
nasrin
۳۴
واقعاً میان این هزاران نفر که این سو و آن سو میروند حتی یک نفر هم پیدا نمیشود که به حرفهای یوآن گوش بدهد؟
K
۱۳
جمعیت بیآنکه به او توجه داشته باشد و به اندوه درونیش اعتنایی کند در حرکت است...
bezzad
۱۲
غروب است. دانههای درشت برف اطراف فانوسهای تازه روشن شده، آهسته میچرخند و چون پوششی نرم و نازک روی شیروانیها و پشت اسبان و بر شانه و کلاه رهگذران مینشینند.
fereshteshirpour
۸
اسب لاغرش هم سفید شده و بیحرکت ایستاده است. پاهای کشیده و استخوانی و نیمانندش او را به اسبهای مردنی شبیه ساخته است؛ ظاهراً او هم مانند صاحبش به فکر فرو رفته است. اصلاً چطور ممکنست اسبی را از پشت گاوآهن بردارند، از مزرعه و آن مناظری که به آن عادت کرده دور کنند و اینجا در این ازدحام و گردابی که پر از آتشهای سحرانگیز و هیاهوی خاموشنشدنیست، یا میان این مردمی که پیوسته و شتابان در حال حرکتاند رها کنند و باز به فکر نرود...!
کاربر ۵۲۰۲۲۲
۷
یوآن بیطاقت میشود، خود را فراموش میکند و همه چیز را برای اسبش تعریف میکند و عقده دل را میگشاید.
محیا شریعت
۷
کسی که وظیفه خود را بداند خودش سیر و اسبش هم سیرست و همیشه راحت و آسوده است.»
زهرا موحد
۶
گفتوگو با زنها بهترست. گرچه آنها ابله و ناداناند اما با دو کلمه ناله و شیونشان بلند میشود.
Ne0_013x
۵
اندوه او بزرگست و گویی آن را پایانی نیست. اگر ممکن بود سینه یوآن را بشکافند و آن اندوه طاقتفرسا را از درون قلبش بیرون کشند شاید سراسر جهان را فرا میگرفت. اما با وجود این آشکار نیست و خود را گونهای در این حفره کوچک پنهان کرده که حتی روز هنگام هم با چراغ نمیتوان او دید.
m. abdi
۴
واقعاً میان این هزاران نفر که این سو و آن سو میروند حتی یک نفر هم پیدا نمیشود که به حرفهای یوآن گوش بدهد؟
اما جمعیت بیآنکه به او توجه داشته باشد و به اندوه درونیش اعتنایی کند در حرکت است... اندوه او بزرگست و گویی آن را پایانی نیست. اگر ممکن بود سینه یوآن را بشکافند و آن اندوه طاقتفرسا را از درون قلبش بیرون کشند شاید سراسر جهان را فرا میگرفت. اما با وجود این آشکار نیست و خود را گونهای در این حفره کوچک پنهان کرده که حتی روز هنگام هم با چراغ نمیتوان او دید.
Fatm Sh
۳
اکنون درست یک هفته از مرگ پسرش میگذرد و هنوز دربارهاش با کسی حرف نزده. باید با فکر و شمرده و آرام حرف بزند باید تعریف کند؛
Hamed.k
۳
واقعاً میان این هزاران نفر که این سو و آن سو میروند حتی یک نفر هم پیدا نمیشود که به حرفهای یوآن گوش بدهد؟
Ebtesam shaverdi
۳
راست گفتن تو هم مثل راست گفتن آنهایی است که میگویند موشها سرفه میکنند.
mhss
۲
مگر آنچه باید بگوید کم است! شنونده باید آه بکشد، تأسف بخورد، زاری و شیون کند.
Hamed.k
۲
اندوه او بزرگست و گویی آن را پایانی نیست.
