«باران خلاف نیست» مجموعهای از یادداشتها و نوشتارهای کوتاه کورش علیانی(-۱۳۵۰) است.
در یکی از نوشتارهای این کتاب میخوانیم:
حالا رفتی توی آجیلفروشی، آجیل خوردی یا رفتی توی گلفروشی، گل بو کردی، هر چی بود، تمام شد. رفتی از این عالم. یک جای خوبی میروی که تعریف نکنم برات. فقط یکی بگویم که آنجا کسی حرف مفت نمیشنود. تو هم که بروی همین است. حالا اینجا عادت کردهای هر روز یک عالم حرف مفت بشنوی. آنجا دیگر حرف مفت نیست. هر چه گوش میکنی، حرف مفت نیست. مثل یک بچهای که هر روز صبح از خواب بیدار میشده، یکی میزدهاند تو سرش، حالا که نمیزنند، باورش نمیشود. هنوز منتظر است. آخرش هم میرود یک گوشه یواشکی خودش یکی میزند توی سر خودش. تو هم میروی یک گوشه، منتظر حرف مفتی دیگر، میروی یک گوشه برای خودت حرف مفت میزنی. بعد میبینی نمیشنوی. حرف مفت خودت را هم نمیشنوی. عجب جایی. هیچ کس آنجا حرف مفت نمیشنود. یک پنبهای توی گوشها کردهاند که فقط حرف حساب را میشنوی. راحت. دیدی چه جای قشنگی؟
معرفی این کتاب در تاریخ ۲۳ تیر ۱۴۰۵ بهروزرسانی شده است.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب باران خلاف نیست و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
یک کتابِ خوشمزه😋
از اون جنس کتابهایی که رنگـ و بوش دلتون رو قلقلک میده...😻
#حال_دل_خوب_کن👌
۰
Maede
۱۳۹۸/۱۰/۲۶
خیلی کتاب قشنگی بود😍از اون کتابا که نمیتونی تمومش نکنی😍
۰
مهدیه
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۰/۱۴
این کتاب حاویِ حکایتهای کوتاهیه که در حقیقت یادآوریِ نکاتِ فراموش شدهست؛ مسائلی مثلِ محبت به مردم و یادِ خدا.
۰
مَریچه
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۱
نوشته هایی کوتاه و مثال زدنی های جالب و نگاهی زیبا درباره موضوع یا واقعیت و حقیقت هایی در عالم دنیا و یا حتی دین! همینطور خدا...
به نظرم نویسنده، اون شیرینیِ کلامی که وام گرفته بودن رو، در حد متوسط...بیشتر
۰
محمود
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۲
برام جالب بود
۰
مهدی
توصیه نمیکنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۷
ادا بود. نویسنده خواسته ادای کسی رو دربیاره؛ ادای حکمت گفتن مرحوم حاجاسماعیل دولابی.
تونسته؟ ...بهنظر من نه؛ نتونسته. انصاف میدم که میگم اطوار درنیاورده؛ ولی بههرحال ادابازییه این کتاب.
هی نپرس آخرش چی میشود. آخرش دست خدا است. بد نمیشود. این اولش را که سپردهاند دست تو، این چه میشود؟ این مهم است. اگر این بد بشود، آخرش برای تو میشود روز خجالت؛ یوم الحسرة. حسرت میخوری.
__mohadeseh.b__
۲۷
هی نپرس آخرش چی میشود. آخرش دست خدا است. بد نمیشود
چڪاوڪ
۲۳
دل آدم میسوزد. آتش میگیرد. آتش هم که این روزها زیاد است. همه کبریت به دست راه افتادهاند و فقط آتش میزنند. چی آتش را خاموش میکند؟ آب. از آب غافل نشو. این آب را بگیر و بمال به صورتت، بمال به دستهات، به سرت، به پاهات. بگیر توی دستت و نگاهش کن. بگو یا الله. این «ل» ساکن را هم بکش. «ل» عصا است. لام اصلش لامد است که همان عصا است. نگاهش هم که کنی شکل عصا است. این عصا را بکش. بگذار بخورد به دلت. سنگ هم که باشد میشکافد و آب ازش میجهد بیرون. بگو یا رسول الله؛ بگو یا ولی الله؛ بگو یا اباعبدالله. این «ل» ها را هم بکش. بگذار دلت پاک شود. آب بخورد.
