
کتاب کفش های مجنون گم گشت
پدیدآورندگان:
عبدالرضا رضائینیاانتشارات:
انتشارات سپیده باوران٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
یك رهگذر
۲
در تصاعدِ سلوک
نازنین!
شتاب کن
زندگی گریزپاست.
یك رهگذر
۱
مادرم!
کفشهای مانده از پدر
کجاست؟
یك رهگذر
۱
من بزرگ میشوم،
آرزو بزرگ،
خوابها، ترانهها بزرگ،
کفشها
ولی چه تنگ!
یك رهگذر
۱
بی خیالِ کفش،
پا برهنه
میزنم به راه،
من مسافرم،
چه باک؟
روحِ من
به رفتن است،
کفشها
بهانهاند...
یك رهگذر
۱
مرحمت زیاد!
کاشکی
دل مرا
به حال خود
رها کنی
یك رهگذر
۰
میتوان به ضربِ قالبی گشاد
کفشهای تنگ را
علاج کرد
دلِ تنگ را
بگو
که چاره چیست؟
یك رهگذر
۰
بندها
همین که بسته میشوند،
کفشها
به راه میروند...
روحها ولی
همین که بندها
ز دل
گسسته میشوند.
یك رهگذر
۰
«همسفر!
گذارِ فصلها چه عاشقانه بود
بعدها که شادکام و بیخیال
با رفیقهای نونوار میپَری،
گاهگاهی از گذشته یاد کن
ناسلامتی،
رفیق راه بودهایم ما»
