با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
طعم تلخ سکوت

دانلود و خرید کتاب طعم تلخ سکوت

۳٫۰ از ۱ نظر
۳٫۰ از ۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب طعم تلخ سکوت  نوشته  میترا شیرانلی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب طعم تلخ سکوت

طعم تلخ سکوت نوشته میترا شیرانلی داستان عشقی عمیق اما پرفراز و فرود است. عشق میان پرستاری به اسم مارال و دکتری به نام ایرج بهنود که در فضای بیمارستان شکل می‌گیرد.

 مارال با دکتر ایرج فاصله طبقاتی زیادی دارد بنابراین تصمیم می‌گیرد که هر روز فاصله‌اش را با او بیشتر کند تا این که باعث ایجاد دلخوری می‌شود و...

 خواندن کتاب طعم تلخ سکوت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

علاقه‌مندان به رمان عاشقانه فارسی مخاطبان این کتاب‌اند.

 بخشی از کتاب طعم تلخ سکوت

صداي ممتد زنگ ساعت او را كه تازه به خواب رفته بود، بيداركرد. با عجله بلند شد و خود را به حياط رساند. هواي پاک صبحگاهي را با چند نفس عميق به ريه‌هايش فرستاد. شوق و ذوق سر كار رفتن، او را وادار كرد هر چه زودتر به آشپزخانه برود و صبحانه را آماده كند. وقتي به اتاق برگشت، پدر پيرش را آرام صدا كرد و گفت:

- صبحانه آماده‌ست بلند نميشي؟

آقا داوود چشم گشود و به چهره‌ي مشتاق و خندان يگانه فرزندش نگريست.

لبخندي زد و گفت:

- چرا بابا، الان بلند ميشم.

مارال سفره را پهن كرد و براي آوردن ساير چيزها اتاق را ترک كرد. آن روز، اولين روز كارش در بيمارستان بود. بعد از تعطيالت نوروز بود كه موفق شده بود ليسانسش را بگيرد و با كمک يکي از استادان توانسته بود در بيمارستاني استخدام شود. اواخر بهار بود و هوا كمكم گرماي تابستان را نشان مي‌داد. به ساعت نگاه كرد. شش بود.

ساعت هفت بايد سر خيابان مي‌ايستاد تا با سرويس بيمارستان، راهي شود. در استکان‌ها چاي ريخت و يکي را جلوي پدر گذاشت.

آقا داوود تشکر كرد و گفت:

- ديشب تا كي بيدار بودي؟

مارال پنير را لای نان گذاشت و گفت:

- نزديک صبح بود كه خوابيدم.

- شور و شوق كار كردن خوابو ازت گرفته بود؟

- آره خيلي خوشحالم.

- حق داري.

داوود به هنگام اداي اين كلمات ناراحتي در صدايش آشکار بود. مارال نگاه مهربانش را به صورت او دوخت و گفت:

- هنوزم با سر كار رفتن من مخالفي؟

داوود نفس عميقي كشيد و گفت:

- نه پدر جان، تو ليسانس گرفتي كه ازش استفاده كني، ولي از اين كه تو مجبوري كار كني و من بخورم احساس گناه مي‌كنم.

مارال خود را كنار او رساند. دست‌هاي پير و فرسوده‌ي او را ميان انگشتانش گرفت و

در حالي‌كه آنها را نوازش ميكرد، گفت:

- اين چه حرفيه بابا جون؟ يه عمر شما كار كردي من خوردم، حالا هم عمري من‌ كار مي‌كنم تا شما راحت باشي. اين حرف‌هاي شما منو ناراحت مي‌كنه.

داوود سعي كرد بخندد و گفت:

-ازت ممنونم. تو مثل مادر خدابيامرزت مهربون و حق شناسي. خدا تو رو حفظ كنه.

مارال گونه‌ي چروكيده او را بوسيد و گفت:

- خدا شما رو براي من حفظ كنه.

- ممنونم. بلند شو صبحانتو بخور ديرت ميشه.

- چشم.

مارال سر جايش نشست و مشغول خوردن شد. بعد از خوردن صبحانه سفره را جمع كرد و چاي را به وسيله آب جوش كمرنگ كرد و در فلاسک ريخت و با استکان و قندان كنار رختخواب پدر گذاشت. آخرين سفارشات را به پدرش كرد و با بوسيدن او قدم به حياط گذاشت. خانه‌ي كهنه و قديميشان هر چند چندان زيبا نبود اما او عاشق آن خانه بود. 



نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
کاربر ۱۹۹۱۹۵۷
۱۴۰۰/۰۶/۳۱

کتاب خوبی بود ولی ۸۰۰۰۰تومان نمیار زید .

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۰۹ صفحه
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۱۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۹۹۱۹۵-۲-۱
تعداد صفحات۴۰۹صفحه
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۱۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۹۹۱۹۵-۲-۱