
دانلود و خرید کتاب صوتی روزهای بی پایان
معرفی کتاب صوتی روزهای بی پایان
کتاب صوتی روزهای بیپایان نوشتهی سباستین بری روایتی اولشخص از زندگی توماس مکنالتی است؛ پسربچهای ایرلندی که از قحطی و مرگ خانوادهاش در اسلیگو میگریزد و در آمریکا به سربازی، رقصیدن در سالنها و سرگردانی در مرزهای خشن غرب نو بدل میشود. این کتاب صوتی با ترجمهی لیلا قنواتیزاده و گویندگی میلاد میرزایی منتشر شده و نشر رادیو پنجره آن را منتشر کرده است. در این کتاب صوتی شنونده با زبانی صریح و پرجزئیات وارد دنیای جنگهای داخلی آمریکا، کشتار سرخپوستان، اردوگاههای نظامی، قحطی، سیل، سرما و سفرهای طولانی در چمنزارهای بیپایان میشود. در کنار این خشونت و ویرانی، رابطهی عمیق و پررمزوراز توماس و جان کول بهعنوان دو دوست و همراه همیشگی، هستهی عاطفی روایت را شکل میدهد؛ دو پسربچهی فقیر که ابتدا در سالن رقص دکسویل در لباس دخترانه روی صحنه میروند و بعد در ارتش، شکار بوفالو، جنگ با قبایل بومی و عبور از بیابانها کنار هم میمانند. کتاب صوتی روزهای بیپایان با تمرکز بر تجربهی زیستهی یک سرباز ایرلندیتبار، شنونده را در دل وقایع تاریخی و خشونتهای جمعی میبرد اما آن را از زاویهی نگاه فردی که هم قربانی است و هم عامل خشونت روایت میکند. این تضاد، همراه با توصیفهای دقیق از طبیعت، بدن، گرسنگی، ترس و لذت، فضایی میسازد که شنیدن آن کتاب را به تجربهای پرتنش و درعینحال عاطفی تبدیل کرده است.
درباره کتاب روزهای بی پایان
کتاب روزهای بیپایان داستانی بلند است که زندگی توماس مکنالتی را از نوجوانیاش در ایرلند قحطیزده تا سالهای سربازی در آمریکا دنبال میکند. سباستین بری در این کتاب صوتی از زبان توماس، گذشتهی او در اسلیگو، مرگ مادر و خواهر بر اثر گرسنگی، سفر مرگبار با کشتی به کانادا و بعد سرگردانی در آمریکا را بازگو کرده است. شنونده در فصلهای آغازین با توماس و جان کول آشنا میشود؛ دو پسربچهی گرسنه که در شهر دکسویل برای زندهماندن، پیشنهاد صاحب سالنی به نام تیتوس نون را میپذیرند و شبها در لباس دخترانه برای کارگران معدن میرقصند. این دورهی «روزهای رقصیدن» با جزئیات فراوان از فضای سالن، لباسها، مشتریها و شکلگیری هویت تازهی توماسینا و جوآنا روایت شده است. کتاب روزهای بیپایان در ادامه شنونده را از سالنهای رقص به اردوگاههای ارتش و میدانهای نبرد میبرد. توماس و جان داوطلب ارتش میشوند، اسب و یونیفرم میگیرند و وارد جنگها و مأموریتهایی میشوند که در آنها شکار بوفالو، تعقیب قبایل بومی، کشتار یوروکیها، دفن دستهجمعی اجساد، سیل و قحطی، بخشی از زندگی روزمره است. فصلها با تمرکز بر اپیزودهای مشخص پیش میروند: فصل اول با توصیف خاکسپاری سربازان و نخستین حضور توماس در جنگ، فصلهای بعدی با سفر به میزوری، شکار بوفالو، حمله به اردوگاه سرخپوستان، حفر گودالهای بزرگ برای دفن زنان و کودکان، جشن شهر پس از «پاکسازی»، زمستان سخت در قلعه، سیل و تب، بازگشت فرسوده به میزوری و سپس اعزام دوباره به غرب. در خلال این وقایع، توماس مدام به گذشتهی ایرلندی خود، پدر صادرکنندهی کره، مرگ خانواده، کشتی پر از مهاجران بیمار و احساس بیارزشی ایرلندیها در چشم کاناداییها برمیگردد. در این کتاب صوتی ساختار فصلها بر پایهی حرکت و سفر است؛ هر فصل شنونده را به جغرافیایی تازه میبرد: سالن دکسویل، چمنزارهای بوفالو، اردوگاه یوروکیها، شهر مرزی پر از کارگران معدن، قلعهی نظامی در کوهستان، مسیر بازگشت در طوفان و سرما، و دوباره حرکت بهسوی شمال برای دیدار با قبایل. در هر بخش، بری از خلال جزئیات کوچک مثل بوی یونیفرم خیس، صدای سم اسبها، شکل تابوتهای ارزان، یا حس لباس زنانه بر تن دو پسر، تصویری از جهانی میسازد که در آن مرز میان بقا، خشونت، شرم و لذت مدام جابهجا میشود. روایت توماس همزمان اعتراف، گزارش و گفتوگوی درونی است و شنونده را با تناقضهای او در مواجهه با جنگ، سرخپوستان، ارتش و عشق به جان روبهرو میکند.
