معرفی و دانلود کتاب همیشه آمبر براون + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب همیشه آمبر براونsubscriptionAvailable

کتاب همیشه آمبر براون

جلد پنجم

نوع کتاب
۵.۰(از ۳ امتیاز)
انتشارات: 
نشر افق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب همیشه آمبر براون

کتاب همیشه  آمبر براون (جلد پنجم) نوشتهٔ پائولا دانزیگر و ترجمهٔ فرمهر منجزی است. نشر افق این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. این رمان برای کودکان نوشته شده است.

درباره کتاب همیشه  آمبر براون

کتاب همیشه  آمبر براون (جلد پنجم) جزو مجموعهٔ «این دختر نمی‌داند از دست پدر و مادرش چه کند!» است. این رمان ۱۲ فصل دارد. داستان چیست؟ عکس‌های «آمبر براون» در مدرسه همیشه کفر او را درمی‌آورند؛ چون شبیه او نیستند! از آن بدتر اینکه نمی‌داند عکسش را به کی بدهد؛ به خاله «پام»، به مامان یا بابا، به پدربزرگ یا مادربزرگ؟ به جاستین؟ با این کودک همراه شوید. نویسندگان این مجموعه‌ٔ چندجلدی به نام «آمبر براون»، با خلق داستان‌هایی طنز از زبان این کودک، احساسات تلخ و شیرین او را پس از جداییِ پدر و مادرش از یکدیگر، به‌شکلی واقعی به تصویر کشیده‌اند.

خواندن کتاب همیشه آمبر براون را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به همهٔ کودکان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب همیشه آمبر براون

«جاستین به طرف در خانهٔ درختی رفت و به پایین، به برادر کوچولویش نگاه کرد و فریاد زد: «نه.»

دنی گریه کرد و گفت: «می‌روم به بابا و مامان می‌گویم.»

این‌جور وقت‌هاست که می‌فهمم چرا دوست دارم تنها بچهٔ خانواده باشم.

به پایین نگاه کردم.

دنی روی زمین دراز کشیده بود و با پاهایش لگد می‌زد.

آقای دانیلز به طرف دنی آمد: «دنی، بیا برویم خرید. می‌خواهم کمی بستنی برای دسر بخرم.»

دنی هنوز فریاد می‌زد.

جاستین به پایین نگاه کرد و فریاد زد: «این بچه بازی‌ها را تمام کن. چند ماهِ دیگر تو بچه وسطی می‌شوی.»

دنی لگدپرانی‌اش را شدیدتر کرد.

جاستین به طرف پایین فریاد زد: «اما من هنوز برادربزرگه هستم.»

آقای دانیلز انگشتش را به طرف جاستین تکان داد: «پیشنهاد می‌کنم رفتارت هم مثل برادرهای بزرگ‌تر باشد. رفتارِ خوب، متوجه شدی برادرِ بزرگ؟ همین الان از دنی عذرخواهی کن.»

جاستین چند دقیقه مکث کرد، بعد به طرف پایین فریاد زد: «معذرت می‌خواهم. معذرت می‌خواهم. معذرت می‌خواهم.»

پدرش در حالی‌که دنی را بلند می‌کرد و چیزی در گوشش می‌گفت و به طرف ماشین می‌رفت، گفت: «خیلی بهتر شد.»

جاستین به پایین نگاه کرد و بعد برگشت و کنار من نشست: «ببخشید که دنی این‌قدر اذیت می‌کند. ببخشید که عصبانی شدم، او باعث می‌شود کنترلم را از دست بدهم. ببخشید که او همه‌جا دنبال من است. شرط می‌بندم پدرم به این شیطان کوچولو یک چیزی رشوه داد. معمولا همین کار را می‌کند. از وقتی فهمیدیم بچهٔ دیگری هم تو راه است، دنی خیلی بهانه‌گیر شده.»

پرسیدم: «تو را هم آزار می‌دهد؟»

جاستین شانه‌اش را بالا انداخت: «نه.»

جاستین دوست نداشت بقیه متوجه بشوند چیزی آزارش می‌دهد.

وقتی مجبور بود از شهر و مدرسهٔ ما به این‌جا بیاید، متوجه این اخلاقش شدم.

درضمن متوجه شدم خیلی نمی‌توانم دربارهٔ این‌که چه حسی دارد یا این‌که چه‌طور با چیزی کنار می‌آید، چیزی بپرسم.

جاستین به دست من زد و گفت: «چرا وقتی برگشتی یک باشگاه تشکیل نمی‌دهی؟ باشگاه سلطنتی آب دماغ... تو هم می‌توانی رئیس باشگاهِ شعبهٔ شرق باشی.»

ــ درباره‌اش فکر می‌کنم.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب همیشه آمبر براون و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:همیشه آمبر براون
عنوان دیگر:جلد پنجم
عنوان انگلیسی:Forever Amber Brown
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:پائولا دانزیگر
مترجم:فرمهر منجزی
انتشارات:نشر افق
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۸۸/۱۲/۱۴
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳۹.۰۸ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۳۶۹۵۶۷۵
تعداد صفحه‌ها:۱۱۴ صفحه
قیمت کتاب:۸۸۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه آمبر براون

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

نیلوفر دریاچه
۱
«تو درس علوم ما یاد گرفتیم که بعضی از حیوانات، بچه‌ها یا کوچک‌ترهای‌شان را می‌خورند.» گفتم: «اَه!» چکش را به من داد و گفت: «سعی کردم پدر و مادرم را راضی کنم اجازه بدهند دَنی را بخورم... اما آن‌ها قبول نکردند.»
آذین باقری
۱
جاستین گفت: «این عادی است. چیزها تغییر می‌کنند... و بعد عادی می‌شوند. فکر می‌کنم این چیزی است که آدم‌بزرگ‌ها الان می‌دانند و ما باید بعداً یاد بگیریم.»
نیلوفر دریاچه
۰
«سعی کردم پدر و مادرم را راضی کنم اجازه بدهند دَنی را بخورم... اما آن‌ها قبول نکردند.»
نیلوفر دریاچه
۰
دنی گریه کرد و گفت: «می‌روم به بابا و مامان می‌گویم.» این‌جور وقت‌هاست که می‌فهمم چرا دوست دارم تنها بچهٔ خانواده باشم.