معرفی و دانلود رایگان کتاب شهرش، گوسفندان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب شهرش، گوسفندان
off

کتاب شهرش، گوسفندان

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۹۷ رأی)

معرفی کتاب شهرش، گوسفندان

«شهرش، گوسفندان» داستان کوتاهی از هاروکی موراکامی(-۱۹۴۹)، نویسنده ژاپنی است. زمان تقریبی مطالعه: ۸ دقیقه

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب شهرش، گوسفندان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابشهرش، گوسفندان
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندههاروکی موراکامی
مترجمعلیرضا اجلی
انتشاراتخانه داستان چوک
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۵۸ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۱۵ صفحه
قیمت کتابرایگان
برچسبداستان ژاپنی، مجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه ۵ تا ۱۰ دقیقه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

im lock
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۱۱

برداشت شخصی نویسنده در پایان کتاب نوشته بودند ،صدها سر گوسفند در تاریکی پنهان شده منظور نویسنده این می‌باشد انسان ها با قرار گرفتن در موقعیت های گوناگون برای پذیرش یک انتخاب دلنشین .همچنان ترجیح میدهند که به زندگی روتین...بیشتر

۰
farez
۱۳۹۶/۱۲/۲۴

اون تکه هاییش که داشت شهر زن رو توصیف میکرد دوست داشتم،دلم میخواد به اون ساده گی برم. برعکس نویسنده...

۰
عاشق کتاب
۱۳۹۷/۰۴/۱۶

ژاپن و مردمانش در پیشرفت و توسعه بسیار موفقند ، در این شکی نیست. اما نمی دانم چرا نمی توانم ادبیات این مردم سخت کوش را درک کنم، بارها تلاش کرده ام ولی واقعا در درک نویسنده های ژاپنی ناتوانم.

۲
Mehrab •
۱۳۹۶/۱۱/۱۴

عالی! به نظرم هرکس باید خودش کتاب رو بخونه تا بتونه بسنجه. به نظر من و دوستان توجه نکنید. ببینید لذت رو در متنش حس میکنید یانه.

۱
Mohammad Bagheri
۱۳۹۸/۰۳/۳۱

گاهی اهمیت خیلی از چیزهای از دست رفته رو‌ تا زمانی که دیگری در شرایطی برابر به ما یادآوری نکنه متوجه نمی شیم.

۰
الهه
۱۳۹۸/۰۲/۰۱

در مورد روزهای زندگی مردی که ناگهان یک روز متوجه اهمیت تمامی آنچه که از دست داده ، می‌شود. در کل زیاد جالب نبود.

۰
ADRIAN DANNY78
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۲۹

خوبه من قسمت سرنوشتش رو دوست داشتم درضمن من یکی از طرفداری پروپاقرص هاروکی موراکامی هستم و با بسنده های ژاپنی میتوانم ارتباط خاصی برقرار کنم

۰
semo
۱۳۹۶/۰۶/۲۲

ترجمه یکم مشکل داشت بنظرم ولی در کل خوب بود

۰
پریسا محمدی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۰۸

لطفا اگر به تازگی مشغول مطالعه شدید نخونید این اثر رو چون به هیچ عنوان مفاهیم عمیقش رو درک نخواهید کرد هرچند کوتاه اما زیبا بود ممنون

۰
kasrakaka
۱۳۹۶/۰۵/۲۷

داستان خوبی بود . در کل سبک سورئال همین هست . نگید بی سرو تهه

۲
ــسیّدحجّتـــ
۱۳۹۷/۰۸/۳۰

اصلا برام جذاب نبود در یک کلام: به شدت نالذیذ!

۱
Feri
۱۳۹۶/۰۵/۲۳

دلم گرفت کاش برگرده شهرش

۰
بادبان
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۰۲

نکته جالبی که داشت درک زندگی سایرین هستش. و شاید همین دلیل پیشرفت ژاپن باشه. اینکه بتونی مشکلات دیگران رو درک کنی.

۱
zahra🙃
۱۳۹۸/۰۲/۱۰

اَه...این چی بود 😐

۰
samaneh
۱۳۹۵/۱۲/۰۳

من ک چیزی نفهمیدم کلا😂

۰

بریده‌هایی از کتاب

▪︎ sᴀʟᴠᴀᴅᴏʀ
۶
زن در مقابل بهترین نور ممکن نشسته بود. هر کدام از ما اگر فرصت داشتیم فقط ده دقیقه در جلوی این دوربین و نور قرار بگیریم شاید ما هم حیرت‌انگیز دیده می‌شدیم. شاید هم بستگی به چگونه دیدنم داشت.
💕Adrien💕
۵
شهر اوتاروی هوکایدو ازدواج کرد. همه‌ی این‌ها فقط راهی برای بهتر شدن زندگیست. ما شبیه دانه‌هایی در باد پراکنده شده بودیم. اگر او به دانشگاه توکیو رفته بود و اگر من به دانشگاه هوکایدو؛ زندگی‌هایمان کاملا جور دیگری از آب در می‌آمد. شاید من در یک آژانس مسافرتی کار می‌کردم و تمام جهان را ول می‌گشتم. امکان داشت او نویسنده‌ای در توکیو شود. اما سرنوشت این بود که من نویسنده شوم و او به سمت آژانس مسافرتی برود و هنوز هر روز خورشید به درخشش‌اش ادامه می‌دهد. دوستم یک پسر شش ساله داشت؛ هوکوتو و همیشه با خودش سه عکس از پسرش در کیف داشت: هوکوتو در حال بازی کردن با گوسفندش در باغ وحش؛ هوکوتو در حال پوشیدن لباس برای جشنواره‌ی کودکان شی‌چی گوسان در پاییز؛ هوکوتو
sahar
۲
او شبیه یک یخچال مایوس می‌خندید.
صاد
۲
زیبایی آن زن را نمی‌توانم شرح دهم. حدود بیست سالش بود. عینکی با فریم آهنی به چشم داشت. او شبیه یک یخچال مایوس می‌خندید. هنوز در این فکر بودم که او عجیب بود.
re8za8
۲
شبیه یک یخچال مایوس می‌خندید
sahar
۲
احتمالا هرگز آن دوروبرها نروم. تا حالاش هم خیلی چیزها را از دست داده بودم
سیروان
۱
مجموعه «مطالعه در وقت اضافه» با این هدف فراهم شده است تا کاربران طاقچه بتوانند در عرض چند دقیقه یک داستان کوتاه از نویسندگان ایران و جهان را بخوانند. امیدواریم این داستان‌های کوتاه بتواند کمکی کوچک به پربارتر کردن دقایق زندگی داشته باشد. دقایقی کوتاه که در میان روزمرگی‌ها، دقایقی زیباتر و ارزشمندتر باشد و در میان لحظات خوبمان جای بگیرد.
infinite.7
۱
اینجا در اتاق کوچک هتل ساپورو به ناگاه احساسی به من دست داد که گویی با زندگی زن ارتباط تنگاتنگی برقرار کرده‌ام و به وجود او نزدیکتر شده‌ام. به هر حال همه چیز از دست رفته است.
M. abolhasani
۱
فردا دوباره پانصد کیلومتر از هم دور خواهیم شد. روزهای محدودی دوباره در خیابان‌های مختلف قدم خواهیم زد. احترام تصنعیِ همیشگی را به هم خواهیم گذاشت. کار دشوار عبث‌مان را مثل کارکنانِ پراسترس ادامه خواهیم داد.
M. abolhasani
۱
حمام عمومی شهر؛ دودکشی منزوی و تنها با دود خاکستری برآمده ازش که در آسمان شهر پخش می‌شود.