خلاصه داستان روزهای بی پایان
در این کتاب صوتی، هستهی اصلی روایت، زندگی توماس مکنالتی است که از کودکی در ایرلند تا سالهای جوانی در آمریکا را برای شنونده تعریف میکند. او از خانوادهای فقیر در اسلیگو میآید؛ پدرش صادرکنندهی جزئی کره است و در قحطی، وقتی محصولی برای صادرات نمیماند، مادر و خواهر توماس روی کف سنگی خانه از گرسنگی میمیرند. توماس در ۱۳ سالگی مخفیانه سوار کشتی مهاجران به کانادا میشود؛ کشتیای پر از بیماران تبزده که در آن دهها نفر در راه میمیرند و کاناداییها مهاجران ایرلندی را مثل آفت میبینند. این تجربهی تحقیر و بیارزشی، نگاه او به خود و جهان را شکل میدهد. در آمریکا، توماس در شهر دکسویل با جان کول آشنا میشود؛ پسری لاغر با چشمان سیاه که رگهای سرخپوستی در خانوادهاش دارد. آن دو در اوج گرسنگی، تابلویی میبینند که «در جستجوی پسران تر و تمیز و آراسته هستیم» و وارد سالنی میشوند که صاحبش، تیتوس نون، از آنها میخواهد در لباس دخترانه برای کارگران معدن برقصند. توماس به توماسینا و جان به جوآنا تبدیل میشود؛ کلاهگیس، پیراهن، سینهبند پر از پنبه و عطر، هویت تازهای برایشان میسازد. دو سال هر شب با کارگران معدن میرقصند، بدون آنکه اجازهی لمس یا تجاوزی در کار باشد. این دوره برای توماس شادترین کار زندگیاش است؛ در لباس دخترانه احساس آزادی، قدرت و زیبایی میکند و در عین حال میبیند که چگونه مردان خشن معدن در رقص به جنتلمنهایی نرم و ملایم بدل میشوند. با رشد جسمی و مردانهتر شدن ظاهرشان، دیگر نمیتوانند نقش «دختران دکسویل» را ادامه دهند و سالن را ترک میکنند. بعد به ارتش میپیوندند؛ نخستین جذابیت ارتش برایشان اسب و یونیفرم است و وعدهی غذایی که گرسنگی را موقتاً عقب میزند. توماس در تیراندازی استعداد عجیبی نشان میدهد و در مأموریتی برای شکار بوفالو همراه دو پیشاهنگ شائونی و جان، چند بوفالو را از پا درمیآورد. صحنهی شکار با توصیف دقیق صدای گله، بوی خون، پوستکنی و خوردن گوشت خام توسط شائونیها، یکی از نقاط پرتنش کتاب است. در مأموریت بعدی، واحد آنها به اردوگاه یوروکیها در جنگل میرسد؛ جایی که پیشتر امنیهی محلی به آن حمله کرده است. در میان دود، آتش و بوتهها، سربازان به مخفیگاه زنان و کودکان یورش میبرند. توماس با سرنیزه و تفنگ، در کشتار شرکت میکند و همزمان از لذتی که از یورش میبرد وحشتزده است. بعد، به دستور سرگرد، اجساد را در دو گودال بزرگ دفن میکنند؛ زنان، کودکان و جنگجویان، همه در خاکی مشترک. شهر مجاور برای «پاکسازی» ضیافتی بزرگ برپا میکند؛ گوشت خرس و گوزن، دعاخوانی کشیش، هلهلهی مردم و رقص و نوشیدن سربازان، در تضاد کامل با گودالهای تازهپوشیده است. زمستان در قلعه با سرما، سیل و بیماری میگذرد. سیلی عظیم اردوگاه را میبلعد، درختان را خم میکند و سربازان را از شاخهها به آب میاندازد. بعد تب و بیماری در اردوگاه میپیچد و بسیاری میمیرند. در بازگشت به میزوری، طوفان یخبندان، بدنها و اسبها را سفید و بیحس میکند؛ انگشتان دست و پا سیاه میشوند و قانقاریا سربازان را به اتاق تشییع جنازه میفرستد. توماس شاهد است که چگونه رفیقش واچورن، که در کشتار یوروکیها نقش داشته، حالا با ریش بلند و یونیفرم مرتب، در مراسمی رسمی تیرباران میشود و به «قهرمان» بدل میشود. در ادامه، واحد آنها دوباره به سمت شمال و غرب حرکت میکند تا در همایشی با قبایل شرکت کند و از آنها بخواهد کشتار مهاجران را متوقف کنند. در مسیر، با گروهی از اوگلالا یا سیوکس روبهرو میشوند که از دور آنها را زیر نظر دارند. سرگرد با یکی از سواران سرخپوست گفتوگو میکند و در معاملهای عجیب، گوشت بوفالو از آنها میگیرد؛ غذایی که سربازان گرسنه را از مرگ نجات میدهد و نگاه توماس به سرخپوستان را پیچیدهتر میکند. در تمام این مسیر، رابطهی توماس و جان کول، از دوستی ساده فراتر میرود؛ جان «تمام عشق زندگی» توماس است، تنها کسی که در سیل، جنگ، گرسنگی و تحقیر، کنارش میماند و به او حس انسانبودن میدهد. روایت، همزمان که از خشونت جمعی میگوید، مدام به این پیوند عاطفی برمیگردد و آن را نقطهی مقاومت در برابر ویرانی نشان میدهد.