چڪاوڪ
۲۲
یکی بود، امروز عاشق یکی میشد، فردا باز عاشق یکی دیگر. برای هر کدام هم یک دستمال میگذاشت زیر بالشش. چی شد؟ خوب زیر سرش بلند شد دیگر. مواظب باش زیر سرت بلند نشود. عشق یکیش هم زیاد است اگر عشق باشد.
چڪاوڪ
۲۱
عسر یعنی سختی. به نداری و تنگدستی هم میگویند عسرت. دادگاه هم که میروند شکایت میکنند میگویند عسر و حرج. آن وقت یسر یعنی گشایش، یعنی همه چیز فراهم باشد. میسر باشد. میپرسی میسر هست این کار را بکنی؟ میگوید بله. هست. میسر هست، فراهم هست.
هر عسری یک یسری دارد. نه که بعد هر عسری یک یسری باشدها. نه. هر عسری خودش یک یسری دارد. حالا ببین وقتی هر عسری یک یسری دارد، هر یسر خودش چیها دارد. ببین اگر ان مع العسر یسرا، ان مع الیسر چیها.
چڪاوڪ
۲۱
به موسا گفت «کفشهایت را درآور.» گفت «اینجا جای مقدسی است، کفشهات را درآور.» یعنی قبل از موسا کسی از آنجا رد نشده بود؟ یا همه پابرهنه بودند؟ یا بعدش کسی رد نشد؟ یا نوشته زده بودند «های ملت کفش هاتان را بکنید؟» نه! هر کس به معرفت خودش. او موسا بود که گفتندش «کفشهات را درآور.» من و تو از آنجا رد هم میشویم و عین خیالمان نیست. آتش هم روشن میکنیم.
چڪاوڪ
۲۰
ایمان یعنی چی؟ یعنی این که قصد کنی بروی یک جای امن. یک جای آرام. این ایمان است. یا ایها الذین امَنوا امِنوا. یعنی شماها که قصد کردید بیایید پی آرامش، بیایید این هم آرامش، این هم امنیت. ادخلوها بسلام امنین. سلام کنید بیایید تو، امن است.
چڪاوڪ
۲۰
تو اگر شهرت شهر است که بگرد و شهریارت را پیدا کن. باش رفیق شو. اگر هم شهریار ندارد این شهر که شهر نیست. خرابه است. برو یک جای آباد. خدا این همه جای آباد روی زمین قرار داده. این شهر سنگ و گل است، شهر دل هم همین است. یک شهریار میخواهد. اگر شهریار نداشته باشد خرابه است. نه که نداشته باشد. گاهی شهریارش را باید بگردی و پیدا کنی. دارد، بگرد پیدایش کن.
مهدیه
۱۳
هی نپرس آخرش چی میشود. آخرش دست خدا است. بد نمیشود.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
یک کتابِ خوشمزه😋 از اون جنس کتابهایی که رنگـ و بوش دلتون رو قلقلک میده...😻 #حال_دل_خوب_کن👌
خیلی کتاب قشنگی بود😍از اون کتابا که نمیتونی تمومش نکنی😍
این کتاب حاویِ حکایتهای کوتاهیه که در حقیقت یادآوریِ نکاتِ فراموش شدهست؛ مسائلی مثلِ محبت به مردم و یادِ خدا.
نوشته هایی کوتاه و مثال زدنی های جالب و نگاهی زیبا درباره موضوع یا واقعیت و حقیقت هایی در عالم دنیا و یا حتی دین! همینطور خدا... به نظرم نویسنده، اون شیرینیِ کلامی که وام گرفته بودن رو، در حد متوسط...بیشتر
برام جالب بود
ادا بود. نویسنده خواسته ادای کسی رو دربیاره؛ ادای حکمت گفتن مرحوم حاجاسماعیل دولابی. تونسته؟ ...بهنظر من نه؛ نتونسته. انصاف میدم که میگم اطوار درنیاورده؛ ولی بههرحال ادابازییه این کتاب.