معرفی و دانلود رایگان کتاب بخش زنان و زایمان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب بخش زنان و زایمان
off

کتاب بخش زنان و زایمان

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۱۸۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
دوریس لسینگ، لیلی مسلمی
انتشارات: 
خانه داستان چوک

معرفی کتاب بخش زنان و زایمان

«بخش زنان و زایمان» نوشته دوریس لسینگ(۲۰۱۳-۱۹۱۹)، نویسنده انگلیسی برنده جایزه نوبل ادبیات است. زمان تقریبی مطالعه: ۱۶ دقیقه

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب بخش زنان و زایمان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاببخش زنان و زایمان
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندهدوریس لسینگ
مترجملیلی مسلمی
انتشاراتخانه داستان چوک
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۵۹ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۱۵ صفحه
قیمت کتابرایگان
برچسببرنده نوبل، مجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه ۱۰ تا ۲۰ دقیقه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

k.t
۱۳۹۷/۰۸/۱۰

-خب شما زندگی میکنید تا چیزی یاد بگیرید، درست نمی گم؟ --------------------------------- -خب بله! و از این داستان هم یاد گرفتم گاهی میشه در وسط چیزی به اسم خوشبختی محاصره بود اما خودت رو انقد بدبخت بدونی که یک سره گریه کنی! میشه وضعیت...بیشتر

۱
شیدا
۱۳۹۶/۰۹/۱۸

نظرمنو ک جلب نکرد..چیز خاصی نداشت که بخوام به دیگران پیشنهاد کنم.

۱
شبنم
۱۳۹۶/۰۴/۰۸

واقعا درست گفت خانوم کوک مازندگی میکنیم تا چیزی یاد بگیریم. خیلی خوبه که قدرنعمت های کوچیک زندگیمونو بدونیم که درواقع بزرگترین نعمتهای زندگی اند .همین که نصفه شب چشماتو باز کنی ودستایی رو حس کنی که دورت حلقه شده...بیشتر

۰
m.b.talebi
۱۳۹۷/۰۷/۲۴

دوست داشتنی بود.دنیای ظریف و شکننده ی زن ها:)

۰
goddess
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۰۷

چون پرستارم کاملا حس شون رو درک کردم

۰
mehregan
۱۳۹۵/۱۰/۲۳

وقتی انسانها دردشون از یک جنس باشه چه خوب هم دیگه رو درک می کنند و به هم آرامش دهند .جالب بود

۲
Dani
۱۳۹۶/۰۵/۱۶

چیز خاصی نداشت

۰
م
۱۳۹۷/۰۹/۰۹

جالب بود .داستانش عمق داره و جای فکر داره .بستگی داره چه برداشتی بتونی بکنی بعد میتونی نظر بدی

۰
رضـــRezaــا
۱۳۹۷/۰۸/۰۵

واقعا از طاقچه بابت این داستان ممنونم🙏 با کمی دقت و تامل در جملات این داستان نکات زیبایی میشه ادم یاد بگیره و از داستان حقیقتا لذت ببره. من ادمِ اهل داستان و رمان نیستم اما با خوندن این داستان لذت بردم.

۰
عاشق کتاب
۱۳۹۷/۰۲/۱۸

برایم خیلی جالب بود، به تازگی در بیمارستان بستری بودم و غم غربت و دلتنگی آن رابه خوبی حس کردم، داستان خیلی زیبا آن را به تصویر کشیده بود.

۰
Reza Haghighi
۱۳۹۶/۰۴/۳۱

تمام پیام داستان در این متن پیرزن بود: بعضی ها قدر خوشبختی شان را نمی‌دانند. داستان کوتاه خوبی بود. ممنون

۰
tabestoon
۱۳۹۵/۱۱/۱۲

بد بود حداقل طبق سلیقه ی من نبود

۰
Ali Bagheri
۱۴۰۳/۰۴/۰۷

حالا من چیزهای دیگه ش کار ندارم، ولی وقتی نویسنده میگه فلان شخصیت داستان بامزه ست، یک جمله خنده دار از دهنش در بیاد

۰
flora
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۶

کتاب حالت یه قصه کوتاه برای قبل خواب داره.یه قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید کم داشت فقط.

۰
بید مجنون
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۲

بیشتر شبیه روایت و گزارش روانشناسی بود تا داستان کوتاه بدک نبود

۰

بریده‌هایی از کتاب

Manal Bn
۴۲
«ببین عزیزم، اگر در زندگی‌ات شخص خاصی هست که تو بتوانی هر شب به او شب بخیر بگویی و بخوابی، بدان نسبت به خیلی از آدم‌ها از نعمت بالایی برخورداری. چرا به قضیه اینطوری نگاه نمی‌کنی؟»
rezvan
۳۶
«زندگی واقعا معرکه است. البته اگر کم نیارید و خودتان را نبازید.»
:)
۲۱
پس از مدت زمان کوتاهی همه تر و تمیز و مرتب آماده خواب شدند.
mahdie
۱۶
«ببین عزیزم، اگر در زندگی‌ات شخص خاصی هست که تو بتوانی هر شب به او شب بخیر بگویی و بخوابی، بدان نسبت به خیلی از آدم‌ها از نعمت بالایی برخورداری. چرا به قضیه اینطوری نگاه نمی‌کنی؟»
رضـــRezaــا
۱۶
پیرزن آهی کشید و شانه بالا انداخت و گفت: بعضی‌ها قدر خوشبختی‌شان را نمی‌دانند.
B-vafa
۱۳
اگر در زندگی‌ات شخص خاصی هست که تو بتوانی هر شب به او شب بخیر بگویی و بخوابی، بدان نسبت به خیلی از آدم‌ها از نعمت بالایی برخورداری.
ساجده 😅💞
۱۱
واقعا بُعد دیگر زندگی چه حسی می‌تواند داشته باشد؟ دنیایی که در آن آدم‌ها همدیگر را در آغوش می‌گیرند و می‌بوسند و شب‌ها کنار هم می‌خوابند و ناگهان نیمه‌شب در تاریکی از خواب بیدار می‌شوند و دستانی را حس می‌کنند که به دورشان حلقه شده و دست دراز می‌کنند و می‌گویند: «بغلم کن، خواب بدی دیدم»
رضـــRezaــا
۹
شوهر آن زن او را نوازش می‌کرد تا یه لقمه چیزی بخورد و زن هم ناله می‌کرد که هیچ میلی به غذا ندارد. زن یه خرده گریه کرد اما وقتی شوهرش مثل یک پدر او را آرام کرد دست از گریه برداشت و با حرف شنوی روی تخت نشست و کاسه‌ی فرنی‌اش را در دست گرفت. مرد قاشق قاشق غذا در دهانش می‌گذاشت و هر از گاهی قاشق را کنار می‌گذاشت تا با یک دستمال بزرگ بسیار سفید و مدل قدیمی اشک‌های زنش را پاک کند.
B-vafa
۶
چشم‌های بی نشانه‌ی شادی است و اصلا اشک با رنگ چشم‌های زن جور در نمی‌آمد.
نازنین
۶
«خوب شما زندگی می‌کنید تا چیزی یاد بگیرید