چرا باید کتاب روزهای بی پایان را بشنویم؟
شنیدن این کتاب صوتی برای آشنایی با چهرهی انسانی و درعینحال خشن تاریخ آمریکا از زاویهی یک سرباز ایرلندیتبار اهمیت دارد. کتاب روزهای بیپایان بهجای روایت رسمی جنگها و «فتح غرب»، تجربهی فردی کسی را نشان میدهد که هم قربانی قحطی و تبعید است و هم در کشتار سرخپوستان و جنگها شرکت میکند. این دوگانگی، شنونده را با پرسشهای اخلاقی دربارهی مسئولیت فردی در دل ساختارهای خشونتآمیز روبهرو میکند. این کتاب صوتی همچنین تصویری پرجزئیات از زندگی روزمرهی سربازان، کارگران معدن، مهاجران ایرلندی، قبایل بومی و شهرهای مرزی ارائه کرده است؛ از شکل تابوتهای ارزان و بوی یونیفرم خیس گرفته تا رقص در سالن دکسویل، شکار بوفالو، دفن دستهجمعی اجساد و جشنهای شهر پس از «پاکسازی». شنونده از خلال این جزئیات، نهتنها با وقایع بزرگ، بلکه با حسهای بدنی و عاطفی شخصیتها آشنا میشود؛ گرسنگی، سرما، ترس، شرم، لذت و عشق. در مرکز آن کتاب، رابطهی توماس و جان کول قرار دارد؛ پیوندی که در شرایطی شکل میگیرد که هویت، جنسیت و نقش اجتماعی مدام در حال جابهجایی است. دورهی رقصیدن در لباس دخترانه، دوستی در ارتش، همراهی در شکار و جنگ، و مراقبت از هم در سیل و بیماری، این رابطه را به خط عاطفی اصلی کتاب تبدیل کرده است. شنیدن این روایت، برای کسانی که به داستانهایی دربارهی دوستی، وفاداری و عشق در دل خشونت علاقهمند هستند، تجربهای متفاوت فراهم میکند. از سوی دیگر، زبان توماس مکنالتی ترکیبی از سادگی، طنز تلخ و تصویرسازیهای قوی است. او همزمان که از مرگ، قحطی و کشتار میگوید، میتواند از زیبایی چمنزار بخارگرفته پس از باران، آسمان پرستارهی شب اردوگاه یا حس آزادی در لباس رقص حرف بزند. این تضادها شنیدن کتاب صوتی روزهای بیپایان را به سفری احساسی میان امید و ناامیدی، خشونت و مهربانی، ویرانی و امکان ادامهدادن تبدیل کرده است.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای تاریخی با محوریت شخصیتهای حاشیهنشین و مهاجر علاقهمند هستند. همچنین به شنوندههایی که میخواهند تصویری تند و بیپرده از جنگ، استعمار، کشتار سرخپوستان و زندگی در مرزهای غرب آمریکا را از زاویهی یک راوی درگیر تجربه کنند. به علاقهمندان روایتهای پرجزئیات از طبیعت، سفر، اردوگاههای نظامی و زندگی روزمرهی سربازان نیز پیشنهاد میشود. کسانی که به دنبال داستانی دربارهی دوستی عمیق، وفاداری و شکلگیری هویت در شرایط سخت هستند، از همراهی با توماس مکنالتی و جان کول بهره خواهند برد. این کتاب صوتی برای شنوندههایی که تحمل مواجهه با صحنههای خشونت، قحطی و مرگ را دارند مناسبتر است تا بتوانند با تمام فرازونشیبهای آن کتاب همراه شوند.
زمان
۹ ساعت و ۱۸ دقیقه
حجم
۷۶۷٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۹ ساعت و ۱۸ دقیقه
حجم
۷۶۷٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
قابلیت انتقال
ندارد