کتاب صوتی کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب صوتی کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود

دانلود و خرید کتاب صوتی کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود

دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب صوتی کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود

کتاب صوتی کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود نوشته‌ی پژند سلیمانی روایتی طولانی از یک ذهن آشفته و گرفتار است که مرز خواب و بیداری را گم کرده. این کتاب صوتی با گویندگی میلاد میرزایی منتشر شده و نشر رادیو پنجره آن را منتشر کرده است. شنونده در فضایی شهری، تنگ و پر از صداهای مزاحم، همراه راننده‌ای اسنپی می‌شود که درگیر نوشتن فیلمنامه، خاطرات یتیم‌خانه، رابطه‌ای پرتنش با مهناز و حضور یک جنازه در حمام خانه است. لحن اثر میان تصویرهای سینمایی، مونولوگ‌های درونی و تکرار کابوس‌ها در رفت‌وآمد است و تجربه‌ای شبیه تماشای یک فیلم طولانی و پرش‌دار را در قالب صدا پیش می‌کشد.

درباره کتاب کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود

کتاب صوتی کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود اثری از پژند سلیمانی است که شنونده را به درون ذهن راوی‌ای می‌برد که هم‌زمان راننده اسنپ، فیلمنامه‌نویس نیمه‌کاره و حامل خاطرات یک یتیم‌خانه قدیمی است. کتاب صوتی کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود با گویندگی میلاد میرزایی و توسط نشر رادیو پنجره منتشر شده و در آن، روایت به‌جای حرکت خطی، مدام بین «کات»‌ها، صحنه‌ها و زمان‌های مختلف جابه‌جا می‌شود؛ درست مثل فیلمی که روی ویدئو گیر کرده باشد و مدام جلو و عقب برود. در کتاب صوتی کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود شنونده با راوی‌ای روبه‌رو است که از همان سطرهای اول، زندگی را مثل یک فیلم می‌بیند: نور، صدا، تصویر، حرکت. او باید فیلمنامه‌ای تحویل کارگردان بدهد تا دوباره مجبور نشود سراغ اسنپ برگردد، اما ذهنش پر از سگ‌های زخمی، زن‌های سفیدپوش، صداهای توی سر، خاطره خانم اسدی در کتابخانه و مهنازی است که معلوم نیست کجای شهر گم شده. جنازه زنی بی‌صورت در حمام خانه، مردی مرموز در میدان چهل و هفت، همسایه‌ی طبقه بالایی با شات‌گان و فیلم روانی که مدام از ویدئو پخش می‌شود، همه در کتاب صوتی کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود به هم گره می‌خورند و فضایی می‌سازند که در آن معلوم نیست چه چیز واقعیت است و چه چیز فقط صحنه‌ای از یک فیلم یا کابوس تکراری. کتاب صوتی کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود با تکیه‌بر جزئیات حسی، تکرار جمله‌ها، صداهای درونی و بیرونی و رفت‌وآمد بین گذشته یتیم‌خانه و اکنونِ رانندگی در تهران، جهانی می‌سازد که در آن پلیس، مسافر، همسایه، مهناز و حتی اپلیکیشن سفر، همه بخشی از یک نمایش بزرگ‌تر به‌نظر می‌رسند.

خلاصه داستان کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود

کتاب صوتی کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود داستان مردی است که بین نوشتن فیلمنامه، رانندگی اسنپ و تحمل صداهای توی سرش گیر کرده است. او در آپارتمانی فرسوده در شرق تهران زندگی می‌کند، مهناز ناپدید شده و صبحی که بیدار می‌شود، در حمام خانه‌اش با جنازه زنی بی‌صورت روبه‌رو می‌شود. از این‌جا به بعد، کتاب صوتی کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود مدام بین حال و گذشته، بین یتیم‌خانه و کتابخانه خانم اسدی، بین میدان‌های چهل و پنج و چهل و هفت، بین مسافرهای ناشناس و مردی با چشم‌های خاکستری در رفت‌وآمد است. راوی تلاش می‌کند بفهمد این جنازه از کجا آمده، نقش خودش چیست و آیا واقعاً قاتلی در ماشینش نشسته یا همه‌چیز بخشی از فیلمی است که خودش نوشته است.