زریچ
۲
اندوه او بزرگست و گویی آن را پایانی نیست. اگر ممکن بود سینه یوآن را بشکافند و آن اندوه طاقتفرسا را از درون قلبش بیرون کشند شاید سراسر جهان را فرا میگرفت. اما با وجود این آشکار نیست و خود را گونهای در این حفره کوچک پنهان کرده که حتی روز هنگام هم با چراغ نمیتوان او دید.
Ebtesam shaverdi
۲
اما جمعیت بیآنکه به او توجه داشته باشد و به اندوه درونیش اعتنایی کند در حرکت است... اندوه او بزرگست و گویی آن را پایانی نیست. اگر ممکن بود سینه یوآن را بشکافند و آن اندوه طاقتفرسا را از درون قلبش بیرون کشند شاید سراسر جهان را فرا میگرفت. اما با وجود این آشکار نیست و خود را گونهای در این حفره کوچک پنهان کرده که حتی روز هنگام هم با چراغ نمیتوان او دید.
◇AMEN◇
۲
جمعیت بیآنکه به او توجه داشته باشد و به اندوه درونیش اعتنایی کند در حرکت است...
baran
۱
اما گفتوگو با زنها بهترست. گرچه آنها ابله و ناداناند اما با دو کلمه ناله و شیونشان بلند میشود.
ساجده هستم ♡
۱
اندوه او بزرگست و گویی آن را پایانی نیست.
شب های روشن
۱
هی... هی... هی... اربابهای خوشحال حالا دیگر یک زن دارم و آن هم خاک سیاهست... ها... ها... یعنی قبر... پسر جوانم مرد و من هنوز زنده هستم. خیلی عجیب است! به جای اینکه عزرائیل سراغ من بیاید پیش پسرم رفت...
سارا
۱
دیگر حرف زدن با مردم را بیفایده میداند.
haniye
۱
واقعاً میان این هزاران نفر که این سو و آن سو میروند حتی یک نفر هم پیدا نمیشود که به حرفهای یوآن گوش بدهد؟
sahar
۱
اندوه او بزرگست و گویی آن را پایانی نیست. اگر ممکن بود سینه یوآن را بشکافند و آن اندوه طاقتفرسا را از درون قلبش بیرون کشند شاید سراسر جهان را فرا میگرفت.
Amirho3einAb
۱
واقعاً میان این هزاران نفر که این سو و آن سو میروند حتی یک نفر هم پیدا نمیشود که به حرفهای یوآن گوش بدهد؟
اما جمعیت بیآنکه به او توجه داشته باشد و به اندوه درونیش اعتنایی کند در حرکت است...
Ely
۱
کرهای داشته باشیم و تو مادر این کره باشی و ناگهان آن کره بمیرد. واقعاً دلت نمیسوزد؟
شین شین
۱
اما جمعیت بیآنکه به او توجه داشته باشد و به اندوه درونیش اعتنایی کند در حرکت است...
Sahel
۱
هی کن! میخواهی تمام راه را اینطور آهسته درشکه برانی؟ ها؟ مگر پسگردنی میخواهی...؟
Sahel
۱
جمعیت بیآنکه به او توجه داشته باشد و به اندوه درونیش اعتنایی کند در حرکت است... اندوه او بزرگست و گویی آن را پایانی نیست. اگر ممکن بود سینه یوآن را بشکافند و آن اندوه طاقتفرسا را از درون قلبش بیرون کشند شاید سراسر جهان را فرا میگرفت. اما با وجود این آشکار نیست و خود را گونهای در این حفره کوچک پنهان کرده که حتی روز هنگام هم با چراغ نمیتوان او دید.
Sahel
۱
اندوه بر او غلبه میکند و او را در زیر فشار خود خم میکند.
دیگر حرف زدن با مردم را بیفایده میداند. اما پنج دقیقهای نمیگذرد که پیکرش را راست نگاه میدارد، گویی درد شدیدی احساس کرده است، افسار میکشد. دیگر نمیتواند تحمل کند.
Shafagh
۱
راست گفتن تو هم مثل راست گفتن آنهایی است که میگویند موشها سرفه میکنند.
