دانلود رایگان کتاب اندوه آنتوان چخوف

معرفی کتاب اندوه

«اندوه» داستان کوتاهی از آنتوان چخوف(۱۹۰۴-۱۸۶۰)، نویسنده برجسته روس است. زمان تقریبی مطالعه: ۱۰ دقیقه

نظرات کاربران

مریم
۱۳۹۶/۱۰/۱۷

آدم ها همه می پندارند که زنده اند برای آنها تنها نشانه حیات بخار گرم نفس هایشان است کسی از کسی نمی پرسد: ازخانه دلت چه خبر؟

remia
۱۳۹۵/۱۲/۲۳

داستان بدی نیست ولی چرا زن هارو ابله و نادان خطاب میکنه؟!! البته شاید بدم نمیگه زنا واقعا نادانن که اونقدر درد رو تحمل میکنند تا موجودی رو به دنیا بیارن که بعدها بهشون بگه ابله و نادان ....نمیدونم شایدم

- بیشتر
▪︎ sᴀʟᴠᴀᴅᴏʀ
۱۳۹۷/۰۵/۲۱

اگه درداتو به زبون نیاری عقده میشن و این عقده رو سر بقیه فرود میاد حرفتونو به دیوار ، عروسک ، جلوی آینه یا حتی به یه دوست مجازی بزنید بذارید آروم شید اندوه خیلی چیز بدیه آدمو پیر میکنه ...

هنرمند هنردوست
۱۳۹۶/۰۹/۱۶

عجب، ولی فکر کنم این روزا خیلیامون این حال و داشتیم همه فقط میخوان حرف های خودشون شنیده بشن کسی به حرف های تو کاری نداره

maryam
۱۳۹۷/۰۵/۲۹

بنظرم تو کشور ما آدمایی ک بخوان همدردی کنن و حرفاتو بشنون زیاده و چقد خوبیم ماا

yeganeh
۱۳۹۶/۱۲/۰۴

واقعیت همینه ادما همینقدر تنهان که تو شرایط نیاز هیچکس رو ندارن باهاش حرف زنن

میـمْ.سَتّـ'ارے
۱۳۹۶/۰۷/۲۶

چقدر اسم داستان مناسب توصیفات و حال و هوای داستان بود...

مجتبی
۱۳۹۷/۰۴/۱۶

سلام . خدایمان بهتر از یک اسب می فهمد قطعا. به جای خرید اسب ، با خدا آشتی کنید و در نیمه شب حرف هایتان را با هر زبانی به او بگویید. سالهاست او تنهاست و منتظر شنیدن حرف هایتان

- بیشتر
Feri
۱۳۹۶/۰۵/۲۳

چه غم بزرگی که حتی یه آدم واسه درددل پیدا نشه

fateme
۱۳۹۷/۰۴/۱۶

اندوه تنهایی ؛ غم بی هم زبونی

بریده‌هایی از کتاب

واقعاً میان این هزاران نفر که این سو و آن سو می‌روند حتی یک نفر هم پیدا نمی‌شود که به حرف‌های یوآن گوش بدهد؟
nasrin
جمعیت بی‌آنکه به او توجه داشته باشد و به اندوه درونیش اعتنایی کند در حرکت است...
K
غروب است. دانه‌های درشت برف اطراف فانوس‌های تازه روشن شده، آهسته می‌چرخند و چون پوششی نرم و نازک روی شیروانی‌ها و پشت اسبان و بر شانه و کلاه رهگذران می‌نشینند.
bezzad
اسب لاغرش هم سفید شده و بی‌حرکت ایستاده است. پاهای کشیده و استخوانی و نی‌مانندش او را به اسب‌های مردنی شبیه ساخته است؛ ظاهراً او هم مانند صاحبش به فکر فرو رفته است. اصلاً چطور ممکنست اسبی را از پشت گاوآهن بردارند، از مزرعه و آن مناظری که به آن عادت کرده دور کنند و اینجا در این ازدحام و گردابی که پر از آتش‌های سحرانگیز و هیاهوی خاموش‌نشدنیست، یا میان این مردمی که پیوسته و شتابان در حال حرکت‌اند رها کنند و باز به فکر نرود...!
fereshteshirpour
یوآن بی‌طاقت می‌شود، خود را فراموش می‌کند و همه چیز را برای اسبش تعریف می‌کند و عقده دل را می‌گشاید.
کاربر ۵۲۰۲۲۲
کسی که وظیفه خود را بداند خودش سیر و اسبش هم سیرست و همیشه راحت و آسوده است.»
محیا شریعت
گفت‌وگو با زن‌ها بهترست. گرچه آن‌ها ابله و نادان‌اند اما با دو کلمه ناله و شیونشان بلند می‌شود.
زهرا موحد
اندوه او بزرگست و گویی آن را پایانی نیست. اگر ممکن بود سینه یوآن را بشکافند و آن اندوه طاقت‌فرسا را از درون قلبش بیرون کشند شاید سراسر جهان را فرا می‌گرفت. اما با وجود این آشکار نیست و خود را گونه‌ای در این حفره کوچک پنهان کرده که حتی روز هنگام هم با چراغ نمی‌توان او دید.
Ne0_013x
واقعاً میان این هزاران نفر که این سو و آن سو می‌روند حتی یک نفر هم پیدا نمی‌شود که به حرف‌های یوآن گوش بدهد؟ اما جمعیت بی‌آنکه به او توجه داشته باشد و به اندوه درونیش اعتنایی کند در حرکت است... اندوه او بزرگست و گویی آن را پایانی نیست. اگر ممکن بود سینه یوآن را بشکافند و آن اندوه طاقت‌فرسا را از درون قلبش بیرون کشند شاید سراسر جهان را فرا می‌گرفت. اما با وجود این آشکار نیست و خود را گونه‌ای در این حفره کوچک پنهان کرده که حتی روز هنگام هم با چراغ نمی‌توان او دید.
m. abdi
اکنون درست یک هفته از مرگ پسرش می‌گذرد و هنوز درباره‌اش با کسی حرف نزده. باید با فکر و شمرده و آرام حرف بزند باید تعریف کند؛
Fatm Sh