چرا باید کتاب کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود را بشنویم؟

کتاب صوتی کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود تجربه‌ای شنیداری برای همراه‌شدن با ذهنی است که مرز خیال و واقعیت را از دست داده و همه‌چیز را مثل صحنه‌های یک فیلم می‌بیند. شنیدن این کتاب صوتی فرصتی است برای لمس اضطراب شهری، تنهایی، خاطرات یتیم‌خانه و رابطه‌ای فرسوده، در قالب روایتی پر از تصویر، صدا و تکرارهایی که کم‌کم معنای تازه‌ای پیدا می‌کنند.

شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

شنیدن این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های تیره، روان‌پریشانه و پر از تعلیق علاقه دارند، از فضاهای شهری و شخصیت‌های نامطمئن لذت می‌برند و دوست دارند در ذهن راوی‌ای گرفتار صداها، خاطرات و کابوس‌ها پرسه بزنند.

بخشی از کتاب کابوس زنی که در وان حمام خانه من مرده بود

«کات اول هرچه را نوشته‌ام پاک می‌کنم و می‌نویسم: «صدای سگ است یا حیوانی دیگر. اما از زوزه‌های منقطعش می‌توانم بفهمم دارد درد می‌کشد. گاهی سگ را تنها هم که بگذاری همین‌طوری زوزه می‌کشد. ریز و جیغ‌مانند. انگار کسی دارد بلایی سر آن دُم بدبخت و آویزانش می‌آورَد یا قبل‌تر کسی از روی تنش با لاستیک البرز پهن با نوار سفید رد شده. انگار کسی دورتادور پوزه‌اش طناب زرد و سبز که پلاستیک‌های تیزتیز از کناره‌هایش زده بیرون بسته باشد و پشت ماشین کشیده باشدش. انگار گرسنه باشد. گرسنه باشد. تشنه باشد. نان نداشته باشد بخورد. حتی یک تکه کپک‌زده که میان دندان‌هاش بجود، خیس کند، نگه دارد و بعد ببلعد. یا از خشکی دهان مدام زبانش را روی پوزه زخمی‌اش بمالد، کلافه دم بچرخاند و زوزه بکشد. جیغ‌های تند و سریع و پشت هم از دهانش بریزد بیرون.» پاک نمی‌کنم. می‌گذارم باشد. سگ که بد نیست. زوزه و ناله و درد هم شروع خوبی است برای یک فیلم. قرار نیست حرف از آزار حیوانات و سگ‌گریزی وسط بیاید که بخواهم پاکش کنم. کسی از شهرداری و جمع کردن و کشتن سگ‌ها حرفی نزده. زده؟ دوباره می‌خوانم. نزده. پس همین خوب است. می‌گذارم باشد. نور چراغ مطالعه روبه‌رویم شبیه نورپردازی صحنه است، صحنه فیلمبرداری. جان می‌دهد برای این‌که یکی از شخصیت‌های داستانم از توی صفحات بیرون بیاید و زیر نور دیالوگ‌هایش را بخواند. اما من که همه را پاک کرده‌ام. اصلاً سگ را می‌گذارم جای یکی از شخصیت‌ها. توی قسمت توضیحش هم می‌نویسم: «یک سگ از هر نژاد و با هر قیافه. دم هم نداشت، نداشت.» توی ذهنم فیلم را می‌بینم. سگ می‌پرد بیرون و سعی می‌کند با پوزه بسته و زخمی‌اش حرفی بزند. نمی‌تواند. سعی می‌کند طناب پلاستیکی و تیزتیز را از پوزه‌اش جدا کند. نمی‌تواند. خون از دو طرف دهانش می‌ریزد پایین اما طناب چسبیده سر جاش. نمی‌تواند. نمی‌تواند. صدای ناله جیغ‌مانندش از میان پوزه بسته‌اش شنیده می‌شود. انگار بگوید کات.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است