جملات زیبای کتاب همیشه آمبر براون | طاقچه
تصویر جلد کتاب همیشه آمبر براونsubscriptionAvailable

کتاب همیشه آمبر براون

جلد پنجم

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۳ رأی)
انتشارات: 
نشر افق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
نیلوفر دریاچه
۱
«تو درس علوم ما یاد گرفتیم که بعضی از حیوانات، بچه‌ها یا کوچک‌ترهای‌شان را می‌خورند.» گفتم: «اَه!» چکش را به من داد و گفت: «سعی کردم پدر و مادرم را راضی کنم اجازه بدهند دَنی را بخورم... اما آن‌ها قبول نکردند.»
آذین باقری
۱
جاستین گفت: «این عادی است. چیزها تغییر می‌کنند... و بعد عادی می‌شوند. فکر می‌کنم این چیزی است که آدم‌بزرگ‌ها الان می‌دانند و ما باید بعداً یاد بگیریم.»
نیلوفر دریاچه
۰
«سعی کردم پدر و مادرم را راضی کنم اجازه بدهند دَنی را بخورم... اما آن‌ها قبول نکردند.»
نیلوفر دریاچه
۰
دنی گریه کرد و گفت: «می‌روم به بابا و مامان می‌گویم.» این‌جور وقت‌هاست که می‌فهمم چرا دوست دارم تنها بچهٔ خانواده باشم.