روابط پیچیدهی آنها با اهالی شهر ادامه مییابد. گذشتهی تلخ نورا و نامزد سابقش جیم هایت، که سه سال پیش بهطرزی مرموز شهر را ترک کرده، یکی از محورهای اصلی داستان است. بازگشت ناگهانی جیم پس از سالها، شهر را در شوک فرو میبرد و شایعات و سوءظنها را دوباره زنده میکند. در این میان، الری کوئین بهعنوان غریبهای که بهتدریج با اهالی شهر و رازهایشان آشنا میشود، نقش ناظر و گاه میانجی را ایفا میکند. داستان با توصیف دقیق روابط خانوادگی، کشمکشهای عاطفی، و تأثیر گذشته بر حال شخصیتها پیش میرود و در نهایت با برگزاری مراسم عروسی نورا و جیم، به نقطهی عطف تازهای میرسد؛ اما سایهی حوادث و رازهای حلنشده همچنان بر شهر و خانهی مصیبت باقی میماند.
چرا باید کتاب الری کوئین (جلد سوم، شهر مصیبت) را بخوانیم؟
این کتاب با فضاسازی دقیق و شخصیتپردازی چندوجهی، تصویری زنده از یک شهر کوچک آمریکایی و روابط درهمتنیدهی ساکنانش ارائه میدهد. روایت داستانی که میان معمای خانوادگی، شایعات، تعصبات و عشقهای ناکام در نوسان است، مخاطب را با لایههای پنهان اجتماع و تأثیر گذشته بر زندگی امروز روبهرو میکند. خواننده با دنبالکردن سرگذشت خانوادهی رایت و ورود شخصیتهایی با گذشتههای مبهم، بهتدریج با معمایی انسانی و اجتماعی مواجه میشود که فراتر از یک داستان جنایی صرف است. این اثر برای کسانی که به داستانهای معمایی با زمینههای روانشناختی و اجتماعی علاقه دارند، تجربهای متفاوت و پرکشش فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای معمایی، دوستداران روایتهای خانوادگی با زمینههای اجتماعی و کسانی که به بررسی روابط انسانی در جوامع کوچک علاقه دارند، پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که به دنبال داستانهایی با شخصیتپردازی عمیق و فضای پررمزوراز هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب الری کوئین (جلد سوم، شهر مصیبت)
«ایستاده بر سکوی ایستگاه رایتسویل، با خودش فکر کرد: من دریاسالار میشم؛ دریاسالار کولامبوس. و این فکر در حالی از سرش میگذشت که تا زانو در انبوه وسایل بدرنگ خودش فرو رفته بود. ایستگاه راهآهن، سکویی بلند با نمایی از آجرهای سرخ و سیاه بود. زیر لبههای شیروانی بام ایستگاه، روی یک کامیون فرسوده، دو پسر بچه کوچک که هر دو بالاپوشهای پاره و تنگ به تن داشتند، نشسته و پاهای کوچک و کثیفشان را هماهنگ با هم تاب میدادند. هر دوی آنها درحالیکه حتی آدامسهایشان را هماهنگ با هم میجویدند در سکوت به الری خیره شده بودند. سنگفرش اطراف ایستگاه مملو از پهن اسب بود. در یک سوی ایستگاه یعنی در سمت مشرف به شهر، خانههای کجومعوج دوطبقه و مغازههای کوچک و محقر با کرکرههای شکسته و قیافههای بدترکیب روی هم انباشته شده بودند. آقای کوئین بالای خیابانی شیبدار که با آجرهای مربعشکل سنگفرش شده بود، ساختمانی را دید که بهمراتب از ساختمانهای دیگر بلندتر بود و بعد از آن ساختمان، پشت یک گذرگاه خلوت و ساکت، ساختمان عریض دیگری نظرش را به خود جلب کرد. در سمت دیگر ایستگاه، یک گاراژ، یک واگن از کار افتاده با برچسب رستوران فیل و یک آهنگری دیده میشد که بالای سردرش تابلوی نئون نصب بود. بعد از آن هر چه بهچشم میرسید چشمانداز سرسبز و زیبا بود. آقای کوئین مشتاقانه زیر لب زمزمه کرد: روستای خوبی به نظر میرسه! خیلی عالیه.»
حجم
۳۰۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۴۲۳ صفحه
حجم
۳۰۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۴۲۳ صفحه